• بسم الله الرحمن الرحیم

آموزش و پرورش چه چیز نیست؟

آیا آموزش و پرورش دو کلمه متفاوت هستند یا مترادف؟ آیا آموزش و پرورش دو مفهوم در طول هم هستند یا در عرض هم؟ اگر مقصد از تعریف دو شیء،تمایز آن دو از هم باشد، تعاریف مذکور به نحو تفکیک ناپذیر دارای هم پوشی و در هم تنیدگی ( همچون تار و پود یک قطعه پارچه ) هستند یعنی همانگونه که در تعلیم، معلم باید اطلاعات و معلوماتی را به ذهن متعلم انتقال دهد، در…

ادامه مطلب …

خداحافظ حسان!

در این سال های زشت و زیبا، در معرض خیلی از شراکت ها و کارهای گروهی بوده ام و آغاز و پایان خیلی هایش را درک کرده ام. نمی دانم چرا خیلی از آن هایی که افرادش مذهبی هستند، دیر یا زود به عدم تفاهم و فردگرایی می انجامد و در نهایت، در مواجهه با مشکلاتی ساده و گاهی خنده دار به تعطیلی کشیده می شوند. مشکلاتی که با کار تیمی و تحمل نظرات دیگران…

ادامه مطلب …

خدای کودکان

چند روز قبل، پسرم با کنجکاوی و هیجان مشغول پرسیدن کلی کارهای سخت بود که خدا می تواند انجام دهد یا نه! مثل بلند کردن کامیون، تکان دادن دیوار و کلی کار عجیب و غریب؛ آخرش هم که سؤال هایش تمام شد و بارها بله شنید، خیلی عاقل اندر سفیه گفت: « خب پس چرا کارهای مان را نمی دهیم خدا انجام بده؟! کاش در همین حد کودکانه به خدا اعتماد داشتیم.

ادامه مطلب …

من و حسان

حسان مدرسه ی خاصی است. هم از نظر ماهیت و ذات، هم ترکیب و جمع کارکنان، هم دانش آموزان و هم ساختار مالی اداری. همین خاص بودن ها باعث شده حسان با همه ی مدارس معمولی و خیریه متفاوت باشد. البته این تفاوت، ظاهرش خوب است اما باطنش دردسرهایی برای کادر، دانش آموزان و اولیا ایجاد می کند که هر کدام از این مشکل ها اگر در مدرسه ای غیر انتفاعی بود، بحران امنیت ملی…

ادامه مطلب …

دل مان آرام باشد

یادم می آید وقتی اردوی رهروان مفید برگزار می شد، وقتی هفته بزرگداشت شهدا برگزار می شد، وقتی برای روایت فتح مصاحبه می کردم، وقتی بچه ها را یک ساعت آماده کردم برای بازدید از باغ موزه دفاع مقدس، جزو معدود دفعاتی بود که حس می کردم فایده ای دارم و به دردی می خورم و بیخود معلم نشده ام. اینطور وقت هاست که حس می کنم به درد انقلاب خورده ام و کاری برای ایران و اسلام کرده ام. مدت ها بود این حس ها نصیبم نمی شد. برایم عجیب هم نبود، اینقدر گناه دارم که از این حس خوب دور بمانم. اما حالا برایم عجیب است که قسمت شده در خدمت حسان باشم و هر هفته همین حس را داشته باشم. حس خدمت، حس فایده داشتن، حس اینکه بی دلیل زنده نیستم و زنده بودنم بدتر از مرگم نیست. حالا آرام هستم که دارم کاری برای دین و وطن می کنم. هر چند کوچک و محدود. خدا توفیق بیشترش را بدهد …

پارادوکس شبکه ای

با اینکه همیشه در فضای رایانه و رسانه بوده ام و این ها یکی از بازی و سرگرمی ام بوده اند، اما به لطف خدا هیچ وقت محتاجش نبوده ام و در حد بازی و سرگرمی مانده اند و حتی وقتی برای کارهای تخصصی شبکه هم مزدی گرفته ام، باز به دید همان سرگرمی کارم را انجام داده ام. شاید برای خیلی ها این مسأله ذهنیات و سؤال و شبهاتی ایجاد کرده باشد، گاهی کسانی…

ادامه مطلب …

معجزه ی حسان

موقوفه ی فرهنگی آموزشی حسان، ۳ سال است در زمینی به مساحت بیش از یک هکتار در شهرستان پاکدشت استان تهران تأسیس شده است و امسال شعبه دوم این مجموعه در شهر آبادان راه اندازی شد. حسان در سال تحصیلی ۹۸-۹۷ پذیرای ۳۹۰ دانش آموز است که ترکیب این دانش آموزان به این صورت است: ۴۰ درصد از ایتام ( ۴ نفر از این دانش آموزان فرزند شهدای مدافع حرم فاطمیون هستند ) ۳۰ درصد…

ادامه مطلب …

مدرسه ی خیابان مرصاد

هر چند لایق نبودم و نیستم، اما انگار حسرت سال ها دور ماندن از سفرهای جهادی و خدمت به محرومان، کاری کرد که شب قدر امسال، برایم شبی به یاد ماندنی و تأثیرگذار باشد و مقدمه ای شود که محل کارم برود به نقطه ای در قلب شهر پاکدشت، جایی که نزدیک به یک و نیم هکتار زمین وقف شده تا عده ای مثل من در خدمت آموزش ایتام بی بضاعت باشیم. موقوفه ای به…

ادامه مطلب …

جای پای فرهاد ها

. . . خانم خیری خط کش چوبی اش همیشه دستش بود. کافی بود بچه ای مشقش را ننوشته باشد تا با خط کش کبابش کند. بچه هایی که کتک می خوردند، بعد از هر ضربه کف دستشان را می لیسیدند تا کم تر درد بیاید، اما بدتر می شد. تازه بعدش به ساق پاهایشان می زد. با اینکه درسم خوب بود و معلم ها تحویلم می گرفتند – آن قدر که بچه ها به…

ادامه مطلب …