فرهنگ

مدرسه ی بابام

مدرسه ی ما فضایی عمومی است که تمام دانش آموزانش برای حضور و تحصیل در آن، شهریه پرداخت می کنند. اما با پرداخت شهریه، کسی مالک مدرسه یا حتی وسایلش نمی شود، حتی مستأجر مدرسه هم نمی شود که بخواهد خود را در استفاده آزاد بداند. هر کس به اندازه ی خودش و طبق نظم و مقررات مدرسه می تواند به مدت محدود و امکانات مشخص شده را در اختیار داشته باشد. خودمانی تر بگویم، مدرسه حق الناسی است که خیلی ها در ایجاد آن شریک هستند. خیلی ها در گذشته و حال و آینده آن را ایجاد کرده اند و هزینه هایش را پرداخته اند و قرار است از امکاناتش استفاده کنند. در استفاده از این سرمایه، همه سهیم هستند و باید بین همه ی دانش آموزان تقسیم شود. لازمه ی تقسیم عادلانه هم نظم و قانون است. یعنی فقط وقتی مجازیم از وسایل و امکانات استفاده کنیم که مسؤولان مدرسه اجازه داده باشند و نوبت استفاده ی ما باشد.

گاهی فراموش می کنیم گچی که برای کلاس تهیه شده، برای مصارف آموزشی همه است نه خوش گذرانی من.
گاهی فراموش می کنیم رایانه ای که در مرکز رایانه گذاشته اند برای افزایش مهارت و کسب علم است نه برای تأمین تمام نیازهای روزمره و تفریحی من در هر ساعتی که اراده کنم.
گاهی فراموش می کنیم توپ و زمین نوبت بازی فقط تا پایان ساعت مشخص شده در اختیار ماست و قبل و بعد از آن ساعت اجازه نداریم از امکاناتی که مال ما نیست استفاده کنیم، حتی اگر به اندازه ی یک شوت یا یک سرویس  باشد.
گاهی فراموش می کنیم نیمکت سالم و تمیزی که در اختیار داریم باید همین طور تمیز و سالم تحویلش دهیم و با پولی که داده ایم فقط اجازه داده اند از آن استفاده کنیم نه اینکه مصرفش کنیم تا تمام بشود.
گاهی … گاهی …
گاهی خیلی چیزها را فراموش می کنیم که حلال مان حرام می شود و عین خیال مان هم نیست.

باید تمرین کنیم هیچ وقت یادمان نرود که مدرسه جزو اموال خانوادگی ما نیست؛
یا توهم نیاید سراغ مان که چون فلان قدر پول داده ایم، همیشه برای هر کاری مجازیم؛
یا یادمان نرود استفاده اختصاصی از این سرمایه ی مشترک، مدیون مان می کند به خیلی ها که شاید حتی نشناسیم شان که بتوانیم حلالیت بطلبیم.

مال حرام را از همین جاها باید جلویش را بگیری. وگرنه این نم و جریان اندک، روزی رودی می شود که خانمان و همه چیزت را می شوید و می برد.

سهل انگاران کوچک

یکی از مشکلاتی که بچه های دوره مان دارند این است که برای حل مسائل و مشکلات شان تنبل و سهل انگارند؛ می دانند هفته ی بعد تکلیف طاقت فرسایی دارند اما تا روز آخر سراغش نمی روند، می دانند برای اکسس به اندازه کافی تمرین نکرده اند و در حل پروژه اش به مشکل خواهند خورد، اما تلاشی برای یاد گرفتن قسمت هایی که جا مانده اند نمی کنند، می دانند نمرات شان پایین است اما ساعت مطالعه شان را بهینه نمی کنند، می دانند در عربی نقاط مبهمی دارند که اگر رفع نکنند بقیه مباحث را نمی فهمند اما نمی روند از معلم بخواهند دوباره بعضی موارد را دوره کند.

در عوض تمام انرژی شان را می گذارند برای گرفتن مهلت بیشتر برای انجام تکالیف، گرفتن پروژه های مثبتی برای جبران نمره عددی شان در کارنامه، بردن متن عربی تکلیف عربی به دارالترجمه، سفارش پروژه رایانه به دوست و آشنا برای ارائه در کلاس رایانه …

این ها همه مسائلی است که تا نفهمند و بزرگ نشوند قابل حل نیست، باید جو استفاده از زمان و امکانات، کم کم جا بیفتد. باید بچه ها یاد بگیرند با معلم تعامل داشته باشند و برای یادگیری مسائلی که چند روز بعد از این که موعد ارائه فرا رسد، می شود آینه دق، همین امروز فکری کنند.

