خود نویس

من و حسان

حسان مدرسه ی خاصی است. هم از نظر ماهیت و ذات، هم ترکیب و جمع کارکنان، هم دانش آموزان و هم ساختار مالی اداری.

همین خاص بودن ها باعث شده حسان با همه ی مدارس معمولی و خیریه متفاوت باشد. البته این تفاوت، ظاهرش خوب است اما باطنش دردسرهایی برای کادر، دانش آموزان و اولیا ایجاد می کند که هر کدام از این مشکل ها اگر در مدرسه ای غیر انتفاعی بود، بحران امنیت ملی رقم می زد.

دانش آموزان حسان خیلی سختی کشیده اند. خیلی بیشتر از آن که بشود نوشت؛ اما اگر لحظه ای سختی ها را کنار بزنند و خودشان باشند، بسیار مهربان و باهوش هستند.

منطقه پاکدشت هم خاص است. قطب سبزی و گل و گیاه است اما ناشناخته. سبزی خوردن گلزار صادر هم می شود اما به تهران نمی آید. شاید مافیا نمی گذارد شاید هم فقر مردم این خطه اجازه تسلط بر بازار را نمی دهد. گل و گیاه فیلستان تریلی تریلی می رود به همه جا اما مردم تهران اصلا خبر هم ندارند که با قیمت های خیلی کمتر از بازار گل می توانند هر گیاهی را تهیه کنند.

عجایب این سال که می گذرد سخت دلپذیر است و گفتنی. برای همین می خواهم گه گاهی بنویسم که برای آینده ی خودم به یادگار بماند. همیشه مهمترین کارکرد وبلاگ برایم همین بوده است!

پیام رسانی

ماجراهای پر حاشیه و راست و دروغ تلگرام به سرانجام موقت خود رسید و بالاخره تلگرام رفع فیلتر شد.

اما این مدت محدود فیلتر بودن، سوژه ی جالبی بود برای کسانی که ماورای ماجرای پیام رسانی را می بینند.

با نمک ترین زاویه اش، طرف شدن یک دولت مدعی دیپلماسی با یک شرکت پیام رسان است که موجودیت جهانی اش اینقدرها هم پر رنگ نیست و تعداد زیادی از کاربران اصلی اش ایرانیان هستند. جالب بود که آقای وزیر ارتباطات یک کشور پیام سرگشاده می دهد به مدیر یک شرکت خارجی و یک کانال را ریپورت می کند و در رفت و آمد و بسته و باز شدن کانال، آخر سر کانال با تغییر نام به فعالیتش ادامه می دهد.

در این میان حرف زیاد شنیده می شود اما بدون نتیجه. ادعا زیاد مطرح می شود اما بدون پشتوانه. فیلترینگ هوشمند و … در کدام کشور اجرا می شود که در اینترنت ایران دیده نمی شود؟! این ساده انگاری مسؤولان می تواند تصادفی باشد؟!

در هر صورت، گوشت قربانی فقط عباس است و بس.

انتظارات

این نزدیک به یک ماهی که باقی مانده تا آن اتفاق، هفته ها و روزهای سختی دارد. این روزها وقت نداشتن بلای جان کارهایم شده است. مخصوصا با این فشار کاری جابجایی اتاق پرورشی که ذاتاً اتفاق مبارکی است، اما روندی دردناک و سخت دارد. گاهی می مانم از این همه انتظاری که از من هست و من اولین و مهمترین شرط پاسخگویی اش را ندارم؛ « وقت »

امیدوارم راه هایی که گه گاه پیش پایم گذاشته می شود، به نتایج خوبی برسد و سال بعد گشایش هایی اتفاق بیفتد که به شرایطی دلپذیر تر و نزدیک تر به تدریس برسد. شرایطی که تا امروز نخواستم با مشغله های اجراییات فرهنگی عوضش کنم.

شیب نا ملایم

بیماری فرصت خوبی است برای فِکر و شُکر و من این فرصت را چهار روز داشتم. هر چند داروها خواب آور بود و نصف روز را خواب بودم. اما سعی کردم از بقیه فرصتم خوب استفاده کنم. در همین احوالات، نوشداروی اختلال در کار مجازی ام را هم یافتم؛ سادگی. مدت ها بود دور بودم از ساده نوشتن و ساده طراحی کردن و ساده دیدن.

حالا برنامه ریزی هایم تغییر می کند. با شرایط جدید، باید سادگی و فشردگی را در اولویت کارهای خانه و مدرسه و راز دل قرار دهم تا کمی از مشکلات کاسته شود. زندگی شهری و دغدغه های زندگی را هم باید ساده تر کنم. برای شروع هم از راز دل شروع کردم که ساده شده و زیبا و کارا خواهد شد ان شاءالله. با امکاناتی که کمتر به چشم بیاید و فقط قرار است وجود داشته باشد برای استفاده ی داخلی نه زیبایی خارجی.

