مدرسه ي ما

چهل روز گذشت

چهل روز از مهاجرتم به دبیرستان مفید گذشت. این روزها بیشتر سعی کردم اطلاعاتم از محیط و ساختار سازمانی دبیرستان را به روز کنم و تصویرم از محیط دانش آموزی دوره های جدید را بسازم. با این تصویر جدید، اهداف کاری سال بعدم را شکل خواهم داد. دانش آموزان فعلی مدرسه، نسبت به قبل رفتارهای کودکانه بیشتری بروز می دهند و این رفتارها، صبر و تحمل بیشتر و گاهی بی تفاوتی نسبت به اشتباهات فکری و رفتاری محض شان را می طلبد. بچه ها با پایه فکری و منطقی بسیار ضعیفی به این سن رسیده اند و بسیار نسبت به آفات اجتماعی و فرهنگی آسیب پذیرند. بسیار آسیب پذیر.

در این نقطه ی آغاز نا امید کننده، مهم ترین برنامه ی کار من، ارتباط مداوم است و تنها کاری که برای حفظ و ادامه ی این ارتباط انجام خواهم داد، تربیت بیش از پیش خودم است. (+)

شما مدرسه را بهتر از من می شناسید، نظری ندارید؟ کار دیگری باید انجام بدهم؟

فرهنگ شبکه رانی

چند وقتی است که سعادت نصیبم شده و عضو میکروبلاگ یکی از دوره های مدرسه شده ام. یکی از جذاب ترین موضوعاتی که در این مدت با آن برخورد کرده ام، انعکاس شفاف مشکلات فرهنگی سطح جامعه مثل انتقاد ناپذیری، فقدان مهارت انتقاد صحیح، پیروی از شایعات و …  بوده است. واضح است که بسیاری از این مشکلات، به خودی خود در دوره جاری نیست و اعضایی که متأثر از ابزارهای تعریف نشده ای چون چیزبوک هستند، به تقلید از بی منطقی و اخلاق گریزی و شایعه محوری آن دیار، مطالبی را در میکروبلاگ ول می کنند که تأثیرات قابل تحلیلی را ایجاد می کند. متأسفانه به دلیل این که فاصله ی قشر فرهنگی و معلمان ما با فضای مجازی بسیار فجیع است، با وجود تأثیرگذار بودن این فضا در روحیات دانش آموزان، در معادلات آموزشی تربیتی لحاظ نمی گردد و منجر به فاصله ی بیشتر مدرسه و دانش آموز خواهد شد.

این روزها، با استفاده از فرصتی که تا زیاد شدن کارهایم در مدرسه باقی است، سعی دارم با دقت در اتفاقات این شبکه ی وزین و مطالعات بیشتر در حوزه های مجازی دانشجویی و فناوری های آینده ی ارتباطات، تا حد ممکن راهکار و جهتی تازه برای فعالیت های فرهنگی خود برگزینم تا بتوانم در حیطه شغل پیامبر، تأثیری مثبت داشته باشم و سال ها بعد افسوس نخورم.

هجرتی تلخ و شیرین

مفید

با اینکه یک ماهی است که لحظه شماری می کردم برای فرارسیدن امروز، اما موقع خداحافظی، غمی عجیب بر دلم سنگینی کرد. یاد ده سال زندگی در مدرسه راهنمایی مفید، به سادگی از ذهنم نخواهد رفت. وقتی یازده سال پیش برای اولین بار به مدرسه راهنمایی آمدم و پیشنهاد کردند دستیار داندانپزشکی شوم که هفته ای چند بار برای معاینه ی دانش آموزان می آمد، فکرش را هم نمی کردم  که در این مدرسه مسؤول سنجش، معلم رایانه، مسؤول وب سایت، معاون پرورشی، دستیار مدیر و بالاخره معاون فناوری اطلاعات باشم. اما به سرعت باد، تمام این روزها گذشت و حالا بعد از این همه سال، باز می گردم به دبیرستان مفید که بعد از فارغ التحصیلی از آن، دو سال مربی پرورشی و مسؤول گروه شهدایش بودم. حالا در این مدرسه علاوه بر معلمی رایانه، شغلی خواهم داشت که در زمان دانش آموزی خودم، بیشترین تأثیر را بر من داشته است و آن را سخت ترین و پر مسؤولیت ترین شغل در هر مدرسه ای می دانم. شاید همین تأثیر باعث شد تا به مدرسه بازگردم و مثل دوستانم، از مفید فارغ نشوم.

امیدوارم همکاران راهنمایی عیوبم را ببخشند و بدی هایم را حلال کنند؛

و بسیار امیدوارم در جایگاه جدیدم، مفید باشم و عادل و کمی شبیه پیامبر.

