رسانه

سواد رسانه ای

سواد رسانه ای برای من از مفید ۳ شروع شد. حدود سال ۸۴ بود گمانم. همان سال که گروه رسانه داشتیم در مدرسه. گروهی که اعضای بازیگوشی داشت که با کار، بازی می کردند. شاید هم بازی شان کار کردن بود. نمی دانم. باید از خودشان بپرسیم که چه می کردند. خلاصه اینکه با رسانه زندگی می کردند و خوش بودند.

من هم آن سال ها کار برایم بازی بود. توی همین بازی ها هم برای خودم چیزهایی می ساختم و برنامه هایی داشتم که یکیش هم همین سواد رسانه ای بود. البته آن روزها اسم نداشت. همین چیزهایی که به بچه ها یاد می دهند که گول نخورند و اگر توانستند گاهی گول بزنند.

حالا سواد رسانه ای کمی جدی تر شده. کتاب دار شده. معلم ها سواد رسانه ای درس می دهند و نمره اش در کارنامه می آید. بچه ها مشق سواد رسانه ای حل می کنند و از همین کارها که ریاضی و فیزیک و شیمی هم دارد!

من هم دو سال است خیلی غیر مترقبه و زورکی هل داده شده ام در این وادی. خیلی هم برایم دلچسب است و کل هفته منتظرم روز سواد رسانه ای برسد. اما ذاتش زورکی بوده و خودم هم نمی فهمم چرا یقه ی من که کنار ایستاده بودم و با کسی کاری نداشتم گرفته اند و انداخته اند وسط گود سواد رسانه ای.

ذات این درس سواد رسانه ای هم با کتاب و جزوه همخوان نیست. محتوایش هم رسانه ای است. برای همین زده ام توی خط کانال تعاملی برای ارائه ی محتوای درسی و تمرین به بچه هایی که عاشق فیلم های سواد رسانه ای هستند و هر بار که می روم سر کلاس یکی از یک گوشه ای می پرسد « آقا فیلم جدید چی دارید؟»

انگار باورشان شده من سی دی فروش کنار خیابان هستم و قرار است یک ساعت کلاس شان را سینما کنم و کیف کنند از معماهای رسانه ای که برای شان حل می شود. من هم بدم نمی آید البته. کلی دنبال فیلم جدید می گردم. حتی به خاطرشان تلویزیون نگاه می کنم که مثال های مشترک داشته باشیم برای درس مان. برای سواد رسانه ای.

حالا برای خالی نبودن عریضه، کانال تعاملی « سواد رسانه ای » کلاس مان را هم سر و شکلی داده ام که دم امتحان، بچه ها نمونه داشته باشند و گیج نباشند و دور خودشان نچرخند. کانالی در پیام رسان سروش که امیدوارم غیر از بچه های کلاس، به درد دیگرانی که سرشان برای سواد رسانه ای درد می کند هم بخورد. کانالی که مثل دیگر کانال های این راسته ی بازار، کشکول سواد رسانه ای نخواهد بود. درس است و تمرین بر اساس سرفصل های کتاب درسی سواد رسانه ای.

این هم نشانی اش:   http://www.sapp.ir/resaneha

پیش نیازش هم نصب پیام رسان سروش است.

تعاملی بودن کانال را دوست دارم، اما نه به اندازه وبلاگ. حتی اگر وقت نداشته باشم به روز کنم و گاهنامه شده باشد!

خودنویس 2

بچه مسلمان باید در هر دوره ای تکلیف خودش را بشناسد و با ولایت پذیری، برای خدا در یاری دین بکوشد. واضح است که شناخت تکلیف مقدمه ای است برای انجام بی نقص آن.

اما در عصر اطلاعات و درگیری با مشکلات دین داری امروزی، تکلیف چیست؟

در روزهایی که جامعه در اسارت شبکه های خبری و اجتماعی و دروغ پردازی و هوچی گری غوطه می خورد، تکلیف چیست؟

در شرایطی که کودکان ما با تعلیمات دین گریزان شبکه های اجتماعی و سبک زندگی غربی و بی بند و بار ماهواره ها پا به نوجوانی و جوانی می گذارند و حتی ساده ترین مباحث دینی را نشنیده اند، تکلیف چیست؟

