روز+مره

دولتمردان باز هم مشغول کارند

از خیلی قدیم خاطرم هست که همیشه تفکر چپ و اصلاح طلب ایران، در ظاهر خود را با مردم نشان داده و همیشه به نفع جیب مبارک اقدام کرده، شریک دزد و رفیق قافله؛ البته عزیزان راست و اصولگرا هم شگردهای خاص خودش را دارد که موضوع این مطلب نیست.

اولین بار که عمیقاً درک کردم این جماعت اشرافی چقدر چرک و ژولیده هستند، اواخر سال 89 بود. فتنه 88 به جایی رسیده بود که مردم کم کم فهمیده بودند زیر علم دروغگو سینه میزنند و فراخوان های هر از گاه جبهه اصلاحات، رنگ باخته بود و عملاً فقط در فضای غیر حقیقی تصویرسازی می شد. اینجا بود که محسن خاندان هاشمی که 13 سال بود سکان مترو تهران را در دست داشت، خیلی اتفاقی همزمان با ساعات فراخوان تجمع ضد انقلاب خارج نشین، گوش راننده های مترو تهران را کشید و سرعت حرکت مترو در کل خطوط در حد سرعت دوچرخه کاهش یافت!

نتیجه اش این بود که متروها دیرتر به ایستگاه بعد می‌رسند و تا برسند هم کلی به مسافران منتظر اضافه می شود و در ایستگاه تجمع می شود و عده ای هم که نمی توانند صبر کند از خبر مترو گذشته و برای سوار شدن به تاکسی هایی که ظرفیت جابجایی این حجم مسافر را ندارند در خیابان ازدحام کنند. از آن طرف مسافری که از مترو پیاده می شود، از فشار و تأخیر کلافه است و در حال غر زدن به این جماعت بیرون مترو می پیوندد. حالا همه چیز آماده است، جمعی ناراضی که گوشش بسته است و فکرش کار نمی کند و به زمین و زمان فحش می دهد. تهش هم در بیرون مرزها فراخوان آشوب را موفق جلوه دادند که مردم به خاطر ما ریخته اند در شهر، هم پالکی های داخل شان هم هر کس و هر اتفاقی که به مزاقش خوش نیاید را مقصر این نابسامانی ها می کند که اربابش فرصت بیاید و مشغول کار تجارت منافع شخصی باشد.

آن زمان دوستان اشتهای کمتری داشتند و مردم هم کمی آگاه تر، دست شان برای این خرابکاری ها کمی بسته تر بود. الان اما چند سالی مار خورده اند و افعی تر شده اند و به لطف مصلحت سنجی های سلیقه ای مسؤولان نظارتی و قضایی، در سطح کل کشور پروژه های عظیم تولید نارضایتی را کلنگ زده اند و هر روز یکی را افتتاح می کنند.
یک روز می رسیم به قطعی های برق تابستانی روحانی، یک روز بزرگ جلوه دادن هالیوودی کرونا و مقابلش کمبود عجیب واکسن کرونا، روز دیگر گرانی دلار و سکه، روزی کمبود گازوییل برای تولید برق زمستانی، یک روز کاهش فشار گاز، روز دیگر نبود اتوبوس، یک روز سایه ی جنگ، روزی دیگر گرانی بنزین و سیب زمینی و برنج و گوشت و روغن و مرغ و تخم مرغ و مسکن و بلیت و آلودگی هوا …
بامزه اینجاست که مثل همان مثلا خرابی مترو که پس از ساعت اعلام شده در فراخوان تجمع، به ناگاه رفع شد و معلوم هم نشد عامل خرابی چه بوده، بقیه موارد هم در دولت بعدی رفع می شود و نه کسی توضیحی دارد نه کسی مؤاخذه می شود.

ملتی هم که فکر نمی کند، چشمش دنبال رسانه است که بعد از هر پروژه ی نارضایتی، یک دلسوز مزاحم پروژه های اشرافیت را مقصر جلوه کند و خودش قسر در برود و مشغول عوام فریبی شود تا برای پروژه های بعدی مخاطب داشته باشد و در انتخابات بعدی ظاهر را حفظ کرده باشد.
یک روز جنجال بی حجابی، روزی دیگر حضور زنان در ورزشگاه؛ یک روز کنسرت و فیلتر، روز دیگر کودکان کار و … که مثلا ما فکر مردم هستیم و دلسوز. مقابل آن ها هم که می خواهند شما به کنسرت نروید ایستاده ایم !

خلاصه اینکه هر وقت این عزیران دشمن، سکاندار این جماعت شده اند، مردم را معترض خواسته اند و عصبانی که فکر کالای نایاب شود، ایشان هم در پس پرده نانی به روغن بزنند و گلیم اشرافیت شان را بزرگ تر کنند و پای شان را دراز تر از قبل در حلق ملت فروکنند.

