روز+مره

تسخیر هنرمندانه

چندی قبل، به موازات حرکت دیرهنگام اما پخته ی مجلس شورای اسلامی، کاهش روابط با انگلیس وارد فاز اجرایی شد. با فاصله ی کمی تجمع دانشجویان به صورت خودجوش شکل گرفت و با چاشنی احساسات به تسخیر موقت این لانه ی شوم منجر شد. این اقدام، شاید اگر حساب شده تر پیش می رفت و افراط بعضی رفقای مذهبی ما شکلش را تغییر نمی داد، ثمراتش بیشتر از این می شد و مضراتش کمتر از این.

امیدوارم در آینده شاهد تبدیل انرزی عظیم جنبش های مذهبی ما به حرکت های رسانه ای باشیم و چنین کلیپ هایی باعث تسخیر نرم استکبار شود و کمتر آب به آسیاب دشمن ریخته شود.

[flv:http://ahmadzade.persiangig.com/video/chera-taskhir.flv http://ahmadzade.persiangig.com/image/raz/7_8912280254_L600.jpg 490 346]

امروز؛ هفتم

خداوندا پناه می بریم به شما از افراط و تفریطی که گریبان مان را گرفته است و تیشه به ریشه مان می زند.

خداوندا پناه می بریم به شما از شر مجریان محجبه اما بی حیای صدا و سیما که تیشه به ریشه مان می زند.

خداوندا پناه می بریم به شما از شر مداحی های خالی از عاشورا و عشقمالی شده ی مداح نماهای بی سواد که تیشه به ریشه مان می زند.

خداوندا پناه می بریم به شما از خودخواهی و قانون گریزی و ولایت ناپذیری که تیشه به ریشه مان می زند.

. . .

دلم برای دعاهای آخر مجلس حاج آقا مجتبی خیلی تنگ شده است. خداوندا مرادمان را سلامت عطا فرما …

سمت خدا

خیلی اوقات، فریب می خوریم چون جهت نگاه مان، جهت درستی نیست.

مثلا وقتی احکام را از سمت خودمان نگاه کنیم، اول از همه سعی می کنیم توجیه کنیم که چرا باید به این حکم عمل کنیم؛ یعنی عقل باعث می شود احکام را انجام ندهی.

اما اگر با عقل خدایت را ببینی و قرآن را از جانب خدا بدانی و پیامبرش را بشناسی، عاقلانه نیست احکامی را که خدا به واسطه پیامبر و قرآن به ما ابلاغ کرده است، انجام ندهی.

دین حق را باید شناخت، اما نه از راهی که دشمن دین، وارونه نشانت می دهد.

سخت است که در سراب های این زمانه نیفتیم.

بچه ها ناراضی باشید

مدرسه ی ما، حیاط نسبتا بزرگی داشت. کلی هم کلاس با نیمکت هایی که رنگ کهنگی داشتند و هر کدام سه دانش آموز را تحمل می کردند. تقریبا روی همه ی نیمکت ها هم خط هایی بود که مرز هر نفر را روی نیمکت مشخص می کرد. کلاس های مدرسه، بعضی کوچک و بعضی بزرگ بودند. اما همه قدیمی بودند و دو طرف راهرویی طولانی بودند که دری بزرگ و فلزی، با میله هایی که جلوی شیشه های بزرگش ردیف شده بود، دو قسمتش کرده بود. ساختمانی یک طبقه، کنار حیاطی نسبتا بزرگ …

از وسط حیاط مدرسه، دو سرسره ی بزرگ که با آسفالت روکش شده بود، سرک کشیده بود و پله هایی داخل حجم این سرسره ها بود که تا نقطه ی تاریک و نامعلومی ادامه داشت، این مایه ی وحشت، پناهگاهی بود که مشابه ش در خیلی از مدارس قد کشیده بود و من حتی وقتی بعد از سال 67 در پناهگاه زیر زمینی حیاط مدرسه نمایشگاه کاردستی های بچه ها را گذاشتند، از ترس تصوراتی که از انتهای آن پله های آجری داشتم، برای دیدن رطوبت سنجی که خودم ساخته بودم هم نرفتم.