این روزها که در خلأ فرهنگی اعتقادی، سؤالات معمولی جوانان که با چند دقیقه صحبت حل می شود، با مغالطات مغرضان ضد انقلاب که حتی در مدارس نیز نفوذ کرده اند به عناد و شورش تبدیل می شود، تکلیف چیست؟

تکلیف ما چیست در رویارویی با رسانه ها و شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای پیامرسانی؟ آیا باید به بهانه ی خطرناک بودن و رسمی نبودن و غیر مجاز بودن و متعلق به دشمن بودن، کنار بکشیم و نسل مان را با فرهنگ و آموزه های دیگران تنها بگذاریم تا نیروی انسانی فعال و پر انرژی دشمن شوند یا باید فعال وارد میدان شویم و با تولید محتوای ایرانی اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، از ابزارهای دشمن بر علیه خودش بهره بگیریم و از این فرصت اطلاع رسانی و نشر سریع و فراگیر، برای ترویج فرهنگ پاک و مقدس اسلامی استفاده کنیم؟

من راه دوم را انتخاب می کنم مگر در مواردی که رهبر ورود به میدانی را منع کرده باشد. انتخاب این راه را به همه ی دوستان نیز پیشنهاد می کنم. به نظر حقیر، در دست گرفتن مسؤولیت ها و صرف حداکثر انرژی ممکن و دوری از تنبلی و سستی در تولید محتوا، مهم ترین تکلیف مایی است که معتقدیم آموزه های دینی داریم. اگر این آموزه های دینی حالا که مقدمات حکومت اسلامی فراهم شده است به داد دین و دنیای مان نرسد، به خوارج شبیه می شویم که از دین فقط فرد را می دیدند و ولی را در حکومت اسلامی یاری نکردند.

آیا ما این قدر جوان مؤمن و متعهد نداریم که بتوانند با کار تشکیلاتی و رهبری واحد، ده ها روزنامه حق گرا و رسانه های افق مانند و محتواهای وزین و زیبا برای پر کردن شبکه های اجتماعی تولید کنند؟

این تنبلی و راحتی خیال و گول امنیت و آسایش امروز را خوردن، باعث شده فعالیت های معلمان و نویسنده ها و خبرسازان (دروغ پردازان) و قلم به دستان اطراف مان را نبینیم و نشناسیم. گاهی هم که شناخته ایم برخورد چکشی مان آب به آسیاب شان ریخته است. کاش دشمن را بهتر بشناسیم و با قوت کار و انرژی و تحمل بیشتر، کار قوی تری ارائه کنیم تا با شایستگی قله های حساس را در اختیار بگیریم.

گزینه های روی میز

… در نتیجه اگر از آنهایی هستید که:

هنوز «Yahoo»، «Hotmail»، «Outlook»، «AOL Mail» و «Gmail» را به «میهن‌میل»، «میل‌دیتا»، «چاپار»، «وطن‌میل»، «صبا‌میل» و دیگر سرویس‌دهنده‌های ایمیلِ ایرانی ترجیح می‌دهید؛
«کلوب»، «افسران»، «فیس‌نما»، «هم‌میهن» و ده‌ها شبکه اجتماعی ایرانیِ دیگر را گذاشته‌اید و در «Facebook»، «orkut» یا «Google plus»، پلاس شده‌اید؛
«Yahoo Messenger»، «Google talk»، «PalTalk»، «Skype»، «Google Voice» و «iChat» را برای چت و مکالمه اینترنتی، مطمئن تر از نمونه‌های داخلی می‌دانید؛
به «Blogger» بیشتر از «بلاگفا»، «میهن‌بلاگ»، «بلاگ‌اسکای»، «بلاگ»، «پارسی‌بلاگ»، «جوان‌بلاگ» و این‌همه سرویس‌دهنده وبلاگِ ایرانی اعتماد دارید؛
از «ساینا» بی‌خبرید و هنوز «Internet Explorer»، «Google chrome» و «Safari» را رها نکرده‌اید؛
پیامک‌ها، مکالمات، فیلم‌ها، تصاویر، اطلاعاتِ مربوط به تردد و تنفسِ خود را به گوشیِ «Google Android»تان سپرده‌اید؛
باور ندارید که «آپارات» که هیچ، حتی «یوتیوب دات آی‌آر» هم شرف دارد به «YouTube»دات کام؛
اجازه می‌دهید «مرغِ مگس‌خوارِ Google» شما را شکار کند ولی از موتورهای جستجوی «سلام»، «پارسی‌جو»، «ریسمون» و «مه‌جو» استفاده نکنید؛
یا تا کنون از «مترجم پارسی‌جو» استفاده نکرده‌اید و «Google Translate» را بهترین می‌دانید؛
هنوز «Google Desktop»، «Google Docs»، «Google Analytics»، «Google Groups»، «Google Mobile»، «Google Calendar»، «Google Adwords»، «Startup Weekend» و «Google Panoramio» را «فقط سرویس» می‌دانید و بجای «لنزور» و «نگارخانه ایرانی»  از «Google Picasa» و «Yahoo Flickr» استفاده می‌کنید؛
بهتر است بدانید که بیش از آنچه شما از خود و دوستانتان می‌دانید، آنها از دوستانتان و شما می‌دانند.

