فرهنگ

# من مربی هستم

مدرسه ی ما از قدیم تر ها معروف بود به تربیت و آموزش خوبی هم داشت. بعد از انتخابات ۷۶ کم کم آموزش شد اصل و قرار شد تربیت در متن کلاس درس – البته در حاشیه ی درس های مصوب – مطرح شود. مثلا معلم فیزیک همین که آدم خوبی است، بچه ها هم فیزیک یاد می گیرند هم اگر روزی گفت دروغ نگویید، تربیت می شوند.

پس از مدتی چند ساله، مشکلی نمایان شد که چرا معلم خوب فیزیک، در این مدت نگفته دروغ نگویید؟! پس لازم شد منبعی پیدا کنیم که بچه ها یک بار هم که شده بشنوند که نباید دروغ گفت!

اما در همین مدت، تغییرات دیگری هم رخ داده بود که در جریان سریع جامعه و مدرسه و … کمتر به چشم می خورد. آن هم این که تربیت نیروی انسانی هم با سرعت پیش رفت و روش های رفتار گرایانه تبدیل به شناختی و واقعیت درمانی و … شد. اما تغییر مهم تر اینجا بود که در لایه های پنهان رفتاری نیروی انسانی کار کشته و آموزش دیده و متخصص و با سابقه ی ما، حس مدیریت ریشه دواند. الآن همه در زمینه های مختلف صاحب نظر هستند و طرح و برنامه دارند و در شوراها بحث های داغ و زیبایی در جریان است. از کنار هر اتاق که عبور کنی، حداقل دو نفر در حال بحث در مورد رفتار سازمانی و فلسفه آ. و پ. و  روش های برخورد مناسب در سازمان و مخاطب شناسی و شیوه های تشویق و تنبیه و مشتری مداری! و هزار مسأله ی حل شده و حل نشده هستند. در شوراهای مدرسه هفته ها و ساعت ها بحث و تبادل نظر می شود برای یک اتفاق ساده مثل نحوه برگزاری و جوایز مسابقات دهه فجر، اما هنگام اجرای مسابقات، همه کنار گود ایستاده اند و مترصد نکات تربیتی هستند که باید در مسابقات رعایت شود و نشده تا در جلسات بعدی شورا موضوعش را مطرح کنند و به تجربیات سازمان افزوده شود!

یکی هم نیست – حداقل در وبلاگش – داد بزند اگر روزی مشکل مدرسه ی ما تمرکز مدیریت بوده، الان این قدر آموزش داده ایم و مدیر تربیت کرده ایم و اختیار داده ایم که هر کسی حداقل در اتاق خودش اصول مدیریت را رعایت می کند و مثل عقاب مشکلات همکارانش را رصد می کند و در شورا مطرح می کند، الان مشکل ما نداشتن « مربی » است. مربی ای که تکنیسین کار تربیت باشد و در اجرای کارها « وسط گود » باشد نه ناظر آگاه. الآن مشکل واضح مدرسه ی ما این است که به تعداد انگشتان یک دست هم تکنیسین و آچار فرانسه نداریم در مدرسه. مدرسه شده مجمع مدیران خوش فکر و کارکشته و مدبر که دست به سیاه و سفید نمی زنند مگر اینکه مجبور شوند. تا وقتی کاری که زمین مانده به بحران نرسد، کسی سراغش را نمی گیرد. مربی های مدرسه انگار در حال انقراض هستند و مدیرها حال مربی بودن ندارند.

