نام نویسنده: کاتب

انتظارات

این نزدیک به یک ماهی که باقی مانده تا آن اتفاق، هفته ها و روزهای سختی دارد. این روزها وقت نداشتن بلای جان کارهایم شده است. مخصوصا با این فشار کاری جابجایی اتاق پرورشی که ذاتاً اتفاق مبارکی است، اما روندی دردناک و سخت دارد. گاهی می مانم از این همه انتظاری که از من هست و من اولین و مهمترین شرط پاسخگویی اش را ندارم؛ « وقت »

امیدوارم راه هایی که گه گاه پیش پایم گذاشته می شود، به نتایج خوبی برسد و سال بعد گشایش هایی اتفاق بیفتد که به شرایطی دلپذیر تر و نزدیک تر به تدریس برسد. شرایطی که تا امروز نخواستم با مشغله های اجراییات فرهنگی عوضش کنم.

شما دعوت هستید

namazkhaneبالاخره بعد از چند ماه خاک بنایی خوردن و انتظار، دوباره نمازخانه ی مدرسه بازگشت به همان جایی که سال ها قبل در آن نماز می خواندیم.

این چند سال، هر وقت به زیر زمین می رفتم و اتاق های نمور و تاریک و بی مصرف گروه های آموزشی را – که متأثر از طرح حذف معاونت پرورشی در دولت اسبق بود – می دیدم، دلم برای نمازخانه ای که سال ها در آن نماز خوانده و کار گروهی کرده بودیم حسابی تنگ می شد.

حالا باز هم محراب قدیمی که پس زمینه ی آشنای صحبت های کوتاه و دلچسب حاج آقا شکوری که چاشنی خوش طعم یک روز از زندگی مان می شد و تا شب کام مان را شیرین می کرد، به نمازهای جماعت مدرسه معطر می شود.

مراسمی کوتاه با همان دستگاه آمپلی فایر قدیمی مدرسه، خاطرات سال های دور را برایم زنده کرد.

هر چند در این ساخت و ساز، شکل و شمایل کتابخانه تغییر کرد و کتابخانه مهمان اتاق ما شد، اما به بازگشت نمازخانه به جایگاه خودش می ارزید.

پیشنهاد می کنم اگر فرصت کردید، سری به نمازخانه ی مدرسه بزنید و گنجینه ی خاطرات را کمی زیر و رو کنید.

شما دعوتید به جایی که هوس می کنید نمازتان را به همراه یک صفحه قرآن و تعقیبات بخوانید.

 

روزی از نو

بعد از چند ماه استراحت و پنجه در پنجه ی روزگار گذاشتن، روزگار امانی داده تا باز هم با خودم درد دل کنم و از مزایای وبلاگ نویسی بهره مند شوم.

اولین بار نیست که وبلاگ را مدتی رها می کنم یا تلفن همراهم را چند روز خاموش می کنم یا دوربینم را در کمد می گذارم و سراغش نمی روم. هر از چند گاهی این ترک کردن ها خوب است و دوست داشتنی.

ان شاءالله سر خودم و شما را بیشتر از قبل درد خواهم آورد با درد دل های رسوب کرده ی این چند ماه …

انتقال کتابخانه

یکی از خاطره انگیز ترین تصاویری که از دوران دبیرستان به یاد دارم، سختی های جابجایی کتابخانه ی مدرسه است و دقت و نظم آقا رودسری که امیدوارم هر جا هست سلامت و موفق باشد. آن سال کل کتاب های کتابخانه را در کارتن موز گذاشتیم و سه طبقه پایین بردیم، کد زدیم و لیست برداری کردیم. تابستان پر برکتی بود.

IMG_20160605_093248بعد از سال ها، حالا که مسؤولیت کتابخانه ی مدرسه به کارهایم اضافه شده، باز هم جابجایی این بار دقیقا برعکس جابجایی آن سال اتفاق خواهد افتاد. نمازخانه قدیم مدرسه با همان محراب زیبا و دوست داشتنی احیا می شود و کتابخانه به طبقه بالا می آید.

پروژه ی بزرگی است که وقت و فکر زیادی می خواهد. کتابخانه ای باز و در دسترس که باید منظم و پویا هم باشد. دعا کنید خوب از آب دربیاید.