روز انتخاب بین توهم و واقعیت

حالا دوباره وقت انتخاب است.

بین بازگشت به هشت سال تعطیلی کشور یا امتداد راه شهید رئیسی در احیای کارخانه ها.

بین سپردن کشور به محفل های پنهان قدرت یا امتداد راه حضرت امام در اعتماد به توده های مردم.

بین اداره کشور با گعده های کم مایه سیاسی یا امتداد راه رهبر انقلاب در سپردن نقش ها به جوانان خوش فکر خسته از سیاست زدگی ها.

بین بازگشت به دوران بهانه ها برای در رفتن از زیر بار مسئولیت یا تلاش جهادی برای حل مشکلات.

بین ترسیدن از کدخدا و تعطیل کردن چرخ کشور یا ایستادن هوشمندانه و فعالانه تا آنجا که دشمن به شکست فاحش اعتراف کند.

تصمیم در این بزنگاه آگاهی می خواهد.

کسی که حوصله هم صحبتی با صاحب نظران را ندارد چگونه می تواند جنبه های مختلف یک امر را در نظر بگیرد و با عزم راسخ تصمیم ها را تا رسیدن به نتیجه پیگیری کند.

کسی که با کمترین تشر و تهدید از اصول عدول می کند چگونه می تواند شانه زیر بار مسئولیت تصمیم گیری بدهد و پای تصمیم های خود بماند.

تصمیم در این بزنگاه شجاعت می خواهد.

کسی که با کمترین تشر و تهدید از اصول عدول می کند چگونه می تواند شانه زیر بار مسئولیت تصمیم گیری بدهد و پای تصمیم های خود بماند.

تصمیم در این بزنگاه عزم می خواهد کسی که برای این مسئولیت آمادگی ندارد چگونه می تواند این راه را تا رسیدن به مقصد دنبال کند و برای هر ملامت و ناملایمتی آماده باشد.

تصمیم در این بزنگاه ها شناخت عمیق از مردم می خواهد.

جریانی که تکیه او به محافل قدرت است و هنر او زد و بند و باجدهی به این و آن چگونه می تواند به مردم تکیه کند و نقش دهد و با اتکا به نیروهای تروتازه و پرتنوع مردم جلوی زیاده خواهی و عافیت طلبی محافل قدرت طلب بایستد.

تصمیم در این بزنگاه آزادگی می خواهد.

جریانی که تنها تدبیر سیاسی او باج دادن است حتما نمی تواند با مردم تعامل کند و آنها را در جهش کشور عادلانه سهیم کند و نقش دهد. جریانی که ابزار سیاسی او تفرقه است چگونه می تواند مردم را حول یک پرچم متحد کند.

جریانی که حیات و ابزار سیاسی آن ترساندن است چگونه می تواند برای مردم آرامش و امنیت بیاورد. جریانی که سرمایه های یک ملت را بنگاه معامله بیگانه برسرحقوق ملت می بیند حتما نمی تواند از فرصت هم افزایی با دولت های مستقل و ملت های آزاده استفاده کند تا منافع مردم عزیز ایران را تامین کند.

کسی که مردم را از کدخدا یا رقبا می ترساند همیشه بهانه ای دارد تا سستی خود را در دفاع از حقوق مردم ایران توجیه کند.

در کشاکش این بزنگاه بی سابقه خطای بزرگ‌ نشستن و انتخاب نکردن است وخطای بزرگ تر تردید و حیرت در انتخاب ودرنگ و تعلل در هم افزایی است و خطای بزرگ تر دست کشیدن از بلندنگری و سرگرم شدن به اهداف دم دستی است.

اکنون زمان اتلاف فرصت ها نیست و درنگ و تردید در جهش بزرگ ترین خیانت به این فرصت عظیم تاریخی است.

حالا وقت نقش آفرینی برای جبران هشت سال رکود، برای جبران هشت سال رشد صفر و رشد منفی، برای جبران هشت سال تخریب تاریخی، برای جبران هشت سال برباد رفتن سرمایه ها، برای جبران هشت سال نابود شدن فناوری ها و برای جبران هشت سال عمیق کردن گسل ها، برای جبران هشت سال از بین بردن اعتماد، برای جبران هشت سال بی عدالتی ها، برای نزدیک کردن دل ها با عدالت، برای جبران هشت سال بهانه تراشی ها و فرار از مسئولیت.

امان از بهانه ها

می گفتند بدون FATF نمی توانیم واکسن کرونا بخریم اما شد.

می گفتند بدون توافق جدید نمی توانیم نفت و فرآورده بفروشیم اما شد.