من طاقتم تمام شد و برای شروع در وبلاگم داد زدم، تبعات و حرف و حدیث های بعدی هم فدای سر تربیت و دانش آموزان و اولیایی که از شنیده ها انتخاب مان کرده اند. شما اگر دستت می رسد کار بیشتری بکن …

شیار ۱۴۳

فیلم زیبایی است این « شیار ۱۴۳ » اسم زیبایی هم دارد. شاید اگر هر اسم دیگری داشت، حقیر بود برای محتوای فیلم. اما نکته ای دارد این طور فیلم ها؛ این فیلم ها پیش نیاز دارد. اگر بخواهی ببینی و سر در بیاوری، باید قبلش « بوسیدن روی ماه » را دیده باشی. قبل تر هفته شهدایی چیزی دیده باشی. قبلش « نیمه پنهان ماه » خوانده باشی. قبلش از کنار قفسه ای که « فرهنگ جبهه » در آن است رد شده باشی. اول از همه هم در « رهروان » بوده باشی و غروب روز آخر در شلمچه نفهمیده باشی که چرا دلت داغ می شود و چشمت بارانی. همه ی پیش نیازها برای این است که بعد تر که زمان گذشت، شاید در سالن سینما بفهمی که ماجرا چه بوده …

meraj

حالا ما پیش نیاز ها را از اولینش حذف کرده ایم و تعجب می کنیم که چرا نتیجه آن طور که باید نبود. یادمان رفته پیش نیازها را رعایت کنیم. اصلا همه یادشان رفته. خود بسیج هم یادش رفته که انقلاب « همین طوری یهویی » انقلاب نشد و فکر و زحمت و خون پشتش بود و هست و باید باشد.

ولی! افتاد مشکل ها

چند وقتی است در حال دسته بندی اجمالی مشکلات سن و سال دبیرستان هستم و مرتب سازی راه حل های ممکن. اما امروز به طور اتفاقی با مسأله ای روبرو شدم که حساب و کتابم را به هم ریخت!

امروز که مثل هر دوشنبه مشغول سر و کله زدن با شبکه ی دبستان بودم، پدر یکی از اولیا آمد خدمت آقای دینی و گلایه داشت که فرزند کلاس پنجم ش به اندازه ای که انتظار داشته تربیت نشده است و گفت و گفت تا رسید به این مطلب معروف که « چون بچه ام را مدرسه ی غیر انتفاعی گذاشته ام، دیگر کاری با تربیتش ندارم و مدرسه باید به فکر باشد » از این مطلب هم شاکی بود که پسرش با یکی از همکلاسی ها رفاقت نزدیکی پیدا کرده و ظاهر رفاقت مشکوک است.

نیم ساعت بعد، پدری مستأصل آمد و با التماس از معاون مدرسه می خواست که در مهار وضع زندگی اش کمکش کند و موضوع هم اختلاف شدید با پسرش بود و رفاقت یک ساله ی پسر با همان همکلاسی شاگرد قبلی که به نظر این پدر، باعث پرخاشگری و بی ادبی و بد دهنی پسرش شده بود. البته در ادامه ی صحبت با آقای معاون مشخص شد که این پدر با اینکه هیچ چیز از رایانه و رسانه نمی داند، برای پسرش تبلت و رایانه خریده و بعد که فهمیده پسرش با راهنمایی های همان رفیق ناباب در حال ورود به فجایع اخلاقی است، با داد و فریاد و آبرو ریزی همه ی ابزارهای ارتباطی پسر کلاس پنجمی اش را مصادره کرده و وقت هم ندارد برای پسر بگذارد و باز هم همان عبارت معروف که « فکر می کردم مدرسه ی غیر انتفاعی برای تربیت فرزندم کافی است » و البته مشکلات دیگری که بیان راه حل های پیشنهادی آقای معاون ۴۵ دقیقه طول کشید، چه برسد به داستان پر طول و تفصیل مشکلات …

من دنبال این طناب در هم پیچیده در طغیان بلوغ و استقلال طلبی اوایل دبیرستان می گشتم، نه سال چهارم دبستان. جالب هم اینجاست که همین مشکلات  و درگیری ها تا دبیرستان هم ادامه پیدا می کند و اولیا تغییر روش نمی دهند! این را در پرس و جو از سابقه ی مشکلات اولیای خودمان با فرزندان شان در صحبت شان از گذشته هم دیده بودم.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

