• بسم الله الرحمن الرحیم

گردو نخورده ها

مشکل امروز من و تو در موضوع هفته شهدا، شناخت پیام و رسانه ی مناسب است. حرف داریم برای گفتن، موضوع هم مشخص است، اما باید رسانه ای انتخاب کنیم که به درد مخاطب بخورد و پیام به مقصد برسد و قشنگ اثر کند. این « اثر » که ذکر شد، اصلی ترین هدف هفته ی بزرگداشت شهداست و اینکه اثر را روی خودمان حس کنیم و مشعوف شویم، کافی نیست. قطعاً مخاطب باید متأثر…

ادامه مطلب …

هجرت مفید

بعد از چهار سال تحت فشار روحی کار کردن، بالاخره بهانه ای پیدا شد تا از محیطی که ۲۱ سال از عمرم را با خوشی و تلخی در آن گذراندم جدا شوم و هجرتی دلپذیر داشته باشم. امروز خوشحالم از محیطی که در تمام این مدت شاهد ضعف و افولش بودم دور می شوم و امیدی ندارم روزی را ببینم که دوباره به دوران پویایی و دغدغه های زیبا و دلسوزی و ایثار کارکنان شاداب…

ادامه مطلب …

آتش به اختیار

یادت هست قبل از انتخابات، صحبت می کردیم که امروز وظیفه چیست، تکلیف چیست و چه باید کرد؟ یادت هست که گفتم انتخابات هر چه می خواهد بشود؛ امروز با اینکه عصر اطلاعات است، اما حباب هایی از دوستان و همفکران و جریان های قدرت اطلاعاتی در حال تشکیل است که نمی گذارد همه ی اطلاعات به مردم برسد. اینقدر رسانه یقه ی مردم را گرفته که جلوی پای شان را هم نمی بینند. اگر…

ادامه مطلب …

راه نزدیک

ماه مبارک رمضان که می رسد، فاصله ی زمین و آسمان کم می شود. این قدر که شیطان بین تو و آسمان جا نمی شود که بخواهد مانع رسیدن ت باشد. ماه مبارک رمضان که می رسد اما، – خودم را عرض می کنم – باز هم در گیر و دار غفلت؛ یا سرگرم گلایه از گرمای تابستان و روزه ی سخت این سال ها، یا دنبال راهکار فرار از روزه با سفر، یا مشغول…

ادامه مطلب …

هجرتی دیگر

بعد از سال ها قسمت شد مقطع عوض کنم و بشوم معلم دبستان. همیشه از این کار فرار کرده بودم و می ترسیدم از سر و کله زدن با بچه های ریزه میزه ی دبستان. این چند سال کنار کار اجرایی در یک دبستان، زیر چشمی زیر نظرشان داشتم که ببینم می توانم با این سن کنار بیایم یا نه. حالا می خواهم تجربه اش کنم. همین که قسمت شد هجرت کنم و از رخوت…

ادامه مطلب …

انتظارات

این نزدیک به یک ماهی که باقی مانده تا آن اتفاق، هفته ها و روزهای سختی دارد. این روزها وقت نداشتن بلای جان کارهایم شده است. مخصوصا با این فشار کاری جابجایی اتاق پرورشی که ذاتاً اتفاق مبارکی است، اما روندی دردناک و سخت دارد. گاهی می مانم از این همه انتظاری که از من هست و من اولین و مهمترین شرط پاسخگویی اش را ندارم؛ « وقت » امیدوارم راه هایی که گه گاه…

ادامه مطلب …

شما دعوت هستید

بالاخره بعد از چند ماه خاک بنایی خوردن و انتظار، دوباره نمازخانه ی مدرسه بازگشت به همان جایی که سال ها قبل در آن نماز می خواندیم. این چند سال، هر وقت به زیر زمین می رفتم و اتاق های نمور و تاریک و بی مصرف گروه های آموزشی را – که متأثر از طرح حذف معاونت پرورشی در دولت اسبق بود – می دیدم، دلم برای نمازخانه ای که سال ها در آن نماز…

ادامه مطلب …

روزی از نو

بعد از چند ماه استراحت و پنجه در پنجه ی روزگار گذاشتن، روزگار امانی داده تا باز هم با خودم درد دل کنم و از مزایای وبلاگ نویسی بهره مند شوم. اولین بار نیست که وبلاگ را مدتی رها می کنم یا تلفن همراهم را چند روز خاموش می کنم یا دوربینم را در کمد می گذارم و سراغش نمی روم. هر از چند گاهی این ترک کردن ها خوب است و دوست داشتنی. ان…

ادامه مطلب …

انتقال کتابخانه

یکی از خاطره انگیز ترین تصاویری که از دوران دبیرستان به یاد دارم، سختی های جابجایی کتابخانه ی مدرسه است و دقت و نظم آقا رودسری که امیدوارم هر جا هست سلامت و موفق باشد. آن سال کل کتاب های کتابخانه را در کارتن موز گذاشتیم و سه طبقه پایین بردیم، کد زدیم و لیست برداری کردیم. تابستان پر برکتی بود. بعد از سال ها، حالا که مسؤولیت کتابخانه ی مدرسه به کارهایم اضافه شده،…

ادامه مطلب …