می گفتند بدون برقراری رابطه با آمریکا نمی شود صادرات غیرنفتی را افزایش داد و شد و بیشتر از این هم خواهد شد.

می گفتند نمی توان به مردم زمین داد اما شد.

می گفتند نمی توان حقوق کارگران را افزایش داد اما شد.

می گفتند رابطه با دنیا بدون رابطه با یک کشور خاص قابل افزایش نیست. شد یا نشد؟!

الان وقت برای بهانه تراشی نداریم.

کسانی که حرف از نشستن می زنند، عزمی برای پیمودن این راه را ندارند.

کسانی که یاس و ناامیدی از کلامشان می بارد این راه نخواهند پیمود.

کسانی که از دشمن می ترسند کجا می توانند از حق پیشرفت مردم دفاع کنند.

کسانی که مردم را دست کم می گیرند و ظرفیت های ایران را نمی شناسند چگونه می توانند به همه مردم متناسب با همه استعدادهایشان برای جهش کشور نقش بسپارند؟

جهاد و جهش راه و رسم دارد.

دفاع از جهش کشور ایستادگی می خواهد.

اصلاح ساختارهای فساد آفرین ایستادگی می خواهد.

ثمر دادن فناوری های پیشرفته صبر می خواهد، ایستادن پای جوان دانشمند می خواهد.

فناوری های پیشرفته ممکن است دیر به دست بیاید اما وقتی که به دست می آید ناگهان جایگاه یک کشور را در جهان تغییر می دهد.

هنر مردم ایران انتخابات بزرگ است و حالا وقت یک تصمیم بزرگ است.

وقت درنگ نیست …

ایام ستادی

اگر دفتر خاطراتی داشتم، قطعا این دوران نزدیک به سه سالی که در ستاد مشغول شدم را شامل ممیزی می کردم و فقط چند سطری می نوشتم از این بابت که خالی نمانده باشد.

همیشه دوری کردم از کارهای رسمی و شرکتی و به خصوص اداری، خیلی هم شک داشتم که موقعیت های رسمی و اداری که پشنهاد شده بود را به درستی رد کرده ام یا نه. تا اینکه شغلی در ستاد پیشنهاد شد و ماندم بین معروفِ خدمت و منکرِ کار اداری. چون فکر می کردم اهلش مؤمن باشند و اهل فریضتین، به نیت خدمت زیر بارش رفتم. اما به مرور دیدم رذالت های اداری اینجا هم اینقدر پر رنگ است که خدمت به فریضتین رنگ باخته است.

به لطف خدا در این جنگ سه ساله، موفقیت های خوبی داشتیم و کارهایی در ستاد ماندگار شد که به سادگی تعطیل پذیر نیست. اما باید گذاشت و گذشت.

این سال ها پر از تجربه بود و سختی و تلخی، اما نهایتش یقین کردم اگر کاری بخواهد انجام شود، از بیرون سازمان ها و ادارات باید شکل بگیرد، همان که در معلمی هم فهمیده بودم. نه به آموزش و پرورش امیدی هست که بخواهی در ساختارش وارد شوی و نتیجه ای بگیری، نه به ستاد و امثال ستاد …

در جبهه ی داخلی باطل هم که دقت کنی، همین شیوه را پیاده کرده اند و به دور از ساختارهای رسمی، هر آنچه نباید را پیش برده اند و در این ولایت بی قانون، کسی هم عارض شان نشده و نخواهد شد.

کثافت‌کاری لیبرال‌های بی‌کارنامه

من و شما یادمون نمیاد؛ اما تاریخ معاصر میگه از اول انقلاب که مهدی بازرگان مسؤول تشکیل دولت موقت شد، با وجودی که امام به صراحت از بازرگان خواست بدون در نظر گرفتن مصالح حزبی و گروهی دولت تشکیل بده، اما این مرد اکثر کابینه رو از لیبرال‌های ملی-مذهبی انتخاب کرد و این جماعت در هر گوشه‌ای از دولت، راه را برای نفوذ آمریکایی که دستش از منافع مردم ایران کوتاه شده بود باز کردند.

امام هم در صحبت‌ها و جلسات مرتب تذکراتی بهشون دادند و فرمودند « صریحاً اعلام می‌کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال‌ها بیفتد.» (۶۷/۳/۱۲). (+) و (+)

تا اینکه در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی شیطان بزرگ، کاسه داغ‌تر از آش شدند و به تریج قباشان برخورد و استعفا دادند. اما در همان مدت حضورشان ضررها زدند به مردم و منافع ملی که نمونه اش فسخ یک طرفه و بچگانه قرارداد تسلیحاتی که پولش هم پرداخت شده بود و وجودش دردسر شده بود برای دشمن. گفتن هم ندارد که در همان لانه جاسوسی اسنادی پیدا شد که گرگ در لباس میش بودن خیلی شان را اثبات کرد.

