• بسم الله الرحمن الرحیم

پیش از انتشار

اين نامه کمي سرگشاده بود. اما چون نويسندگان آن آموخته‌اند كه درد دل خويش را با غير برملا نسازند، کمي سربسته نقلش مي‌کنم. البته اين تمام نامه نيست و قسمت‌هايي است اندک از آن. شما هرجا عبارت […] را يافتيد، به جايش نام دبيرستان مورد نظر را تصور کنيد. البته همين‌جا عرض کنم که قرار نبود اين نامه اينقدر هم سرگشاده باشد. اما در اين زمانه و با گسترش اطلاع‌رساني، سربسته ماندن نامه ها باعث شگفتي خواهد بود. قسمت‌هايي از اين نامه را هم دوستان ديگر گشوده‌اند که مي‌توانيد همان‌جا مطالعه بفرماييد. لطفا اگر نظري در مورد قسمت هاي منتشر…

ادامه مطلب …

شور …

نوشتن از هفته شهدا خیلی سخته، طولش یک هفته است اما به اندازه ی یک سال فکر آدم رو مشغول می کنه. صحبت ها، اتفاقات، سختی ها، شیرینی‌ها و اشک ها … همه شون خاطرات هفته شهدا رو تشکیل میدن. یادش به خیر چهارشنبه ی هفته شهدای امسال یکی از سخت ترین و قشنگ ترین روزهای مراسم بود. سخنران چهارشنبه آقای داوودآبادی بود. همه اش نگران بودم مشکلی تو اجرای مراسم پیش نیاد. قرار بود برم روایت فتح و از اونجا برم دنبال آقای داوودآبادی. روایت فتح رفتیم اما کارمون اینقدر طول کشید که مجبور شدم تنها برم دنبال سخنران…

ادامه مطلب …

دلچسب ترین اسارت دنیا ؟؟؟!

قرار بود خاطرات هفته شهدا رو تعریف کنم. هنوز هم سر حرفم هستم. یادش به خیر. قبل هفته شهدا کلی کار کامپیوتری بود اما کامپیوتر نداشتیم. بنابراین تصمیم گرفتیم که با سلمان و سیدصالح صحبت کنیم تا … اصلا بذارید تا تنور داغه یه بحثی رو بچسبونیم و بعد برگردیم سر خاطره. قدیم‌ترها هم جعبه‌ای بود که بشه باهاش تایپ کرد یا تصاویر را سروته کرد. اما بچه‌ها کمتر ازش استفاده می‌کردند. یادمه بیشتر کارها رو دستی انجام می‌دادیم. حتی میکس صدا رو هم دستی انجام می‌دادیم؛ چه برسه به انتشار نشریه! این روزها بچه‌ها، قبل از اینکه بفهمن که…

ادامه مطلب …

لافکادیو

« لافکادیو » شیری که جواب گلوله را با گلوله داد. وقتی سعی کرد خود را فراموش کند؛ دیگر توانایی عکس‌العمل نداشت. دیگر نه توانست شیر باشد؛ نه توانست گلوله‌ای شلیک کند. « . . . » مدرسه‌ای که تکنولوژی را مسحور خود کرد. وقتی سعی کرد بی‌رغیب باشد و مشهور؛ دیگر گذشته‌اش را از کف داد. دیگر نه توانست گذشته‌اش را داشته باشد؛ نه توانست بی‌رغیب و شهره‌ی شهر باشد. متن بالا رو خیلی جدی نگیرید. هرچند جدی است. اما بحث دیروز بود. حالا که خیلی چیزها را نداریم باید به بازنگشتن فکر کنیم تا ادامه‌ی فرورفتن در ……

ادامه مطلب …

کاش روزی عدالت هم رسوا می شد …

عدالت یعنی این‌که وقتی آتشی درست می‌شود، تر و خشک با هم بسوزند. این را وقتی فهمیدم که دیدم شورا هم در تصمیماتش از این اصل اصیل استفاده می‌کند. اگر هم خوب فکر کنی به درستیش پی می‌بری. اصلا مگر ما در این عمر کوتاه‌مان چقدر وقت داریم که سعی کنیم وقتی آتش راه‌می‌اندازیم، تحقیق کنیم و ببینیم تر کدام است و خشک کدام. چون وقت نداریم و احتمالا حسش هم نیست! بگذار همه بسوزند. به زور هم که شده نمی‌گذاریم به کسی بربخورد. خسته شدم از بس ادبی شد؛ امیدوارم کسی به دل نگیره. اما این واقعیتی است که…

ادامه مطلب …

جدی نگیر …

خیلی سخته زبون کسی رو که دوستش‌داری ندونی. عاشقی ولی نمی‌تونی با معشوق حرف‌بزنی. حرفشو می‌فهمی اما نمی‌تونی منظورتو بهش بگی. خیلی زجرآوره. خیلی … دلم برای بزرگترا می‌سوزه. فقط برای همین. جوونا به این چیزا فکر نمی‌کنن. همیشه فکر‌می‌کنیم ما را درک نمی‌کنند. همیشه حرف‌هایمان برایشان نامفهوم است. همیشه حرفهایشان را نمی‌فهمیم. همیشه بدون دلیل محدود می‌شویم. اما در واقع همیشه درکشان نمی‌کنیم …

ادامه مطلب …