هیچ وقت از معلمی فقط به یاد گرفتن دانش آموزان فکر نکردم. همیشه برایم مهم بود که بچه ها یاد بگیرند مثلا از درسی که می دهم کجا باید استفاده کنند و کجا بهتر است استفاده نکنند؛ یا راه و چاه زندگی را در زمینه ی درسی که با هم داریم بگویم. از همان روز اولی که با بچه های دوره 29 وقتی اول راهنمایی بودند کلاس داشتم. چون معتقدم معلم باید سعی کند دانش آموزان ش بزرگ شوند، خیلی بزرگ تر از خودش …

ادب، آداب دارد

وقتی می روی خرید یا رستوران، چیزی می خری و در ازای خریدی که می کنی پولش را هم حساب می کنی؛ اگر آخرش که می خواهی بروی، یک « دست شما درد نکنه » یا « خیلی ممنون » خرج کنی، تومنی دو زار می آید روی شخصیت تو. مگر کسی گفته هر جا پول می دهی، نباید مؤدب بودنت را خرج کنی؟

ادب از آن دارایی هایی است که خرج کردنش کلی سود دارد برایت. نگران تمام شدنش نباش، با خرج کردن زمینه ی بیشتر شدنش هم فراهم می شود.

البته باید یادت باشد که ادب آداب دارد …

پیش نیاز بصیرت

رسم روزگار این است که هر چه ارزش دارد و مشهور می شود، خیلی ها سعی می کنند آن را مال خود کنند. گاهی آن را می دزدند یا از روی حسادت یا کینه تغییرش می دهند که به درد کسی نخورد.

در سبک زندگی اسلامی هم کلید واژه هایی هست که برای وارد شدن به وادی سیاست اسلامی بسیار با ارزش است. برای همین هر از گاهی بعضی سعی می کندد این مفاهیم را مال خود کنند و از روی حسادت و کینه، با زور تبلیغات و رسانه تغییرش دهند تا به مرور زمان ارزشی خارج از حیطه ی قدرت شان نماند که کسی بخواهد با آن ارزش مقابلشان قد علم کنند. برای همین بر هر کسی که می خواهد بر مبانی  اسلام سیاسی ناب محمدی بماند لازم است قبل از هر کاری، ارزش هایش را بشناسد و مقابل دزدها و مکاران مبانی بایستد. اما متأسفانه خیلی از نوجوانان امروز ما با این مبانی آشنایی ندارند و در مقابل هجوم اطلاعات و رسانه بسیار آسیب پذیرند.

به مناسبت سالگرد اعلام برائت مردم از فتنه ی 88 سعی می کنم بعضی از کلید واژه هایی که باید مفهوم واقعی آن ها را به دوستان کوچک تر بیاموزیم تا توانایی تشخیص حق از باطل و درک زمینه های حماسه نهم دی ماه را داشته باشند، در این مطلب جمع آوری می کنم.

خواهشمندم با نظرات و پیشنهاد های خود در تکمیل این عناوین سهیم شوید.

اصول دین

طاغوت

انقلاب اسلامی

سازمان مجاهدین خلق (منافقین)

عزل بنی صدر

اسلام ناب محمدی

اسلام سیاسی

دشمن شناسی

ولایت فقیه

روزشمار فتنه

اتفاقات سال 1360

سبک زندگی اسلامی – ایرانی

میان بُر میان تهی

از تأثیرات لقمه ی حرام که زیاد شنیده ای، درد سر های عدم رعایت حق الناس را هم که می دانی؛ پس می روم سر اصل مطلب.

مال حرام که فقط با دزدی و کم فروشی و گران فروشی حاصل نمی شود، خیلی کارها هم هست که لقمه را شبهه ناک می کند و روزی می رسد که گلویت را می فشارد.