همیشه سعیم این بود که در فضای مجازی، ظاهر و فنی کار از محتوایش پیش نرود و هر دو کنار هم باشند. اما مدت ها بود تعادل این زمینه ها به هم خورده بود. حالا باید کاستی محتوا را جبران کنم و در راه اصلاح این الگو، به شیب نا ملایم نیاز است …

خودنویس 2

بچه مسلمان باید در هر دوره ای تکلیف خودش را بشناسد و با ولایت پذیری، برای خدا در یاری دین بکوشد. واضح است که شناخت تکلیف مقدمه ای است برای انجام بی نقص آن.

اما در عصر اطلاعات و درگیری با مشکلات دین داری امروزی، تکلیف چیست؟

در روزهایی که جامعه در اسارت شبکه های خبری و اجتماعی و دروغ پردازی و هوچی گری غوطه می خورد، تکلیف چیست؟

در شرایطی که کودکان ما با تعلیمات دین گریزان شبکه های اجتماعی و سبک زندگی غربی و بی بند و بار ماهواره ها پا به نوجوانی و جوانی می گذارند و حتی ساده ترین مباحث دینی را نشنیده اند، تکلیف چیست؟

این روزها که در خلأ فرهنگی اعتقادی، سؤالات معمولی جوانان که با چند دقیقه صحبت حل می شود، با مغالطات مغرضان ضد انقلاب که حتی در مدارس نیز نفوذ کرده اند به عناد و شورش تبدیل می شود، تکلیف چیست؟

تکلیف ما چیست در رویارویی با رسانه ها و شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای پیامرسانی؟ آیا باید به بهانه ی خطرناک بودن و رسمی نبودن و غیر مجاز بودن و متعلق به دشمن بودن، کنار بکشیم و نسل مان را با فرهنگ و آموزه های دیگران تنها بگذاریم تا نیروی انسانی فعال و پر انرژی دشمن شوند یا باید فعال وارد میدان شویم و با تولید محتوای ایرانی اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، از ابزارهای دشمن بر علیه خودش بهره بگیریم و از این فرصت اطلاع رسانی و نشر سریع و فراگیر، برای ترویج فرهنگ پاک و مقدس اسلامی استفاده کنیم؟

من راه دوم را انتخاب می کنم مگر در مواردی که رهبر ورود به میدانی را منع کرده باشد. انتخاب این راه را به همه ی دوستان نیز پیشنهاد می کنم. به نظر حقیر، در دست گرفتن مسؤولیت ها و صرف حداکثر انرژی ممکن و دوری از تنبلی و سستی در تولید محتوا، مهم ترین تکلیف مایی است که معتقدیم آموزه های دینی داریم. اگر این آموزه های دینی حالا که مقدمات حکومت اسلامی فراهم شده است به داد دین و دنیای مان نرسد، به خوارج شبیه می شویم که از دین فقط فرد را می دیدند و ولی را در حکومت اسلامی یاری نکردند.

آیا ما این قدر جوان مؤمن و متعهد نداریم که بتوانند با کار تشکیلاتی و رهبری واحد، ده ها روزنامه حق گرا و رسانه های افق مانند و محتواهای وزین و زیبا برای پر کردن شبکه های اجتماعی تولید کنند؟

این تنبلی و راحتی خیال و گول امنیت و آسایش امروز را خوردن، باعث شده فعالیت های معلمان و نویسنده ها و خبرسازان (دروغ پردازان) و قلم به دستان اطراف مان را نبینیم و نشناسیم. گاهی هم که شناخته ایم برخورد چکشی مان آب به آسیاب شان ریخته است. کاش دشمن را بهتر بشناسیم و با قوت کار و انرژی و تحمل بیشتر، کار قوی تری ارائه کنیم تا با شایستگی قله های حساس را در اختیار بگیریم.

خود نویس 1

  • امروز با رفقای دوره 36 رفته بودیم آبشار روستای برگ جهان، اردوی یک روزه آخر سال. پیاده روی سبکی بود در کوچه باغ ها و دشت سر سبز! یکی از نکات زیبای این اردو این بود که بر خلاف اردوهای قبلی، زباله های مان را برگرداندیم شهر؛ همین به تمام نکات تأسف برانگیز اردو می ارزید.
  • با اینکه مشکل عدم وحدت رویه واضح شده، اما هنوز هم راه حل های مطرح شده، کور سویی بیش نیست. همین نکته ابهامات سال بعد را برایم بیشتر می کند.
  • کلاس های امسالم تمام شد. امسال هدفم با اهداف آموزشی مدرسه زاویه داشت، سعی کردم فقط مین گذاری کنم و منتظر انفجار بمانم. سه طرح از طرح هایی که سال ها تست کرده بودم با هم ترکیب کردم. تجربه ی خوبی بود.

 

پیمایش به بالا