ارغوان

 

ز کودکی خادم این تبار محترمم

چونان حبیب مظاهر مدافع حرمم

به قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم

کنار لشکر عشاق حسین هم قدمم

***

اگر که حرمت این بارگه شکسته شود

و یا اگر که ره کرببلا بسته شود

چونان زنم به پیکر غاصب شام و عراق

که بند بند وجودش ز هم گسسته شود

***

حکم دفاع از حرم ز شاه نجف دارم

برم برم حرم هماره جان به کف دارم

هدف فقط رهایی عراق و سوریه نیست

مسیرم از حلب است قدس را هدف دارم

***

نه قصه جدایی از یار و وطن دارم

به امر حق به راه دل کفن به تن دارم

پریدن از قفس که بال و پر نمی خواهد

عشق است بال پریدن همان که من دارم

***

ذکر لبم یا زینب به دلم واهمه نیست

به سرم جز زیارت حسین فاطمه نیست

خدا مرا از در این خانه جدا نکند

گدایی در این خانه مرا خاتمه نیست

***

خطوط قرمز دور حرم زن خون من است

چو برکه ام که مرگ من همان سکون من است

پیاده می روم ز مشهدالرضا تا شام

حال کبوتر حرم حال کنون من است

مسکن خوب است، برای مرفهان

با رسیدن یکی از رفقا که در رده های نسبتا بالای بانک مسکن مشغول است، بحث وام مسکن حسابی داغ شد.

یکی دنبال خانه می گشت و اجاره ها کلافه اش کرده بود، بهش گفته بودند برو وام ۱۶۰ میلیونی مسکن بگیر از مستأجری خلاص شو. حالا می خواست شرایطش را بداند. یکی هم سال ها اقساط مسکن جوانان پرداخت کرده بود که مسکنی تهیه کند و برورد سراغ ازدواج! حالا بعد از این همه سال گفته بودند وام ۳۰ میلیونی شما آماده است، بیا بگیر و شروع کن اقساطش را بده. بنده خدا مانده بود با ۳۰ میلیون چه کند

خلاصه بحث راهکارها و روش های خانه دار شدن بود که این رفیق مسکن دان مان خیال همه را با گفتن این جمله راحت کرد: « اصلا طرح ها و سیاست هایی که برای وام مسکن طراحی می کنیم، برای قشر مرفه جامعه است. هیچ کدام از این وام ها ب۸ه درد قشر ضعیف نمی خورد. پیش پرداخت و اقساط و سودش هم برای حقوق کارمندی و کارگری مناسب نیست. از همه این ها هم که بگذریم، خیلی از این وام ها فقط در اخبار است و به شعبه ابلاغ نمی شود که بخواهید بگیرید! »

بعد هم که پرسیدیم خب قشر ضعیف چه کار کنند خیلی با آرامش و راحت گفت « مسکن مهر » و ادامه داد « البته دولت اهمیتی به مسکن مهر نمی دهد اما اگر کسی بخواهد ثبت نام کند، خیلی از کسانی که ثبت نام کرده اند معلوم شده که مالک هستند و شرایط اولیه را ندارند، کسی مایل باشد می توانند سهمیه آن ها را یکجا پرداخت کنند و بخرند ! »

maskan

همه مطمئن شدیم که باید روی پای خودمان بایستیم و وقت مان را با این راهکارهای آبکی دولتی که برای ما طراحی نشده و نمی شود تلف نکنیم.

شما هم اگر فکر خانه دار شدن به سرتان زد، همین کار را بکنید و امیدتان فقط به خدا باشد.

 

توضیح:

این اواخر بحث وام ۱۶۰ میلیون تومانی مسکن داغ شده. اگر روزی پرداخت این وام به شعب بانک مسکن ابلاغ شود، باید زوجینی که ملکی به نام شان نباشد هر کدام حسابی با موجودی ۴۰ میلیون در بانک مسکن افتتاح کنند و پس از گذشت زمان انتظار، به هر کدام ۸۰ میلیون تومان وام پرداخت می شود و پس از آن به مدت ۱۲ سال هر ماه حدود ۲ میلیون تومان قسط وام پرداخت خواهند کرد. با این توصیفات فکر می کنم محاسبه ی اینکه مجموعا چقدر باید به بانک مسکن برگردانیم، به درد کسی نخورد. شما دوست داشتید خودتان محاسبه کنید!