امنیت اطلاعات

بارها با دوستانم درباره دلایل استفاده نکردن از شبکه های پیام رسان و حفاظت از اطلاعات بحث ها کرده ام. از این پس هر کس را که بحثی داشت، به این مطلب ارجاع خواهم داد تا همان بحث ها را اینجا مفصل بخواند؛ شما هم اگر دغدغه ی امنیت اطلاعات و دفاع از میهن دارید، بد نیست این مطلب را منتشر کنید. مطلب را از وبلاگ بنده نقل می کنم:

 

متأسفانه هنگام صحبت در مورد جاسوسی از یک جامعه و از یک کشور برخی افراد با کوته ­نظری عنوان می­کنند که حتّی اگر هم از اطلاعات من جاسوسی کنند چه مشکلی پیش می­آید؟ مگر من چه آدم مهمی هستم؟ ضمن وجود احتمالاتی از جمله اینکه هر انسان برجسته ­ای روزی انسانی کاملاً عادی بوده است و احتمال مشهور شدن هرکس وجود دارد قصد نویسنده اشاره به مسائل بزرگتری از اینگونه جاسوسی­هاست. یکی از نمودهای این دست جاسوسی­ها در فتنه­ ی سال 88 رخ داد. در آن زمان برخی افراد وقتی در حین خرابکاری دستگیر می­شدند و پس از تعهد و چند ساعت آزاد می­شدند دیده می­شد که در خرابکاری دیگری دوباره حضور دارند و دوباره بازداشت می­شدند. با بازجویی از این افراد مشخّص شد که گروهی از آنها مورد تهدید قرار گرفته ­اند. برای مثال با جوانی که استعداد خرابکاری داشته است تماس گرفته­ اند و وی را تهدید کرده ­اند که اگر در خرابکاری شرکت نکند با استفاده از فیلم­ها و عکس­هایی که از وی دارند تا آخر عمر وی را بی ­آبرو می­کنند. در این مثال می­بینید که شخصی ناخواسته وارد یک فضای مخرّب سیاسی می­شود و این شخص نیز همچون همه ­ی ما یک انسان معمولی است. او فقط یک قربانی است که به جای او هر کدام از ما می­توانستیم باشیم. پس برای سرباز شیطان شدن نیاز نیست انسان مهمّی باشیم. اتفاقا در این موارد شیطان به دنبال انسانهای کاملاً معمولی می­گردد تا آنها را سرباز خط مقدم خود سازد؛ هیچوقت سران فتنه ­ها خود را در خط مقدم نبرد قرار نمی­دهند، این انسانهای معمولی و قربانی هستند که جان فدای آنها می­شوند. این یک مثال از مشکلات فردی در جاسوسی بود. امّا قصد اصلی نویسنده ایجاد توجه نسبت به مسائل جمعی است.

