روزهاي نزديك

روزگار ماتم شد

سال‌ها هست هر سال محرم دو کار را حتماً انجام می‌دهم که هیچ وقت هم برایم تکراری نمی‌شود و هر سال هم روحم را شاد می‌کند.

اولی خواندن « دوازده بند محتشم » ، در خلوت خودم و به دور از روزمرگی هایم.
دومی هم خواندن « با کاروان نیزه » در خلوت خودم و به دور از روزمرگی هایم.

شما را نیز توصیه می کنم به این اعمال متبرکه در کنار شرکت در هیئات مقدسه.

عزاداری‌ها مقبول، التماس دعا

 

آمد محرم

طبق سنوات گذشته

مراسم عزاداری سرور و سالار شهیدان و سخنرانی با یاد استاد حاج آقا مجتبی تهرانی از روز ۵ شنبه ۳۰ شهریور برابر با شب اول محرم به مدت ۱۲ شب برقرار می باشد.

مکان: خیابان ایران، کوچه شهید ملکی، مدرسه نور

سخنران: حاج حسین تهرانی

شروع سخنرانی: یک ساعت بعد از نماز مغرب و عشا

راه نزدیک

ماه مبارک رمضان که می رسد، فاصله ی زمین و آسمان کم می شود. این قدر که شیطان بین تو و آسمان جا نمی شود که بخواهد مانع رسیدن ت باشد.

ماه مبارک رمضان که می رسد اما، – خودم را عرض می کنم – باز هم در گیر و دار غفلت؛ یا سرگرم گلایه از گرمای تابستان و روزه ی سخت این سال ها، یا دنبال راهکار فرار از روزه با سفر، یا مشغول چانه زنی بر سر رسمی کردن کاهش ساعت کاری خواه با تأخیر در ورود خواه با تعجیل در خروج، یا در فکر مهمانی های پر خرج و زرق و برق و کی برویم افطار بخوریم و کی دعوت کنیم بیایند افطاری …

کاش توفیق شود کسر ساعت کاری مان فقط به خواب – که در این ماه فضیلت هم دارد – نگذرد و سعادت شرکت در مجالس مذهبی نصیب مان شود. فیضی که در طول سال به واسطه ی مشغله و کار و خستگی از آن بی نصیب می مانیم …

اگر غفلت کنیم، به چشم بر هم زدنی، این اولین روز ماه مبارک، به سرعت آخرین روز ماه مبارک شده است و شادی عید طاعت مان با حسرت غفلت و از دست رفتن فرصت تلخ خواهد شد.

ان شاءالله که توفیق یارمان باشد

انقلابی، ساکت نمی ماند

۱۰۸۸۱۷۴۲_۱۷۶۴۱۷۵۵۶۳۸۰۷۶۷۱_۱۳۴۰۱۶۰۰۲۹_nسال هایی که گروه شهدا تحویل مان می گرفت و توفیق بود دستی بر آتش داشته باشیم، دغدغه ام شده بود که در زمینه های هنری هم کارمان را قوت بدهیم. سال ۸۴  که دسترسی به آقای صدری داشتیم، مجموعه صوتی زیبایی توسط آقای قاسمیان  و آقای اشرف واقفی با زحمت آقای پورقربان و آقای غفاری تهیه شد که بسیار هم در مراسم و نمایشگاه تأثیرگذار بود.

اما باز هم همیشه افسوس می خوردم که از بین بچه مذهبی ها، نقطه قوت خاصی در زمینه کارهای هنری و رسانه نداریم و کارهای هنری که تولید می شود، رنگ و بویی از دین و ایمان و انقلاب ندارد.

حالا که می بینم بچه هایم در انبوه نواهای شیطان پرستانه و آن طرف آبی و مبتذل، گاهی کارهای آقای زمانی را گوش می کنند و محتوای شعرهایش سؤالاتی ایجاد می کند که بستر شروع ارتباط و مقدمه ی ارائه ی مبانی انقلاب می شود به نسل دانش آموز می شود، کـِـــــیـــــــف می کنم که در این مسیر – هر چند دیر – چراغی روشن شده است.

حالا که می بینم « شبکه افق » شکل گرفته و فرهنگ انقلاب را از دل ها به زبان می آورد و شبکه های سیما « فرزندان آفتاب » و « بهاران » را پخش می کنند، امیدوار می شوم که سیما حرفی دارد که به محمد صادق ها بزند.

حالا که می بینم « عمار » جای خالی « فجر » را پر می کند، مطمئن می شوم که انقلاب به نسل بعدی هم منتقل خواهد شد و بچه ها مبانی انقلاب را فقط از وایبر و سخنرانی های دولتی نمی گیرند و ممکن است به انقلاب بی تحریف هم دست پیدا کنند.