غفلت از جهادی

سال هاست که حرکت های جهادی در کشور شکل گرفته است و امروز، به همت گروه های بی شمار دانشجویی و بسیج سازندگی، در کنار مناطق توریستی و مسافر پذیر، مناطق جهادی پذیر زیادی هم وجود دارد که بعضی از آن ها در هر سال میزبان چند گروه جهادی هستند. اما کمتر اتفاق میفتد که شاهد سفر گروه هایی باشیم که جهادی را ارتقا داده باشند و با اهدافی فراتر از ساخت و ساز و کمک مالی، مدتی را میهمان روستا باشند.

جهادی فارغ التحصیلان مفید هم با اینکه پر سابقه ترین جهادی است و از سال ها قبل در تمام جهات کشور فعالیت داشته، اما در خوش بینانه ترین حالت، می توان گفت تا حدودی شکل سنتی خود را حفظ کرده است.

در این چند سال، ورود فارغ التحصیلانی که در دوران تحصیل خود جهادی فانتزی را تجربه کرده اند، زنگ خطری است برای حفظ اهداف و روحیات جهادی. متأسفانه این نقطه ضعف، باعث شده تا جهادی مفید، بسیار کمتراز قبل، توانایی انعطاف جمعی برای مفید بودن در منطقه را داشته باشد و تصمیماتی که در مورد نحوه کار در منطقه گرفته می شود، بیشتر متمایل به اهداف و ذهنیات شخصی و جمعی است تا اینکه متأثر از صلاح منطقه و متناسب با فرهنگ آنان باشد. متأسفانه به دلیل سیاست زدگی، مراجعی که در منطقه با آنان هماهنگی صورت می گیرد نیز بسیار محدود شده است و حتی منابع مالی نیز دسته بندی می شود و از تمام ظرفیت کمک به منطقه استفاده نمی شود.. همین مسأله باعث می شود که کارهای اجرایی معطل افرادی شود که مسؤولیت های محدودی دارند و در مواقع حساس، نمی توان روی آن ها حسابی باز کرد.

امیدوارم روند این ضعف جدی، معکوس شود و شاهد جهادی هایی باشیم که روز به روز در جهت اهداف اصلی جهادی پیش برود و از بحران هایی که منجر به ناکارآمدی و تعطیلی می گردد، به سرعت دور شود …

تغییر فرصت است

بالاخره راز سر به مهر هفت ماهه بر ملا شد و همکاران راهنمایی و دبیرستان مطلع شدند که بعد از یازده سال در جا زدن در مقطع راهنمایی، وارد دبیرستان خواهم شد. در این سال ها، از مسؤولیت سنجش و پرورشی و تدریس تا معاونت فناوری اطلاعات را تجربه کردم. اما همیشه سعی کردم از وادی تربیت دور نشوم. حتی در فناوری اطلاعات، با وجود شدت کار و تنش های تقابل فکر سنتی و کوتاه مدت نگر در مقابل اصول بلند مدت نگر فاوا، نیم نگاهی به حیطه های تربیتی داشتم.

بعضی از این سال ها به سختی گذشت، مثل سالی که با وجود مخالفت های قشر حذفی نگر کادر مدرسه، موظف شدم وب سایتی برای مدرسه تأسیس کنم یا سالی که در اوج انقباض مالی، معاون پرورشی مدرسه شدم و این یعنی با دست خالی جنگیدن. یا همین سال آخر که در اوج همواری راه برای پیشرفت فناوری اطلاعات، هر روز و هر روز درجا زدیم و …

خاطرات خوبی هم در این مدت داشتم، مثل روزی که بعد از استعفا از مفید3 و دو ماه اقامت تابستانی در بشاگرد (+) و برگزاری پایگاه تابستانی و اردوی سخت مشهد، به تهران برگشتم و یک هفته هم بیکار نماندم یا اردوهای رهروان مدرسه و لذت دیدن پاکی بچه ها در شلمچه. (+)

به هر حال این روزها گذشت و من بعد از 11 سال، دوباره در دبیرستان مفید شاغل خواهم شد. دبیرستانی که خودم تا سال 79 پشت نیمکت هایش می نشستم و حالا باید کنار بچه هایی که جای ما را گرفته اند، سعی کنم که روحیات مفید زنده شود. (+) و (+)

خاطرات بیست و سه ساله

ایستاده ایم دور هم. من و عباس و مهدی و جواد*. بحث هم این است که سال بعد برویم کدام مدرسه. اسم چند تایش می آید وسط: تیزهوشان، علوی، اسوه، امام صادق(ع)، مفید …

عباس می گوید یکی از برادرانش مفید درس خوانده است. می گوید آن آقایی که کارت دم در بچه ها را چک می کند یک روحانی است! می گوید باید آزمون بدهیم. و این گونه می شود که با پدر و مادرمان شال و کلاه می کنیم و می رویم خیابان زنجان شمالی (مرحوم!)، بلوار پر از خاک سهرود (که آن روزها داشت از زیرش مترو رد می شد)، کوچه شهید عموزاده (که بعدها فهمیدیم پسر سرایدار مدرسه بوده)

روز آزمون (یکی از روزهای خرداد 1369) جای من می افتد توی نماز خانه. باید چند ساعتی بنشینم روی زمین. مدام این ور و آن ور می شوم. حرصم در می آید از این موکتی که با موزائیک فرق چندانی ندارد. اما خوشحالم از امتحانی که داده ام. آن قدر خوشحال که برای اولین بار در عالم بچگی دست به جیب می شوم و از دکه-خانه ی روبروی مدرسه، پدر و مادرم را ناهار مهمان می کنم.