این بخشی از مطلبی است که آقای روح‌الله مؤمن‌نسب در وبلاگش نوشته و به نظرم حاوی پیشنهادهای قابل تأملی برای من و شماست.

برگرفته شده از 1707 آی آر

پدافند غیر عامل

این روزها که بحث پدافند غیر عامل داغ است، به این فکر می کنم که چه باید کرد که مهم ترین پدافندهای غیر عامل هم گوشه ای از ذهن مان را به خود درگیر کند. پدافندهایی مثل معلم راهنمایی، معلمی، تبلیغ ، منبر و …

پاشنه ی آشیل مان رسانه و مدرسه است که هنوز هم در محاسبات دیده نمی شود!

در خود لولیدن

محیط های مجازی، علاوه بر مزایایی که دارند، بیماری های بسیاری هم با خود به همراه می آورند که همیشه هم مثل خودشان مجازی نیست. یکی از این امراض مشترک بین حقیقت و مَجاز، در خود لولیدن است که در نوجوانان امروز در حال نهادینه شدن است و شاید خیلی هم در نظر اول به چشم نمی آید وقتی چشم های عموم اولیا و مربیان به فضای مجازی بسته است.

در محیط های مجازی بسیار دیده ایم نظرسنجی هایی را که گزینه ی مخالف ندارد و همه ی گزینه ها مخفیانه با هم تبانی کرده اند؛ یا مطالبی که در انبوه نظراتی که همراهیش می کنند، نظر مخالفی مزاحم خودمانی بودن جمع نمی شود و همه در تحسین و تشویق نویسنده می سرایند؛ یا بحث هایی را که طرفین بحث یک موضوع را با آب و تاب برای هم تحلیل می کنند و فرصت فکر نمی دهندت، تا به وضوح ببینی که اصلا بحثی در نگرفته و مخالفی وجود ندارد.

حذف مخالف از محیط، اتفاقی است که هر روز در رسانه های نوین به صورت های نوین تری خودنمایی می کند. اما وقتی وبگرد بی خبر، این فرهنگ مجازی را با خود به دنیای واقعی می آورد، اگر بی همفکر بماند، زود رنج و و افسرده و فراری از ارتباط می شود و اگر همفکرانی بیابد، سرکوبگر و پرخاشگر و بی منطق می شود و به هر کاری دست می زند تا فضای اظهار نظر را از مخالف بگیرد و با کنایه، احساسی کردن محیط گفتگو و حتی با رگبار توهین، مخالفی باقی نگذارد و اجازه ی ابراز مخالفت را از دیگران بگیرد و بزرگی شکننده ای برای خود و همفکرانش دست و پا کند. اینجاست که کم کم دچار در خود لولیدن می شود و ارتباطش با پدر و مادر و برادر و معلم و دوست و دشمن، همین می شود که می بینی و می دانی.

اگر هم این عبارت در خود لولیدن را نا مأنوس یافتی، می توانی چیزبوک زدگی و کـلــمــه خوردگی یا هر چه می پسندی صدایش کنی. اما مهم این است که در خود لولیدن، نفعش به جیب عده ای می رود که ضعف های خود را با تورم احساسات و حذف فرصت تفکر و حذف اخلاق و حذف مخالف از محیط جبران می کنند و ضرررش را نوجوان ما با آسیب های فردی و اجتماعی حال و آینده اش لمس می کند. البته این ضرر، هنوز هم تاوان کمی است وقتی چشم های عموم اولیا و مربیان به فضای مجازی بسته است.

پیمایش به بالا