مثلاً ؟

یکی ش این که نمره ای بگیری که زحمتش را نکشیده ای، حالا می خواهد مثبتی تکلیفی باشد که از کسی کش رفته ای یا نمره ی سؤالی باشد که از کسی دزدیده ای. چه فرقی می کند. مهم این است که چند روز بعد – که چشم بر هم بزنی رسیده – می خواهی با این نمره ها و مدارک، نان یک خانواده را بدهی. نان هم که حلال نباشد، یک جایی گلوی آدم را می چسبد. از تأثیرات لقمه ی حرام که زیاد شنیده ای؛ پس می روم سر اصل مطلب.

حق الناس که فقط با دزدی و کم فروشی و گران فروشی به گردن آدم نمی افتد، خیلی کارها هست که اگر حواست نباشد مدیون می شوی و تا به خودت بجنبی کلی بدهکار شده ای. خیلی هاش هم جبرانش راحت نیست.

مثلاً ؟

خب یکی ش این که رفتارت مزاحم استفاده ی دیگران از کلاس باشد یا این که گچی را که با پول بچه ها برای استفاده آموزشی تهیه شده و یک جورهایی بیت المال است، برای خودِ خودت مصرف کنی، مصرفی که نفعش به همه نمی رسد. یا این که نیمکتی که مالکش نیستی و به امانت یک سال در اختیارت گذاشته اند، سالم بگیری و سالم تحویل ندهی. با خیلی کارها و رفتارها حق الناس می افتد گردنت. چه فرقی می کند. مهم این است که همه مسافریم و چند روز بعد – که چشم بر هم بزنی رسیده – می خواهی بار سفر ببندی و خیلی وقت نداری که حق دیگران را بدهی و تسویه کنی و بروی. از درد سرهای حق الناس بر عهده داشتن هم که زیاد شنیده ای. پس می روم سر اصل مطلب.

همانطور که پیشگیری بهتر از درمان است، مدیون نشدن و مال حرام نخوردن خیلی خیلی بهتر است از پشیمانی و دنبال جبران رفتن.

امروز را دریاب برادر من. فردا خیلی دیر است …

گزینه های روی میز

… در نتیجه اگر از آنهایی هستید که:

هنوز «Yahoo»، «Hotmail»، «Outlook»، «AOL Mail» و «Gmail» را به «میهن‌میل»، «میل‌دیتا»، «چاپار»، «وطن‌میل»، «صبا‌میل» و دیگر سرویس‌دهنده‌های ایمیلِ ایرانی ترجیح می‌دهید؛
«کلوب»، «افسران»، «فیس‌نما»، «هم‌میهن» و ده‌ها شبکه اجتماعی ایرانیِ دیگر را گذاشته‌اید و در «Facebook»، «orkut» یا «Google plus»، پلاس شده‌اید؛
«Yahoo Messenger»، «Google talk»، «PalTalk»، «Skype»، «Google Voice» و «iChat» را برای چت و مکالمه اینترنتی، مطمئن تر از نمونه‌های داخلی می‌دانید؛
به «Blogger» بیشتر از «بلاگفا»، «میهن‌بلاگ»، «بلاگ‌اسکای»، «بلاگ»، «پارسی‌بلاگ»، «جوان‌بلاگ» و این‌همه سرویس‌دهنده وبلاگِ ایرانی اعتماد دارید؛
از «ساینا» بی‌خبرید و هنوز «Internet Explorer»، «Google chrome» و «Safari» را رها نکرده‌اید؛
پیامک‌ها، مکالمات، فیلم‌ها، تصاویر، اطلاعاتِ مربوط به تردد و تنفسِ خود را به گوشیِ «Google Android»تان سپرده‌اید؛
باور ندارید که «آپارات» که هیچ، حتی «یوتیوب دات آی‌آر» هم شرف دارد به «YouTube»دات کام؛
اجازه می‌دهید «مرغِ مگس‌خوارِ Google» شما را شکار کند ولی از موتورهای جستجوی «سلام»، «پارسی‌جو»، «ریسمون» و «مه‌جو» استفاده نکنید؛
یا تا کنون از «مترجم پارسی‌جو» استفاده نکرده‌اید و «Google Translate» را بهترین می‌دانید؛
هنوز «Google Desktop»، «Google Docs»، «Google Analytics»، «Google Groups»، «Google Mobile»، «Google Calendar»، «Google Adwords»، «Startup Weekend» و «Google Panoramio» را «فقط سرویس» می‌دانید و بجای «لنزور» و «نگارخانه ایرانی»  از «Google Picasa» و «Yahoo Flickr» استفاده می‌کنید؛
بهتر است بدانید که بیش از آنچه شما از خود و دوستانتان می‌دانید، آنها از دوستانتان و شما می‌دانند.