در اینگونه جاسوسیهای گسترده، اهداف تنها یک فرد نیستند، بلکه هدف جامعه است که شبکه ­های اجتماعی از جمله مفید­ترین و راحت­ترین روشهای این دست جاسوسیها هستند. در این دست جاسوسیها هر فرد به تنهایی مهم نیست بلکه فرد یک نمونه ­ی آماری تلقی می­شود. برای مثال وایبر با تطبیق موقعیت مکانی کاربران خود روی نقشه ­ی ایران به یک آمار خیلی ساده دست می­ یابد که برای مثال بیشترین کاربران وایبر در تهران هستند و کمترین کاربران در سیستان و بلوچستان. با این داده ­ی بسیار ساده او متوجه می­شود قدرت نفوذ خود در تهران بیشتر است بعلاوه این­که باید برای بازاریابی در استانی مثل سیستان و بلوچستان کار کند. فراتر از این می­تواند متوجه شود که در کجای ایران مردم بیشتر وابسته به گوشی­های هوشمند هستند. در کجای ایران مردم بیشتر با گوشی به اینترنت متصل می­شوند. این دست اطلاعات بسیار خام و ساده می­توانند مقدمه ­ی تحلیل­های مهم­تر و بزرگتری قرار گیرند. در واقع اگر یک دانشجوی جامعه ­شناس ایرانی بخواهد همین اطلاعات ساده را برای پایان­ نامه ­ی خود جمع آوری کند باید با صرف هزینه و وقت بسیار و از طریق پرسشنامه و از طریق نمونه­ ی آماری اندک به نتایج خود دست یابد حال آنکه پیشاپیش مشخّص است که روایی اطلاعات جمع ­آوری شده توسط او بسیار پایین ­تر از اطلاعاتی است که در دست شرکت وایبر قرار دارد و این در حالی است که وایبر بصورت لحظه به لحظه اطلاعات خود را به روز می­کند ومی­تواند شناختی کلّی و جامع و به روز از خصوصیات کلّی (اعم از احساسات و دیگر ویژگیهای جمعی) ایرانیان به دست بیاورد. این تنها یک مثال کوچک بود. وایبر می­تواند بفهمد مردم کجا بیشتر پیامک میزنند و مردم کجا بیشتر زنگ میزنند و حتی مردم کجا فقط نظاره می­کنند و فعال نیستند و قس علی هذا.

نکته­ ی دیگر در این رابطه ویژگی دیگر وایبر (و نرم ­افزارهای مشابه آن) در خواندن لیست دفترچه ­ی تلفن همراه، مکالمات و پیامکهاست. اینکه در لیست دفترچه تلفن همراه یک نفر 100 نفر و در دیگری 200 نفر و در دیگری 1000 نفر هستند آیا برای شما بی معنی است؟ قطعاً خیر. این آمار معنی ­دار می­تواند برای یک سرویس اطلاعاتی برای شناخت افراد اجتماعی­ تر سودمند باشد حال آنکه این ساده­ ترین نوع اطلاعاتی است که از یک لیست دفترچه تلفن همراه به دست می­آید. برای مثال یک سرویس اطلاعاتی درک می­کند که اگر بتواند یک نفر که 1000 کانتکت در لیست تلفن همراه خود دارد را تحت تأثیر قرار دهد برایش سودمندتر از کسی است که 100نفر کانتکت دارد. یا این سرویس­ها می­توانند با وزن­ دهی به کانتکت مخاطبان به شبکه­ ی عظیم ارتباطات در یک کشور دست پیدا کنند. برای مثال با تطبیق لیست تماس­ها و پیامک­ها با لیست دفترچه ­ی تلفن همراه می­توان فهمید یک نفر با چه کسانی بیشتر در ارتباط است و با چه کسانی اصلاً در ارتباط نیست. برای مثال ممکن است کسی 1000نفر در دفترچه ی خود داشته باشد امّا به 900 نفر آنها در یک سال گذشته حتّی یک پیامک هم نزده است و با 50 نفر باقیمانده نیز در 3 ماه گذشته ارتباط نداشته است امّا کسی که 200 نفر در دفترچه­ی خود داشته است با 100نفر آنها در طول یک ماه گذشته حداقل 2بار تماس تلفنی داشته است بنابراین فرد دوم اجتماعی ­تر است. علاوه بر این می­توان 20 نفری را که هرکس بیشتر تماسهای پیامکی و تلفنی با آنها داشته است تشخیص داد و آنها را در یک گراف به تصویر کشید و افراد اجتماعی ­تر را بزرگتر و افراد غیر فعال را کوچکتر ترسیم کرد و این نقشه ­ی عظیم را برای فعالیت­ها فرهنگی خود و تأثیرگذاری روی افراد (کاری که در جنگ نرم تسخیر قلب­ها عنوان می­شود) نقشه ­ی راه قرار داد چرا که در این گراف نقش برخی کلیدی است و به نوعی شاهراه هستند و برخی در سرشاخه ­ها به سر میبرند و نقش کمرنگی دارند پس تسخیر قلب افراد کلیدی قطعاً نتایج بزرگتری در پی دارد.

