تلاش

مدیر مجازی

اینکه مدیریت مدرسه از دفتر خود تمام قسمت های مدرسه را می بیند، با وجود مزایایی که دارد، اما باعث شده ایشان در انظار کمتر ظاهر شوند و فاصله مدیر و کارکنان بسیار زیاد است. دوربین باعث می شود شما بقیه را ببینید، اما گاهی لازم است بقیه هم شما را ببینند. فراتر از این، خیلی اوقات کارکنان نیاز دارند برای روحیه بهتر با شما صحبت کنند.

خیلی وقت ها نیروها به شدت نیاز دارند حرف شان را به شما بگویند و قصدشان این نیست که برای صحبت های شان جوابی از شما بگیرند. اینکه شما سعی دارید مسائلی که مطرح می شود پاسخ دهید، نشان دهنده لطف و توجه شماست، اما خیلی اوقات اصلا گفتگو برای گرفتن پاسخ نیست. همین که نیروی انسانی حرفش را زده باشد کافی است و بعدش همان کاری که شما می خواهید انجام می دهد. فقط گوش می خواهد. فقط فقط یک گوش شنوا می خواهد.

گاهی نیرو فقط یک چشم بینا می خواهد، چشمی که بی صدا و بی حرف فقط بیاید و ببیند که او دارد کار می کند. نمی خواهد بشنود که کارش درست بوده یا نه، فقط می خواهد دیده شود.

گاهی نیرو همراهی یک تکیه گاه قابل اعتماد را می خواهد، می خواهد موقع ناهار مدیرش را کنار خودش حس کند، در حیاط میان بچه ها مدیرش را تکیه گاه مقبولیت و اقتدارش ببیند.

اما متأسفانه گاهی در شلوغی کارها، مدیر من مثل یک معاون اجرایی می شود، در جزیی ترین کارها خودش وقت می گذارد، به نیرو اعتماد نمی کند که کار را بسپارد و کنار باشد و گوش و چشم و تکیه گاه شود. از دور تمام کار را ببیند و برای زمان های طولانی قبل از نیرویش فکر کرده باشد و بداند چند وقت بعد از این هر کسی چه باید بکند. من دوست ندارم مدیرم با من از بحران ها مطلع شود و همراه من راه حل بحران را بیابد. دوست دارم مدیرم در بحران حرف آخر و مؤثر را بزند. دوست دارم وقتی من درگیر بحران هستم و نمی توانم و وقت ندارم فکر کنم، مدیرم به جای من فکر کند.

اما از همه ی این حرف ها گذشته من واقعا مدیرم را دوست دارم و زحماتش را می بینم و درک میکنم. اما رنج می برم از اینکه مدیرم مرتب از بحرانی به بحرانی دیگر می پرد و سازمان نمی تواند مشکلات را به موقع حل کند که به بحران نرسد و نمی تواند خودش بحران را حل کند که به مدیر نرسد.

هجرتی دیگر

بعد از سال ها قسمت شد مقطع عوض کنم و بشوم معلم دبستان. همیشه از این کار فرار کرده بودم و می ترسیدم از سر و کله زدن با بچه های ریزه میزه ی دبستان. این چند سال کنار کار اجرایی در یک دبستان، زیر چشمی زیر نظرشان داشتم که ببینم می توانم با این سن کنار بیایم یا نه. حالا می خواهم تجربه اش کنم.

همین که قسمت شد هجرت کنم و از رخوت مفید خارج شوم، نعمت بزرگی است که تا امروز خودم مانعش بودم. اما امسال برای اولین بار نظرات فضایی مجتمع نشینان به دردم خورد و سبب خیر شد. امسال اگر خدا بخواهد، همزمان هم با بچه های دبستان و هم با بچه های دبیرستان کلاس دارم. ضمنا هم مسؤول فناوری اطلاعات هستم هم فرهنگی. احتمالا سال جالبی بشود! البته اینکه در کنار رفیق همیشگی ام در تلاش نیستم، سخت است، اما اگر برنامه های او را بتوانم اجرا کنم و زمینه آماده شود که برگردد …

محیطی متفاوت و کاری متنوع که اگر خدا بخواهد و شکل بگیرد، خیرات زیادی برای من و بچه های ریزه میزه خواهد داشت.

یک تابستان پرماجرا

این مرداد و شهریور از آن زمان هایی بود که طاقتم حسابی طاق شد. کارهایی که قرار بود در کل تابستان انجام شود، همه عقب افتاد و جمع شد آخر تابستان و در گرمای روزه ی روزهای بلند تابستان.

در همین یکی دو هفته ی اخیر، مفید و تلاش بنایی داشتند و کابل کشی شبکه و خرید رایانه. خاتم و تلاش هم نصب شبکه و راه اندازی سایت و تمام این ها یعنی از صبح تا شب باید بدوم و آخر هم همه ی کارها نیمه تمام بماند …

برای اولین بارها در چند سال گذشته، مجبور شدم چند جمعه را هم برای کار به مدرسه بروم. این تعطیلی بعد از عید فطر آبی شد بر آتش کارهای بی پایان و بی حساب کتاب خاتم و تلاش تا یکی دو روز وقفه جان تازه ای بیاورد و باز هم کار و کار و کار …

باز هم سنگ اندازی ها و موازی کاری ها و لجبازی های آموزشی، هزینه و وقت و نیروی انسانی مدرسه را تهدید می کند و باز هم آرزوی نهادینه شدن برنامه ریزی و تفکر قبل از اتفاقات فناوری اطلاعات مدرسه و جلوگیری از دوباره کاری های پر هزینه ای که در پی دارد، آرزویی می شود محال و دور دست …

باز هم طعم لطیف شب های قدر مسجد جامع بازار تا مدت ها زیر زبان است تا دنیا مستهلکش نکرده است و چه لذتی است استشمام نفس گرم حاج آقا مجتبی که تمام یخ های مسموم یک سال گناه را آب می کند اگر حواست باشد …

باز هم ترکیب غریب بغض پایان ماه مبارک و شور حلول عید، انسان را بین گریه و خنده مستأصل می کند و چه لحظات گران قدری است این چند ساعت …

باز هم مهر در راه است و آغاز یک سال جدید برای من و سالی نو برای این سایت که این روزها گاهنامه نام نیکویی است برایش …

پیمایش به بالا