نتایج که اعلام می شود اسمم نیست. اما اسم بقیه بچه ها هست. باورم نمی شود. اشک حلقه می زند توی چشم هایم. غم قبول نشدن یک طرف، غم دوری از دوستان دبستان یاسر طرف دیگر، کوتاه نمی آیم. قرص و قایم می گویم قبول شده ام. آن قدر پاپیچ می شوم که پدر راضی می شود تا مدرسه بیاید و از آن ها بخواهد که برگه ام را بیرون بکشد تا نمره ام را ببینم. (اولین دانش آموز ستاره دار!) آقای جوانی با ریش بلند با قیافه ی حق به جانبی می رود داخل اتاق گوشه ی نمازخانه و با قیافه ی شرمنده ای در می آید: آقا ببخشید! آقازاده شما نمره لازم را آورده اما انگار در سورت کردن برگه ها اسمشان از قلم افتاده است.

این روزهای دلسرد کننده

عالم و آدم خبردارند که امسال، مدیرمان با مدیر دبیرستان عوض شد. با اینکه با سید از قدیم دوستی و رفاقت داشته ایم، اما نگرانم که راهنمایی هم مثل دبیرستان اداری شود و یادمان برود که مدرسه فقط سازمان خشک و خالی نیست که با سامان دهی روال ها و بروکراسی و ورک فلو چیدن، بشود سربلندش کرد.

همین دبیرستان خودمان، چند سالی بود از نظر تعدد نیرو و سازماندهی این همه نیرو، مثال زدنی شده بود. جمع کردنش هم دید و سواد مدیریتی می خواست که انصافا سید دارد؛ اما خروجی اش خیلی مثال زدنی نیست و رقبا هم این را فهمیده اند و مردم هم به مرور می فهمند.

مدیریت مدرسه کار خیلی سختی است. اینکه مدیر باشی اما افکار مدیریتی ات در مقابل افکار تربیتی زانو بزند و کمتر اداره ی سازمان را ببینی، کار هر کسی نیست.

رو راستیت

چهار سال سکوت در حالی که اختیار و امکان تأثیرگذاری داشته اند تا قانون خلاف علاقه شان را تغییر دهند، اصلا برایم قابل درک نیست . . . تعجب می کنم که بعضی ها چقدر خزنده اند و فرصت طلب.

بیچاره مدیری که معاونش اینطور خزنده باشد. بیچاره تر کارمندی که معاون مدیرش، در عمل طوری رفتار کند که انگار مدیر را غاصب قدرت محتمل روزهای از دست رفته ی تعیین مدیریت بداند . . .

همه ی اینها وقتی زجرآورتر می شود که مدیر و معاون و کارمند و من، محیط کارمان فقط مدرسه ای کوچک باشد !

مشاهدات یک همسایه

وقایع یک سال گذشته، فرصت کافی و مناسبی ایجاد کرد تا اثر رفتارهای غیر حرفه ای سال های قبل سیاستگذاران و مدیران مجتمع آموزشی مفید نمایان شود و بعضی مسایل درون سازمانی ابتدا به دانش آموزان و سپس به فارغ التحصیلان این مجموعه و متأسفانه تا حدودی به افکار عمومی آشنایان، راه پیدا کند. برای این واقعه، می توان دلایل زیادی را برشمرد؛ اما این اتفاق، بیشتر زاییده ی دو عامل « غرور کاذب دانش آموختگان مفید » و « تشکیلاتی دیدن نهاد مقدس مدرسه، توسط سیاستگذاران » است.