شبکه اجتماعی

این مباحث بسیار می­توانند ادامه بیابند و ساعت­ها درباره انواع اطلاعات و انواع روشهای کسب اطلاعات صحبت کرد و کتاب­ها نوشت امّا نویسنده به همین چند مثال ساده (که الحق پیش­ پا افتاده ­ترین نوع کارهایی است که می­توان کرد) بسنده می­کند و خواننده را به دوری از کوته ­بینی و توجه بیشتر به حقایق دنیای امروز دعوت می­کند. دنیای امروز پیچیده ­تر از هر زمانی در تاریخ بشر انسانی است و یکی از پیچیدگی ­های آن جهالت اکثر نوع بشر از فهم و دریافت این همه پیچیدگی است و به قول معروف استحمار نوع بشر و احمق پروری آنهاست تا توانایی درک این وقایع را نداشته باشند. در این سیستم یک عنصر مهم آن است که ما بعنوانِ یک مسلمان شیعه، سرباز جمع ­آوری اطلاعاتِ رژیم صهیونیستی نباشیم. با این دید شما را دعوت به مطالعه­ ی خبر ذیل می­کنم:

INSCOM یا فرماندھی اطلاعات و امنیت ارتش آمریکا به دنبال ابزاری است که بتواند تجزیه و تحلیل ھای لازم را بر روی داده ھا جمع آوری شده از یک لیست 40 کشوری انجام دھد و در ده تم تحلیلی از جمله “سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، زیرساخت ھا و سیستم ھای اطلاعاتی کشورھای خارجی،” و ھمچنین تجزیه و تحلیل احساسات و تجزیه و تحلیل ھای پیشگویانه وارد شود. این سرویس از طریق گوشی ھای ھوشمند و یا تبلت ھا، در دسترس این واحد ارتش قرار خواھد گرفت.[1]

همانطور که مشاهده می­شود این ابزارها به جمع­ آوری اطلاعات کلان سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی و … میپردازند (نه تنها اطلاعات شخصی کاربران) و از آن طریق به تجزیه و تحلیل احساسات جمعی و نه فردی و پیشگویی درباره ­ی حرکات احساسی اجتماعی یک ملّت می­پردازند.



[1] http://www.mashreghnews.ir/fa/news/272047

در مورد وایبر و ریشه‌های اسرائیلی آن بیشتر مطالعه کنید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Viber

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1

برگرفته از وبلاگ شخصی حسین بوذرجمهری: Bande.blog.ir
ادامه مطلب ...

خودنویس 2

بچه مسلمان باید در هر دوره ای تکلیف خودش را بشناسد و با ولایت پذیری، برای خدا در یاری دین بکوشد. واضح است که شناخت تکلیف مقدمه ای است برای انجام بی نقص آن.

اما در عصر اطلاعات و درگیری با مشکلات دین داری امروزی، تکلیف چیست؟

در روزهایی که جامعه در اسارت شبکه های خبری و اجتماعی و دروغ پردازی و هوچی گری غوطه می خورد، تکلیف چیست؟

در شرایطی که کودکان ما با تعلیمات دین گریزان شبکه های اجتماعی و سبک زندگی غربی و بی بند و بار ماهواره ها پا به نوجوانی و جوانی می گذارند و حتی ساده ترین مباحث دینی را نشنیده اند، تکلیف چیست؟

این روزها که در خلأ فرهنگی اعتقادی، سؤالات معمولی جوانان که با چند دقیقه صحبت حل می شود، با مغالطات مغرضان ضد انقلاب که حتی در مدارس نیز نفوذ کرده اند به عناد و شورش تبدیل می شود، تکلیف چیست؟