در طول این چهار دهه که ایران به برکت نیروهای دلسوز انقلاب و با وجود تمام دشمنی و سنگ‌اندازی دشمنان توانسته در رده‌ی همسایگانی که راه هموارتر و مادیات بیشتری داشته‌اند باقی بماند و در بسیاری از حوزه‌ها بالاتر از دیگران بدرخشد.

ظریف بی‌کارنامه در کنار سردار سلیمانی پرافتخار

اما در همین شرایط، اگر کسی مبتلا به رسانه‌های مغرض نباشد و منصفانه نگاه کند، صنایع و حوزه‌هایی که به مدیریت لیبرال‌ها گرفتار بوده، راهی معکوس را در پیش گرفته‌اند و انگلی شده‌اند برای اقتصاد و فرهنگ جامعه. جهان‌بینی مبتنی بر توهمات دیکته شده از سوی دشمن و تفکرات خود حقیر بین و اجنبی پرست و متوهمانه لیبرال‌های وطنی، همیشه منتهی به تصمیماتی شده است که نفعش به بیگانه و دودش در چشم ملت رفته است. این روزها هم که واضح و شفاف می‌توانیم ببینیم که کدام حوزه‌ها موجب آزار مردم و سرخوردگی کشور شده و کدام حوزه‌ها اقتدار و جایگاه بین‌المللی و قدرت چانه‌زنی ایجاد کرده است.

این جماعت وابسته، طبق سنت همیشگی‌شان، با کمترین تعهد به اخلاق و بیشتری تظاهر به روشنفکری دینی، سعی کرده‌اند کثافت‌کاری شان را گردن دیگران بیندازند و هیچ وقت نپذیرفتند که نقص از مبانی فکری‌شان است که منجر به تصمیمات غلط و خراب شدن اوضاع می‌شود. آخرین نمونه‌ی این بی‌شرمی و بی‌اخلاقی که بارها از لیبرال‌های خودباخته و اصلاح‌طلبان قدرت‌طلب خائن دیده‌ایم، یاوه‌گویی‌های مغرضانه‌ی مدافع حقوق آمریکا در سیاست خارجی کشور است که ترجمان انحراف این قوم بی‌دین و بی‌اخلاق است.

روباهانی که در ظاهر خود را در کنار انقلاب و انقلابیون متعهد به مردم نشان می‌دهند و در فراق سلیمانی‌ها اشک تمساح می‌ریزند اما چون به خلوت می‌روند کمر به نابودی تفکر خادمان ملت می‌بندند. ان‌شاالله که به زودی مکرشان به خودشان بازگردد و مردمی را که با هجوم اطلاعات مسموم رسانه‌ای بازی خورده‌اند و اسیر مکر وزیر ارتباط قطع کن شده‌اند، بیدار شوند و ببینند که دیگر برای فریب مردم، از هزار دغل‌کاری استفاده نمی‌شود و ناشیانه و با پررویی تمام و علنی، مردم را نادان فرض می‌کنند و با وقاحت به نادانی مردم می‌خندند …

وزیر مردم و وکیل مدافع دشمن

۱۳۹۹، سالی پر از کرونا زدگی مزمن

سال 1400 تولید پشتابانی ها و مانع زدایی ها

یک سال از شروع هیاهوی کرونا و ماجراهایش گذشت. سالی پر دلهره و اضطراب برای کسانی که غرق فضای رسانه بودند و پر دردسر برای سرپرستان خانوار؛ سالی پر تنش و کم تفریح برای خانواده‌های شلوغ؛ سالی پر دردسر برای معلمانی که بدون زره و سلاح در جنگی نابرابر رها شدند و هنوز هم رها هستند.

امسال برای آموزش و پرورش سالی پر نوسان بود و ثابت شد که این نهاد زیربنایی هیچ حرفی برای گفتن نداشت و ندارد. نمونه هایش زیاد است اما کافی است بخشی از اتفاقات و سخنان مردان این حوزه در این سال را به خاطر بیاوریم، از سخنان متناقض وزیر درباره بازگشایی مدارس تا ماجراهای غمناک شاد …

مدارس هم با تمام زحمات معلمان، در حال برگزاری کلاس هایی بی کیفیت و عجیب هستند که با هزار زحمت و هزینه تدارک دیده اند. اما اینقدر درگیر سخت افزار قصه بودند که گاهی فراموش شد که وظیفه و هویت مدرسه چیست.