جرقه های سیاست زدگی در دبیرستان مفید1، از زمانی زده شد که مدیر سابق این دبیرستان، آموزش رفتار و تفکر خاص سیاسی را به صورتی علنی در برنامه های مدرسه وارد نمود. این برنامه ها که در ابتدا با اهدافی قابل توجیه آغاز شد، به صورت برگزاری انتخابات نمادین و اعلام نتایج، قبل از انتخابات سال 84 ادامه یافت و با توزیع رسمی تبلیغات کاغذی و الکترونیکی یکی از کاندیداهای اصلاح طلب، توسط مدیر مدسه بین همکاران و دانش آموزان مجموعه در همان سال، به کلی از آموزش مبانی اصولی تفکر سیاسی فاصله گرفت و به تربیت نیروی حزبی متمایل شد. در آن زمان، بحث هایی در تحلیل این اتفاق و نگرانی هایی از عاقبت این جهت گیری ها در محیط « مدرسه » بین همکاران مطرح بود؛ اما با گذشت زمان و تغییر مدیریت، کم کم بحث ها فرونشست. اما نباید نادیده گرفت که مدیریت مجتمع، از آن زمان هم رغبتی به دور ماندن مدرسه از این گونه سیاست زدگی ها نشان نمی داد.

با ورود به فتنه ی 88، جو شایعه و پیروی از شنیده های غیر مستند، فضای مدرسه را فراگرفت و متأسفانه این فضا علاوه بر محافل معلمی، بین دانش آموزان هم گسترش یافت و تحرکی جدی و شایسته ی محیطی با سابقه و تجربه ی سی و چند ساله، برای حفظ و صیانت از حرمت علمی و فرهنگی مدرسه صورت نگرفت. در این شرایط، بعضی از معلمان افراط را به حدی رساندند که از محیط کلاس هم برای شعله ور کردن آتش سیاست زدگی در بین دانش آموزان استفاده کردند.

تا اینجا، قضایا به صورت غیر علنی در مدرسه جریان داشت و شایعات و بحث های بی ریشه، گرمی بخش محافل درونی مدرسه بود. اما اتفاقاتی که در غائله ی 25 بهمن در مدرسه رخ داد، باعث علنی شدن بعضی مسایل و پس از آن، نزدیک شدن به هفته ی شهدا، باعث خروج این مباحث از مدرسه و علنی شدن وقایع اخیر شد.

متأسفانه در این مدت – حدود یک سال و نیمه – مسؤولان دبیرستان مفید، مغرورانه محیط مدرسه را جولانگاه تفکرات شخصی خود کردند و از رجحان معلمی خود در جامعه ی کوچک مدرسه، سوء استفاده کردند. این رفتارها که به وضوح با اصول حرفه ای مدرسه داری فاصله دارد، محیط تحصیل را به شدت ملتهب کرد و مدرسه را به سوی بحرانی بزرگ پیش برد. بحرانی که با ورود فارغ التحصیلان و اولیا و احتمالا مشتریان سال های بعد مدرسه، به مسیری بی بازگشت هدایت می شود. مسیری که با ورود رسانه ای بی خبر از جزییات اتفاقات و نظرات، دامنه ی رفتارهای نابخردانه ی مسوولان مدرسه را به شایعات متصل نمود و طرفین را به عکس العمل واداشت و نتیجه این شد که دبیرستان مفید، از یک محیط – بالقوه -  انسان ساز، به محیطی سیاست زده و ترحم برانگیز نزول یابد.

امیدوارم این تجربه ی تلخ باعث شود تا معلمانی چون ما که شغل مان را به خاطر عشق به معلمی انتخاب کرده ایم، حواس مان به  هدف و غایت پیامبری مان باشد و با سهل انگاری و خود بزرگ بینی، محیط کارمان را به اهداف تشکیلاتی بعضی افرادی که مدرسه را وسیله ی تصاحب منافع فرضی شان قرار می دهند، آلوده نکنیم.

دستیابی به فناوری ویرچوال

بیشتر از یک سال است که بحث مجازی سازی سرورها و افزایش سرویس های شبکه در اهداف فناوری اطلاعات مدرسه دیده شده است. طرح های زیادی هم در این زمینه بررسی شده و چند باری هم تا اجرایی شدن پیش رفتیم؛ اما هر بار به دلیلی اجرای طرح عقب افتاد. دلایلی که شاید هیچ جایی غیر از مفید با آن مواجه نشویم!

آخرین بار هم که یک شرکت آمد و کار را بررسی کرد، یک پیش فاکتور پنج میلیونی روی دستمان گذاشت که طرح را دوباره عقب انداخت.

همین باعث شد که حسابی بهم بربخورد که برای کارهایی که شاید خیلی هم سخت نباشد، قیمت های فجیع تعیین می کنند، فقط به این دلیل که مشتریان نمی فهمند چه اتفاقی خواهد افتاد!

و همین باعث شد همت کنم و خودم دست به کار شوم و خودم را در کاری بیندازم که همیشه می ترسیدم خراب شود. حالا شبکه ی مدرسه مجازی شده آن هم بدون هزینه های میلیونی و با آزاد شدن یک و نیم میلیون تومان تجهیزاتی که می توانیم در جای دیگر از آن ها استفاده کنیم؛ چون معادل مجازی اش همان کار را در شبکه ی مدرسه انجام خواهد داد.

الحمد لله رب العالمین

پیمایش به بالا