تکلیف ما چیست در رویارویی با رسانه ها و شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای پیامرسانی؟ آیا باید به بهانه ی خطرناک بودن و رسمی نبودن و غیر مجاز بودن و متعلق به دشمن بودن، کنار بکشیم و نسل مان را با فرهنگ و آموزه های دیگران تنها بگذاریم تا نیروی انسانی فعال و پر انرژی دشمن شوند یا باید فعال وارد میدان شویم و با تولید محتوای ایرانی اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، از ابزارهای دشمن بر علیه خودش بهره بگیریم و از این فرصت اطلاع رسانی و نشر سریع و فراگیر، برای ترویج فرهنگ پاک و مقدس اسلامی استفاده کنیم؟

من راه دوم را انتخاب می کنم مگر در مواردی که رهبر ورود به میدانی را منع کرده باشد. انتخاب این راه را به همه ی دوستان نیز پیشنهاد می کنم. به نظر حقیر، در دست گرفتن مسؤولیت ها و صرف حداکثر انرژی ممکن و دوری از تنبلی و سستی در تولید محتوا، مهم ترین تکلیف مایی است که معتقدیم آموزه های دینی داریم. اگر این آموزه های دینی حالا که مقدمات حکومت اسلامی فراهم شده است به داد دین و دنیای مان نرسد، به خوارج شبیه می شویم که از دین فقط فرد را می دیدند و ولی را در حکومت اسلامی یاری نکردند.

آیا ما این قدر جوان مؤمن و متعهد نداریم که بتوانند با کار تشکیلاتی و رهبری واحد، ده ها روزنامه حق گرا و رسانه های افق مانند و محتواهای وزین و زیبا برای پر کردن شبکه های اجتماعی تولید کنند؟

این تنبلی و راحتی خیال و گول امنیت و آسایش امروز را خوردن، باعث شده فعالیت های معلمان و نویسنده ها و خبرسازان (دروغ پردازان) و قلم به دستان اطراف مان را نبینیم و نشناسیم. گاهی هم که شناخته ایم برخورد چکشی مان آب به آسیاب شان ریخته است. کاش دشمن را بهتر بشناسیم و با قوت کار و انرژی و تحمل بیشتر، کار قوی تری ارائه کنیم تا با شایستگی قله های حساس را در اختیار بگیریم.

تجدید فکر

همیشه اردوی جهادی برایم مبدأ تحولاتی بوده که در سال های مختلف زندگی به سراغش رفته ام یا به سراغم آمده اند. گاهی از فرصت کوتاه جهادی استفاده کرده ام برای شروع کاری یا تحولی، گاهی هم کارهایی را که خواسته ام تمام کنم، به بهانه ی مشغول جهادی بودن تمام کرده ام. شیرین ترینش هم تمام شدن همکاری با مفید3 که به بهانه ی سفر بشاگرد رقم خورد …

حالا یک سال از شروعی که با جهادی 92 داشتم سپری شده و در آستانه ی جهادی دیگری در دبیرستان مفید قرار گرفته ام. جایی که مبدأ تجدید حیات فکری من و خیلی های دیگر بود. حالا باری بر دوشم احساس می کنم که قدمی بردارم برای تجدید حیات این جوی خروشان به گل نشسته. امیدوارم بتوانم خوب درس پس بدهم و قدمی برای اردوی جهادی دبیرستان مفید بردارم. قدمی نه در اجراییات، قدمی در تحول فرهنگ جهادی …

پی نوشت: منتظر کمک ت هستم. بله با خودت هستم. خودت رو به اون راه نزن.

نباید عصبانی باشم؟!