در این گیر و دار قسمت من شد که با چند مدرسه درگیر باشم و دست و پا زدن شان را در این وانفسا ببینم. از دبستان تلاش که کاملا منفعلانه غرق توهم ورشکستگی شد و به دام صنعت آموزش افتاد و خودش را به فردی تاجر مسلک و بد سابقه سپرد تا هر چه از مدرسه بودن و اعتبار برایش مانده بود، ذره ذره به باد دهد، تا الغدیر مهر هشتم که دچار افراط و تفریط شد و از ترم اول پر برنامه ای که از ۷ تا ۱۹ بچه ها را درسی کرد و ترم دوم مجبور شد کلی درس را از برنامه حذف کند و رضایت اولیا را بخرد، غافل از اینکه همین عدم ثبات در ذهن اولیا بزرگترین نقطه ضعف خواهد شد.

اما بزرگترین تجربه‌ی امسالم خواجه نصیر است که همیشه در ذهنم مدرسه ای بود خوشنام و عزیز، همین بود که حاضر شدم از بین تمام پیشنهادات ریز و درشت، همکاری با آقای آهنگری بزرگوار همکار باشم و انتخاب خوبی هم بود. هر چند از قدیم این مجموعه معروف بود به حقوق کم و مزایای ناکافی.

به هر حال هر طور بود، امسال به لطف خدا گذشت و وارد سده ای جدید شدم و در چند قدمی چهل سالگی قرار گرفتم.

امیدوارم این سال سالی بهتر از پارسال برای آموزش و پرورش باشد و مدیرانش از منجلاب ستادی کاری و غرور خارج شوند و کار را به کاردانش بسپارند شاید نسل‌های بعدی ایرانی و مسلمان تربیت شوند و کاری برای این مرز و بوم از پیش ببرند که سخت به این مهم محتاجیم …

خدای کودکان

چند روز قبل، پسرم با کنجکاوی و هیجان مشغول پرسیدن کلی کارهای سخت بود که خدا می تواند انجام دهد یا نه! مثل بلند کردن کامیون، تکان دادن دیوار و کلی کار عجیب و غریب؛ آخرش هم که سؤال هایش تمام شد و بارها بله شنید، خیلی عاقل اندر سفیه گفت: « خب پس چرا کارهای مان را نمی دهیم خدا انجام بده؟!

کاش در همین حد کودکانه به خدا اعتماد داشتیم.

سنجش عیار مجلس

باسمه تعالی

. . .

اصل ۱۴۲ قانون اساسی :

دارایی رهبر ، رئیس جمهور ، معاونان رئیس جمهور وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت توسط رئیس قوه قضائیه رسیدگی می شود که بر خلاف حق افزایش نیافته باشد.

اصل ۴۹ قانون اساسی :

دولت موظف است ثروتهای ناشی از ربا ، غصب ، رشوه ، اختلاس ، سرقت ، قمار ، سوء استفاده از موقوفات ، سوء استفاده از مقاطعه کاریها و معاملات دولتی ، فروش زمینهای موات و مباحات اصلی ، دائر کردن اماکن فساد  و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن او به بیت المال بدهد. این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود.

برای اجرای اصل ۱۴۲ قانون اساسی تا سال ۱۳۹۴ هیچ قانونی به تصویب نرسیده است . در تاریخ ۹/۸/۱۳۹۴ برای اولین بار پس از انقلاب قانون رسیدگی به دارایی مقامات و مسئولین به تصویب رسید که بر اساس آن رئیس قوه قضائیه موظف بوده است با تصویب و ابلاغ آئین نامه ذیربط قانون مذکور را به اجرا بگذارد.

تاکنون آیین نامه قانون مذکور ابلاغ نشده است و البته پس از ابلاغ، احکام آن صرفا نسبت به آینده اجرا می شود.

بنابراین اصل ۱۴۲ قانون اساسی که می توانست زمینه شفافیت دارایی مسئولان کشور را در ۴۰ سال گذشته فراهم کند و بر اعتماد مردم به مسئولان کشور بیفزاید متأسفانه به دلیل غفلت ۳۰ ساله مجلس شورای اسلامی و به دلیل مقاومت ۱۰ ساله سایر دستگاه های حکومتی این اصل مهم تا کنون بی خاصیت و بلا اجرا باقی مانده است.

اکنون برای جبران کوتاهی و غفلت ۴۰ ساله، می توان مطابق اصل ۴۹ قانون اساسی اموالی که برخی از مقامات و مسئولان کشور به صورت نامتعارف و با استفاده از موقعیت و مقام خود به ناحق تحصیل کرده اند را به صاحبان اصلی کشور یعنی محرومان و مستضعفان برگرداند. به این واقعیت تلخ هم باید اذعان کرد که قانون نحوه اجرای اصل ۴۹ قانون اساسی مصوب مردادماه ۱۳۶۳ معطوف به اعاده اموال نامشروع مسئولان و دست اندرکاران زمان شاه بوده است و درخصوص اعاده اموال نامشروع بعد از انقلاب قابلیت اجرایی ندارد.