لذت ما و بهره خواری دوستان

هفته شهدای امسال هم با تمام دردسرها و خوشی ها و دلخوشی ها و لذت ها به پایان رسید.

جای شما خالی … چه بی مسؤولیتی ها و دل نسوزندان های دوستان و کمک و مساعدت های آشنایانی که سخت می شود ارتباطی بین شان با هفته شهدا برقرار کرد اما بیشترین نقش را در برگزاری داشتند، دیدیم … چه تفاسیری که توجیهی تو خالی برای شانه خالی کردن از کار و چسبیدن به دنیای روزمره بود شنیدیم … چه زجری بابت نیمه تمام رها کردن کارها و امانت دار نبودن ها چشیدیم … اما هیچ کدام نتوانست هفته بزرگداشت شهدای دبیرستان مفید را کمرنگ کند.

در نهایت هم جز همین رفقایی که در گوشه ی تاریک ذهن شان به این زودی ها نوری نخواهد تابید که درک کنند تنها خودشان هستند که پشت هفته شهدا قایم شده اند و توفیق نداشته اند در صف خادمان شهدا باشند نه کس دیگری.

جای شما که غایب همیشگی کارهای فرهنگی هستید هم خالی … باز دست تان درد نکند که بعد از پایان کار سر و کله تان پیدا می شود و می خواهید از گزارش کارهای انجام شده و عکس و فیلم ها آماری بسازید و کلاهی از این نمد برای خود دست و پا کنید. امیدوارم همیشه در زندگی بهره خواری تان موفق و پیروز باشید و اجر زحماتی که برای بایگانی آمار و ارقام فعالیت های فرهنگی می کشید با مدیران آ. و پ. ان شاءالله.

اما بودند دوستانی که تمام تلخی های کوچک کار را با حضور و یاری و مشارکت و حتی با دلداری و حمایت لفظی شیرین کردند و در نقاط بحرانی کار، بدون چشم داشت و توقعی، مسؤولانه برای شهدا زحمت کشیدند و بار را به مقصد رساندند.

در نهایت باید تشکر کرد از دانش آموزانی که با تمام مشکلات، تجربه ای بزرگ اندوختند و یک پروژه عظیم را به نتیجه رساندند. ان شاءالله تجربه شان راه برگزاری هفته شهدا های بعدی را هموار می کند و همت شان را استوار تر …

زندگی پرورشی

به لطف خدا، از امسال مدرسه ی ما، مدرسه ی زندگی شده است و دانش آموزان در مدرسه زندگی واقعی را تجربه می کنند. یکی از محل هایی که از قبل هم مدرسه ی زندگی بوده است، پرورشی مدرسه است. بچه ها در پرورشی به دور از روال های دست و پا گیر، مهارت می آموزند، اشتباه می کنند، رفاقت می کنند، روی استعداد شان تمرکز می کنند، نقاط ضعف شان را به نقاط قوت تبدیل می کنند و حتی وقت های بیکاری شان بازی می کنند!

اینجا بچه ها یاد می گیرند، یاد می دهند، نشاط دارند، رشد می کنند؛ اما در طرح مدرسه زندگی، با اینکه همه ی این کلمات زیبا دیده شده است، اسم و رسمی از پرورشی نمی بینید!

photo_2015-11-18_18-13-24

فرار از تهران

بالاخره وحید آقا از تهران کند و رفت. اما راهی شهری شد که به خودم توصیه نمی کنم که با تهران عوضش کنم. شهری که هزار خوبی دارد و شهدای مدافع حرم زیادی هم دارد، اما برای زندگی به دلم نمی نشیند و فقط برای زیارت دوستش دارم و از این به بعد برای صله ارحام.

دیروز که بعد از اسباب کشی طولانی، قبل از نماز مغرب خداحافظی کردم و به تهران برگشتم، مطمئن شدم که اشتباه نمی کنم که برای فرار از تهران، دنبال شهری غیر از قم می گردم … اما برای وحید آقا، همسایگی مسجدی در خیابان دانیال قم، بهترین گزینه ی ممکن خواهد بود و مناسب ترین جایگزین تهران که به دلش بنشیند و راحت باشد. امیدوارم کل اعضای خانواده شان به خوشی در قم روزگار بگذرانند و وطن جدیدشان مدت ها وطن شان بماند.

پیمایش به بالا