وقتی می بینم بچه هایی که انتظار زیادی ازشون داشتم، این پیام رو دادن، نباید اولش عصبانی باشم؟ حالا بعدش بماند که یاد سوره تکاثر افتادم و …

یعنی ساختار تربیتی ما این قدر ضعیفه که تا دبیرستان در مورد حلال و حرام و مسائل مالی توضیحی به بچه ها داده نشده؟

یعنی اون قدر که نجس و پاکی اهمیت داره، حلال و حروم نباید برای بچه ها جا بیفته؟

شما نسبت به این چه حسی پیدا می کنی؟

مبلغه قابل توجهی دوره ما بیشتر از دوره 37 برای افطاری پول جمع کرده و البته بچه های ما تقریبا 50 تا میان و اونا 80 تا !!
حالا علی رغم اینکه کسایی که پول دادن احتمالا نذری داشتن و هدفشون نذری دادن بوده . بهتر نیست که ابن پول صرف هم دوره ای های خودمون بشه ؟!

مثلا یه پیشنهاد که خودم داشتم این بود که یه صندوق یا یه حسابی داشته باشیم که اگه هر وقت بچه ها پولی احتیاج داشتن بتونیم از اون قرض بدیم و پس از مدت مشخصی هم پس داده بشه . هر چند وقت یه بار هم برای افزایش موجودی اون پول جمع کنبم تا اندوختمون بیشتر بشه.

 

خدا اون بالاس

شبهه زدگی

در عصر ارتباطات، بازار شبهه پراکنی داغ است و مثل دیگر اتفاقات فرهنگی، با تأخیری ناگوار، پاسخ به شبهات هم رایج شده است. اما حواس مان باید به این هم باشد که واقعا چرا تأثیر این شبهه افکنی ها زیاد شده است؟ آیا فقط تعدد شبهات باعث افزایش تأثیرش شده یا خالی تر شدن نسل حاضر از مبانی فکری و اعتقادی باعث شده شبهات ذهن خالی مخاطبش را به راحتی تسخیر کند!

معتقدم اگر قرار است در مدرسه وقتی و کلاسی داشته باشیم برای حل  شبهات، باید جهت گیری مان طوری باشد که از شبهات موجود انگیزه بسازیم برای دانش آموز تا بخواهد که در جنگ اعتقادی پیش رویش حرفی برای گفتن داشته باشد و توان اصلی مان را بگذاریم برای بیان مبانی فکری و اعتقادی. این که توان مان برود برای پاسخ به تک تک شبهات، کار انرژی بر بیهوده ای است. اگر تعداد شبهات مشخص بود، این را نمی گفتم. اما وقتی شبهات مثل و مور و ملخ از همه جا می بارد، باید ذهن دانش آموز را توان مند کنیم برای تأمل و تحلیل؛ تا چشم و گوش بسته هر چه شنید، بدون مدرک معتبر سند محسوب نکند. یعنی توان مان را بگذاریم برای همان که همه می گویند: باید ماهیگیری بیاموزیم . . .

همین تحلیل را برای برخورد با ماهواره و اینترنت و بازی های ویدئویی هم می توان گفت. شاید روزی گفتم !

کجا داری میری ؟

hadafsazi

تعارف که با هم نداریم؛ بدترین چیزی که امسال آزارم داد، تنبلی رفقا بود. تنبلی و بی مسؤولیتی که ریشه اش همان تنبلی بود.

فکر می کنی حالا چند بار تونستی اجازه ی رسمی بگیری که کلاس نری و بری خونه یا بری بوفه وقت بگذرونی، چی گیرت اومد؟

یا با کلی التماس و گاهی دوز و کلک، چند ساعتی بیشتر از بقیه لگد زدی به توپ، تو زندگی چند تا گل جلو افتادی؟