طراحان این طرح معتقدند بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب تا کنون پاک و سالم زندگی کرده اند اما بدون تردید برخی از مسئولان از موقعیت خود سوء استفاده کرده و به جای خدمت به مردم، تلاش خود را معطوف به تحصیل ثروت های کلان کرده اند.

فلسفه تشکیل نظام جمهوری اسلامی عدالت و مبارزه با هرگونه فساد و تباهی بوده است. رهبر معظم انقلاب از فساد اقتصادی به عنوان اژدهای هفت سر تعبیر کرده اند که مبارزه با آن جز با پاکدستی حاکمان میسر نخواهد بود. احراز پاکدستی جز با طی طریق شفافیت میسور نخواهد شد. با تصویب و اجرای طرح اعاده اموال نامشروع مسئولان ثروت های نامتعارف بویژه اموال کلان به بیت المال بازگشته و با پالایش غارت گران از درون نظام، اعتماد مستضعفان و توده مردم به حاکمان افزایش یافته و مبارزه واقعی با فساد مالی هم میسر خواهد شد و نظام جمهوری اسلامی که متأسفانه از آرمان امام خمینی(ره) و شهدای خونین کفن عقب مانده است و بعضاَ از مسیر عدالت منحرف شده است در مسیر اهداف خود قرار خواهد گرفت.

با تصویب این قانون مسئولان پاکدست و ساده زیست که در برابر وسوسه ها مقاومت کرده اند مورد تحسین و تشویق قرار خواهند گرفت و شایعات و اتهامات ناروا درخصوص این دسته از مسئولان نیز از بین خواهد رفت و پاکدستان از آنهایی که با ثروت اندوزی و غارت اموال مردم موجب بدنامی شده اند متمایز خواهند شد.

باتوجه به موارد فوق طرح دو فوریتی اعاده اموال نامشروع مسئولان کشور تقدیم نمایندگان مجلس شورای اسلامی می شود.

امید است با رأی قاطع نمایندگان به این طرح همه دوستداران انقلاب بویژه عدالت خواهان و مستضعفان خوشنود و دشمنان انقلاب اسلامی و بدخواهان و فاسدان غارتگر نومید گردند.

طرح اعاده اموال نامشروع مسئولین کشور

ماده ۱: به منظور دستیابی به اهداف مندرج در اصول ۴۹ و ۱۴۲ قانون اساسی و دیگر اصول ذیربط هیأتی مرکب از یک قاضی با ابلاغ از سوی رئیس قوه قضاییه، یک نماینده از معاونت بازرسی دفتر مقام رهبری، یک نماینده از سازمان بازرسی کل کشور، یک نماینده از وزارت اطلاعات، یک نماینده از سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، رؤسای کمیسیون های قضایی و حقوقی و اصل نودم قانون اساسی مجلس شورای اسلامی(به عنوان ناظر) تشکیل می شود. این هیأت موظف است رأساً نسبت به بررسی اموال رؤسای قوای سه گانه و معاونان و مشاوران آنها، وزرا و معاونان آنها و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و استانداران و معاونان آنها و شهرداران شهرهای مراکز استانها و معاونان آنها از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون اقدام کرده و چنانچه اموال هر یک از آنها، همسر و فرزندان آنها بیش از حد متعارف باشد، مطابق احکام مندرج در این قانون نسبت به ضبط و استرداد آنها اقدام و با رعایت اصل ۴۹ قانون اساسی، درآمد حاصله پس از واریز به خزانه، وفق بودجه های سنواتی با اولویت  ایجاد اشتغال جوانان و فقرزدایی هزینه شود. علاوه بر موارد فوق هرگاه براساس اطلاعات موثق از جمله اعلام مدیران کل اطلاعات استانها و مسئولان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استانها و رؤسای دفاتر سازمان بازرسی کل کشور در استان ها و دادستان های شهرستان های مراکز استانها ظن قوی بر تحصیل اموال نامتعارف توسط قضات و سایر مدیران و مسئولان دستگاه های موضوع ماده ۵ قانون مدیریت خدمات کشوری و ماده ۲۹ قانون برنامه ششم و کلیه مسئولان موضوع قانون رسیدگی به دارایی مقامات، مسئولان و کارگزاران جمهوری اسلامی ایران مصوب ۹/۸/۱۳۹۴ مجمع تشخیص مصلحت نظام از ابتدای انقلاب تاکنون وجود داشته باشد این هیأت موظف است نسبت به رسیدگی به اموال آنها اقدام نموده و اموال مازاد از حد متعارف را با رعایت اصل ۴۹ قانون اساسی برای مصرف در مسیر فقرزدایی و اشتغال اخذ و به بیت المال تحویل دهد.