حالا وقت حمایت و تقویت است که کار مردم است. حتی شده با یک تلفن به روابط عمومی صدا و سیما که مدیرانش متقاعد شوند و شاید بودجه ها را از بعضی اراجیف، به کارهای قوی انقلابی برگردانند. حالا وقت ساکت بودن نیست. انقلاب زحمت می خواهد، مردان مطلع و قدرتمند می خواهد. باید قوی شویم. باید هشیار باشیم. باید حواس مان به تحریف ها باشد، حتی اگر از داخل نظام منتشر شود. باید حرف حق مان را بزنیم و نگذاریم باطل یکه تازی کند. باید علاوه بر شنیدن حرف شهدا، عمل هم بکنیم. تا کی می خواهیم منتظر باشیم رهبر اقدامی کند و مثل بعضی ها بعضی قسمت های مورد علاقه مان را تأیید کنیم؟ باید خواسته ی رهبر را بشناسیم و مطابق خواسته اش و در چهارچوب انقلابی که می شناسیم، اقدام کنیم. انقلابی بودن به حرف نیست. عمل بایدت. ان شاءالله راهپیمایی امسال حرف هایی داشته باشد که انقلابی نماها را روشن کند و از توهم بیشماری خارج کند …

رهرو

اگر امام علی(ع) را یاری می کردند، اگر امام یارانی چون مالک اشتر داشت، اگر دنیاطلبی ریشه ی ولایت پذیری را نمی زد … ؛

مطمئن باشید در نهج البلاغه نفرین و گلایه های امام علی (ع) موج نمی زد … امام حسن (ع) تنها نمی ماند … امام حسین (ع) مجبور نبود برای دفاع از اسلام عاشورا بیافریند …

یار و یاور و دلسوز دین مان هستیم؟ مرد میدان کربلا هستیم؟ بر صراط امامان مان هستیم؟

… یا خدای ناکرده، از دین، دنیا می خواهیم و اگر امام علی (ع) دست مان را از بیت المال کوتاه کند یار جمل می شویم؟ اگر معاویه سکه های طلا رو کند دشمن امام حسن (ع) می شویم؟ اگر عبیداله تهدیدمان کند مسلم را تنها می گذاریم؟ اگر حسین (ع) هل من ناصر سر دهد …

خلق و خوی شیعه داریم یا نامش به دوش مان سنگینی می کند؟

عیدِ برادری

نوروز 79 بود و ما که پیش دانشگاهی بودیم، مشغول درس و عازم اردوی علمی رامسر، رفتیم درس مان را خواندیم و برگشتیم تهران. بعد از این 12 سال، خیلی یادم نیست برنامه درسی مان چه بود یا آزمون ها را چطور دادم، اما صبحانه ها، بسته ای که برای علی از شیراز رسید، دعای عرفه ای که در سرمای نمازخانه ی اردوگاه خواندیم و از همه مهم تر، عقد اخوتی که با رفقای دوره بیست خواندیم و برادر شدیم، هیچ وقت از ذهنم بیرون نمی رود. از آن روز رامسر برایم خانه ای شده که خاطرات خانواده ی بزرگ دوره بیست از گوشه و کنارش سرک می کشد.

شاید هم به خاطر همین نزدیک بود مرگم در رامسر رقم بخورد! (+)

حالا که باز هم به سالگرد برادری مان نزدیک می شوم، حسرت روزهایی را می خورم که هر روز صبح را با سلام و علیک برادرانه مان شروع می کردیم و اینقدر از هم دور نبودیم و می توانستم رو در رو به شان بگویم: عید برادری مان مبارک !

شهود تا تصور

هنر اگر محتوایش را فدای ظاهر نکند، می تواند آینه شکسته هایی از گذشته بسازد که تصاویر کوچک و بریده ای از تاریخ به آن ها که سن شان کفاف درک و شهود نمی دهد نشان بدهد. برای من، شعر هنری ملموس و انسانی است. انسانی تر از سینما و ملموس تر از تئاتر و موسیقی. دفاع مقدس را هم بیشتر از طریق شعر و داستان و خاطره لمس کرده ام تا سینما و موسیقی. هفته دفاع مقدس امسال هم برخورد با این شعر آقای مرتضی امیری دلنشین بود و خوش موقع.

روایت فتنه زدایی

روزهای فتنه گذشت و شاید خاطرات، مرجع کاملی برای آیندگان نباشد. سال های آینده، جوانانی می آیند که پاسخ کنجکاوی شان درباره ی 9 دی را در گوگل و ویکی پدیا جستجو می کنند و اراجیفی بی پایه و اساس تحویل می گیرند. متأسفانه برای آن روزها کمتر فکر می کنیم.

تا دیر نشده است، باید روایت آن روزهای حماسی مستند شود تا فتنه گران تاریخ را قلب نکنند.

در خواب خوش

مستندهای زیادی دیده ام از تجاوز فلسطینیان وحشی به اسراییلیان مظلوم! اما کمتر مستندی دیده ام از حمله ی اسراییلیان غاصب تا بن دندان مسلح به مسلمانان بی دفاع فلسطینی.

انگار کمتر کسی جرأت کرده است جانش را کف دست بگیرد و در کوچه پس کوچه های ملتهب، وحشیگری های صهیونیست ها را به تصویر بکشد.

البته حتما چنین تصاویری زیاد ثبت شده باشد و کمتر دیده ایم …

در دنیای امروز، دنیا زدگی پای مان را سنگین می کند که هجرت کنیم و مؤثر باشیم.

پیمایش به بالا