قبول کن که تنبلی کردی و از اشتباهات احتمالی مسؤولان نهایت استفاده رو بردی.  اسیر فرهنگ غلط تنبلی شدی داداش. فرهنگی که توش اولین راه حل پاک کردن صورت مسئله ست و تنها راه دیگه ش هم حقارت التماس را پذیرفتن. فرهنگی که هیچ وقت پیشرفت و آینده نگری توش جایی نداره. فرهنگی که توش هیچ چیز ارزش دفاع و بحث کردن نداره، همه چیز به فرد ختم میشه و راحتی همین لحظه ش. فرهنگی که آینده رو باید زحمت های دیگران بسازه و اگر دیگران کم کاری کنن، باید حق شون رو کف دست شون گذاشت. فرهنگی که کم کم داره توی ذهنت می شینه و مثل خرس خوابیدی و صدای تیشه ای که به ریشه ت می زنه نمی شنوی. بیدار شو قبل از اینکه توی گور پرتابت کنن.

تا کی گریزی از اجل؟!

قطعات گمشده

نزدیک شدن به دهه ی مبارک فجر، صحبت از انقلاب را در مدرسه پر رنگ می کند. اما مشکلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم این است که بچه ها از نظر تاریخی فاصله ای با روزهای انقلاب گرفته اند و مثل نسل قبل حتی از جوانانی که انقلاب را مستقیم دیده اند هم کسب اطلاعات نمی کنند.

پازل

اما این مشکل خیلی جدی نیست، مشکل جدی تر این است که انقلاب ما انقلاب اسلامی است و نه یک انقلاب معمولی و ساده. انقلاب اسلامی پشتوانه ی مکتبی قوی برای وقوع داشته است و رهبری آن توسط رهبران مذهبی صورت گرفته است. اما در بین نسل حاضر، اسلام غریب است و بسیاری از منابع و پایه هایی که برای درک انقلاب لازم است، در ذهن بچه ها وجود ندارد که بخواهیم انقلاب را بر اساس آن ها تجزیه و تحلیل کنیم.

به نظر من یک دوره مباحث کلامی و دوره ی آشنایی با مبانی اسلام از نظر شهید مطهری پیش نیاز صحبت از انقلاب است که جایش در آموزش و پرورش ما اصلا وجود ندارد که بخواهد خالی باشد!

همین مسئله و آماده نبودن پیش نیازهای تربیت، در مورد مباحث اخلاق، رسانه، احترام و تعامل با خانواده و … نیز مشکلاتی را ایجاد کرده که نتیجه اش شده دوری فرزندان از خانواده و مدرسه. دوری و فاصله ای که روز به روز بیشتر می شود و این خلأ خطرناک با فرهنگ سهل الوصول غرب و وهابیت در حال پر شدن است. در واقع فرزندان را ما تربیت نمی کنیم، بلکه در خانواده ای مجازی تربیت می شوند که حتی زبانش هم با ما مشترک نیست. در مواردی هم که می توانیم با بچه ها تعامل داشته باشیم، کم کاری در تولید محتوا و ارائه مطلب، باعث می شود در نظر بچه ها، ما نسلی باشیم که حرفی برای گفتن نداریم.

مطمئنم اگر بتوانیم پیش نیازهای تربیت را احیا کنیم، نسل حاضر، نسلی به مراتب بهتر از نسل ما خواهد بود. نسلی که از ابزارها بهتر از ما استفاده خواهد کرد. البته واضح است که احیای این پیش نیازها، نیازمند ایجاد و حفظ ارتباط است، نه سرزنش و تحقیر. باید در زمین بازی مورد علاقه ی دانش آموزان وارد شویم و ذائقه ی بیمار عصر اطلاعات را با داروی ایمان آشنا کنیم. باید زبان تربیت مان را تبدیل به گزاره های قابل ارائه در بستر اینترنت و رسانه کنیم و از ابزارهای در دسترس فرزندان مان برای صحبت با آنان استفاده کنیم؛  و صد البته باید قبل از ورود به رسانه، خودمان عطر ایمان را استشمام کرده باشیم که این سخت ترین گردنه ی این راه است …

پیمایش به بالا