ماده ۲: اموال نامتعارف اعم از اموالی است که به نحو نامشروع تحصیل شده یا اموالی که به دلیل دسترسی به قدرت یا اطلاعات ناشی از تصدی سمت تحصیل گردیده است. هیأت موظف است با رعایت اولویت نسبت به ثروت های بیشتر، ابتدا دارایی های افراد موضوع این قانون، همسر و فرزندان آنها را که بر اساس اطلاعات و مدارک واصله از مراجع نظارتی مندرج در ماده یک، مجموع دارایی آنها بیش از پنجاه میلیارد ریال است را مورد رسیدگی قرار دهد. در صورت وجود اطلاعات و مدارک مبنی بر نامشروع بودن اموال پایین تر از مبلغ مذکور رسیدگی به آن موارد نیز در اولویت بعدی صورت می گیرد.

ماده ۳: اموالی که به مقامات، رؤسا و مدیران موضوع این قانون به ارث رسیده است مشمول این قانون نیست. در خصوص افراد موضوع این قانون مشروع بودن مالکیت ورّاث در صورتی است که نامشروع بودن مالکیت مورّثان احراز نشده باشد.

ماده ۴: چنانچه افراد موضوع این قانون اموال خود را پنهان کرده یا با هیأت مذکور در این قانون همکاری نکنند با رعایت اصل ۱۶۶ قانون اساسی به حبس درجه پنج محکوم می شوند. این مجازات قابل تخفیف، تعلیق و سایر نهادهای ارفاقی قبل و بعد از صدور حکم نیست.

ماده ۵: هیأت موضوع این قانون صرفا نسبت به نامشروع بودن و غیرمتعارف بودن اموال به دارایی افراد مشمول رسیدگی می کند و چنانچه در زمان رسیدگی به اموال افراد مشمول این قانون، هرگونه اتهامی متوجه افراد باشد موضوع توسط قاضی هیأت به دادستان صالح برای رسیدگی ارجاع می شود. جرائم مذکور چنانچه در ارتباط با سوءاستفاده های مالی موضوع این قانون باشد مشمول مرور زمان نمی شود.

ماده ۶ : اعضای موّظف هیأت از بین خود یک رئیس و یک نایب رئیس و یک سخنگو با اکثریت مطلق آراء انتخاب می کنند. جلسات هیأت با حضور دو سوم اعضاء رسمیت می یابد و تصمیمات هیأت با حداقل سه رأی نافذ خواهد بود مشروط بر اینکه قاضی هیأت در بین آنها باشد و رأی اکثریت توسط یکی از قضات هیأت انشاء می شود و به امضای قاضی و رئیس یا نایب رئیس می رسد.

در صورتی که قاضی هیأت نظر بر نامتعارف بودن اموال فرد مشمول داشته باشد و سایر اعضا بر خلاف نظر قاضی رأی دهند رأی قاضی همراه با نظرات سایر اعضای هیأت به رئیس دیوان عالی کشور جهت رسیدگی و صدور رأی مقتضی ارجاع می شود.

ماده ۷: اجرای احکام این قانون منوط به تصویب آیین نامه و دستورالعمل از سوی دولت یا رییس قوه قضاییه نیست و هیأت بلافاصله پس از لازم الاجرا شدن این قانون تشکیل و اجرای این قانون را در دستور قرار می دهد.… ادامه مطلب ...

پیام رسانی

ماجراهای پر حاشیه و راست و دروغ تلگرام به سرانجام موقت خود رسید و بالاخره تلگرام رفع فیلتر شد.

اما این مدت محدود فیلتر بودن، سوژه ی جالبی بود برای کسانی که ماورای ماجرای پیام رسانی را می بینند.

با نمک ترین زاویه اش، طرف شدن یک دولت مدعی دیپلماسی با یک شرکت پیام رسان است که موجودیت جهانی اش اینقدرها هم پر رنگ نیست و تعداد زیادی از کاربران اصلی اش ایرانیان هستند. جالب بود که آقای وزیر ارتباطات یک کشور پیام سرگشاده می دهد به مدیر یک شرکت خارجی و یک کانال را ریپورت می کند و در رفت و آمد و بسته و باز شدن کانال، آخر سر کانال با تغییر نام به فعالیتش ادامه می دهد.

در این میان حرف زیاد شنیده می شود اما بدون نتیجه. ادعا زیاد مطرح می شود اما بدون پشتوانه. فیلترینگ هوشمند و … در کدام کشور اجرا می شود که در اینترنت ایران دیده نمی شود؟! این ساده انگاری مسؤولان می تواند تصادفی باشد؟!

در هر صورت، گوشت قربانی فقط عباس است و بس.