این بخشی از مطلبی است که آقای روح‌الله مؤمن‌نسب در وبلاگش نوشته و به نظرم حاوی پیشنهادهای قابل تأملی برای من و شماست.

برگرفته شده از 1707 آی آر

توقعات طبق طبق

آدم  تابعی است که سال ها طول می کشد معادلات ش شکل گیرد و سال های بیشتری طول می کشد تغییر کند تا با ورودی های مورد نظر، خروجی های رفتاری مطلوب ارائه دهند.

بحثی بر سر اینکه فرهنگ و ضد فرهنگ یا ارزش و ضد ارزش چیست نداریم. بحث بر سر ایناست که بچه های ما دیدشان نسبت به خوب و بد چیست و طبق چه فرمولی رفتار می کنند؟ اگر توانسته باشیم فرمول مطلوب فرهنگ مان را در بچه ها نهادینه کنیم و این فرهنگ در دنیای مطلوب شان رخنه کرده باشد، همان رفتاری را که دوست داریم خواهیم دید.

معمولاً انتظار داریم بچه ها رفتارهای مورد نظر ما را بروز دهند و شاید عصبانی هم بشویم از اینکه رفتار متفاوتی نشان می دهند. اما باید توجه کنیم که این تابع پیچیده، با غفلت و کم کاری ما توسط دیگران در حال شکل گرفتن بوده و حالا کم کم نتایجش آشکار می شود.

شاید دانش آموزی کم آوردن جلوی بزرگترها را بد بداند و جواب هر صحبتی را با ادبیات خودش بدهد.. این دلیل قصد و غرض داشتنش نیست. بلکه دلیلش ضعف ارتباط است.

وظیفه ی ما این است که قبل از دلخور شدن یا واکنش نشان دادن، درست و غلط را با منطق بچه ها برای شان تبیین کنیم. وظیفه ای سخت با تأثیری ماندگار.

خیابان ما

اگر می فهمیدیم که خیابان برای این است که همه مان به مقصد برسیم، برای یک ماشین جلوتر افتادن، جلوی هم نمی پیچیدیم و راه همدیگر را سد نمی کردیم.

عجیب است که بعضی مان خیابان را برای خودمان می خواهیم و از اینکه دیگران مزاحم رسیدن مان هستند حسابی دلخوریم. اما بعضی دیگر که در خیابان همگانی رانندگی می کنند، علاوه بر این که خودشان به مقصد می رسند، به دیگران هم راه می دهند تا آن ها هم بی دردسر تر به مقصد برسند.

زندگی بدی نیست زندگی جمعی!

رهرو

اگر امام علی(ع) را یاری می کردند، اگر امام یارانی چون مالک اشتر داشت، اگر دنیاطلبی ریشه ی ولایت پذیری را نمی زد … ؛

مطمئن باشید در نهج البلاغه نفرین و گلایه های امام علی (ع) موج نمی زد … امام حسن (ع) تنها نمی ماند … امام حسین (ع) مجبور نبود برای دفاع از اسلام عاشورا بیافریند …

یار و یاور و دلسوز دین مان هستیم؟ مرد میدان کربلا هستیم؟ بر صراط امامان مان هستیم؟

… یا خدای ناکرده، از دین، دنیا می خواهیم و اگر امام علی (ع) دست مان را از بیت المال کوتاه کند یار جمل می شویم؟ اگر معاویه سکه های طلا رو کند دشمن امام حسن (ع) می شویم؟ اگر عبیداله تهدیدمان کند مسلم را تنها می گذاریم؟ اگر حسین (ع) هل من ناصر سر دهد …

خلق و خوی شیعه داریم یا نامش به دوش مان سنگینی می کند؟

پدافند غیر عامل

این روزها که بحث پدافند غیر عامل داغ است، به این فکر می کنم که چه باید کرد که مهم ترین پدافندهای غیر عامل هم گوشه ای از ذهن مان را به خود درگیر کند. پدافندهایی مثل معلم راهنمایی، معلمی، تبلیغ ، منبر و …

پاشنه ی آشیل مان رسانه و مدرسه است که هنوز هم در محاسبات دیده نمی شود!

پیمایش به بالا