خودکرده را تدبیر …

این روزها به این چیزها فکر می کنم:
کلید، تدبیر، بی سوادان، اسنپ، دلواپسی، نهادهای فرهنگی، قفل، تورم تک رقمی، رکود، تقصیر دولت قبل، دستمزد، جانبو، طرح سلامت، دولت سرمایه داران، برنامه و بودجه، برجام کو؟، گمرک، غربزده، اقتصاد مقاومتی، واردات، تولید، بویینگ، ما هم ترک هستیم، قیمت دلار، بی شناسنامه ها، مطبوعات، انرژی هسته ای، نیروی انسانی تربیت شده ی کانال ها، پیش دبستان و دبستان، انتقاد پذیری، ایرباس، رشد اقتصادی، دکل گمشده، دانشگاه منهای علم، تبلت و خودروی نو، دولت ورشکسته، برندینگ پمپ بنزین، امید، رفسنجان …

چرا به مسؤولی که خودش هم به صراحت می گوید اهدافی غیر از خدمت به مردم دارد رأی می دهیم؟ برای اینکه به ما خدمت کند؟ چون سواد رسانه ای نداریم که در هجوم اخبار درست را از غلط تشخیص دهیم؟ حالا از کی شاکی باشیم؟

 

نهم دی ماه، سالروز بیداری ملت در برابر لالایی رسانه ها گرامی باد.

سواد رسانه ای

سواد رسانه ای برای من از مفید ۳ شروع شد. حدود سال ۸۴ بود گمانم. همان سال که گروه رسانه داشتیم در مدرسه. گروهی که اعضای بازیگوشی داشت که با کار، بازی می کردند. شاید هم بازی شان کار کردن بود. نمی دانم. باید از خودشان بپرسیم که چه می کردند. خلاصه اینکه با رسانه زندگی می کردند و خوش بودند.

من هم آن سال ها کار برایم بازی بود. توی همین بازی ها هم برای خودم چیزهایی می ساختم و برنامه هایی داشتم که یکیش هم همین سواد رسانه ای بود. البته آن روزها اسم نداشت. همین چیزهایی که به بچه ها یاد می دهند که گول نخورند و اگر توانستند گاهی گول بزنند.

حالا سواد رسانه ای کمی جدی تر شده. کتاب دار شده. معلم ها سواد رسانه ای درس می دهند و نمره اش در کارنامه می آید. بچه ها مشق سواد رسانه ای حل می کنند و از همین کارها که ریاضی و فیزیک و شیمی هم دارد!

من هم دو سال است خیلی غیر مترقبه و زورکی هل داده شده ام در این وادی. خیلی هم برایم دلچسب است و کل هفته منتظرم روز سواد رسانه ای برسد. اما ذاتش زورکی بوده و خودم هم نمی فهمم چرا یقه ی من که کنار ایستاده بودم و با کسی کاری نداشتم گرفته اند و انداخته اند وسط گود سواد رسانه ای.

ذات این درس سواد رسانه ای هم با کتاب و جزوه همخوان نیست. محتوایش هم رسانه ای است. برای همین زده ام توی خط کانال تعاملی برای ارائه ی محتوای درسی و تمرین به بچه هایی که عاشق فیلم های سواد رسانه ای هستند و هر بار که می روم سر کلاس یکی از یک گوشه ای می پرسد « آقا فیلم جدید چی دارید؟»

انگار باورشان شده من سی دی فروش کنار خیابان هستم و قرار است یک ساعت کلاس شان را سینما کنم و کیف کنند از معماهای رسانه ای که برای شان حل می شود. من هم بدم نمی آید البته. کلی دنبال فیلم جدید می گردم. حتی به خاطرشان تلویزیون نگاه می کنم که مثال های مشترک داشته باشیم برای درس مان. برای سواد رسانه ای.

حالا برای خالی نبودن عریضه، کانال تعاملی « سواد رسانه ای » کلاس مان را هم سر و شکلی داده ام که دم امتحان، بچه ها نمونه داشته باشند و گیج نباشند و دور خودشان نچرخند. کانالی در پیام رسان سروش که امیدوارم غیر از بچه های کلاس، به درد دیگرانی که سرشان برای سواد رسانه ای درد می کند هم بخورد. کانالی که مثل دیگر کانال های این راسته ی بازار، کشکول سواد رسانه ای نخواهد بود. درس است و تمرین بر اساس سرفصل های کتاب درسی سواد رسانه ای.

این هم نشانی اش:   http://www.sapp.ir/resaneha

پیش نیازش هم نصب پیام رسان سروش است.

تعاملی بودن کانال را دوست دارم، اما نه به اندازه وبلاگ. حتی اگر وقت نداشته باشم به روز کنم و گاهنامه شده باشد!

پیمایش به بالا