کودکی ما و کودکی امروز، بسیار تفاوت کرده؛ اما جالب است که ظاهرا غر زدن ها، مستقل از شرایط است!

ولایت فقیه

مبنای حکومتی ما قوانین اسلام است. برای همین تمام قوانینی که توسط نماینگان مجلس تصویب می شود باید از نظر تطبیق با قوانین اسلام ، توسط شورای نگهبان بررسی شود.
برای اجرای قوانین و حدود اسلام، باید حکومت وجود داشته باشد. حکومت هم باید مسوول داشته باشد و طبق احادیث معصومین، ولایت مسلمانان باید بر عهده ی فقیهی باشد عادل و عالم به قوانین اسلام.
وقتی ولایت فقیه مجری قوانین اسلام باشد، طبیعتا کسانی که با اصل اسلام مشکل دارند، برای زدن ریشه ی اسلام، شروع به تضعیف ولایت خواهند کرد.
البته در میان دشمنان اسلام حتما کسانی هستند که ظاهری اسلامی دارند ولی در باطن، دل خوشی از اسلام ندارند و بدشان هم نمی آید در نبود آیین خداوندی، در این دنیای زودگذر، صفایی کنند.
سیاستی که مبنای انسانی دارد، از قانون جنگل تبعیت می کند، اما سیاست یک مسلمان، تطبیق وقایع روزگار، با قوانین اسلام است؛ پس در سیاستش مجاز به هر کاری نیست و به هر قیمتی خودش را نمی فروشد.
شناخت و شناساندن اصل ولایت فقیه و لزوم وجودش از دیدگاه مکتب، راه را بر خیلی انحرافات می بندد. چه انحرافاتی که سوفسطاییان سبز و آقای میم با استفاده از سطحی نگری ها به راه انداختند؛ چه دسته بندی های انحرافی و تحریف های آقای اخراجی.
حرکت به سمت حق، تنها مقصد یک مسلمان در مواجهه با حوادث است. در روزگار ما، تنها با تطبیق عقاید و تفکرات و رفتار اطرافیان با قوانین اسلام، می توانیم اهل حق و باطل را بشناسیم.
خواندن ولایت فقیه امام، به پیروان ولایت و بسیارتر به مؤمنان دوستدار سبزهای پیرو امام، توصیه می شود.

وبلاگ نوشتن

هشت سال قبل، همین روزها بود که وارد دنیایی شدم که بسیار غریبه بود و نا مأنوس. دنیایی که هیچ کدام از اطرافیان واقعی در آن حضور نداشتند و گستردگی بسیاری داشت برای من که دنبال کشف بودم و ابداع در محیط اطرافم.

خیلی زود در آن محیط که امروز به « وبلاگستان » شناخته می شود، بین گروهی گسترده از وبلاگ نویسان شهرتی یافتم و دوست و دشمن پیدا کردم. حتی تهدید شدم که یک تیر چراغ برق برایم در نظر خواهند گرفت بعد از پیروزی عزیزان منافق!

بعدها به صورت غیر حضوری و با نام مستعار، شدم یکی از پیشکسوتان وبلاگ نویسی ارزشی و بعدها که فوت کردم، خبردار شدم که جایی در مجلسی ختم هم گرفته اند برایم!

خلاصه اینکه ماجراهایی داشت این هشت – نه سال درد دل های بی ربط و گاه مبهم بنده در دنیای مجازی.

وبلاگ « راز نهفته » که می خوانید، بارها زیر عنوان عوض کرد با تغییر روزگار نویسنده ی آن. گاهی « نوشته های یک معلم رایانه » بود و گاهی « نوشته های محمد امین و دست نوشته های سلمان »؛ گاهی هم سلمان بدون اجازه ی امین، کل قالب را خصوصی سازی می کرد البته و زیر عنوان را مصادره می کرد.

اما در تمام این مدت، یک موضوع برایم دغدغه ی اصلی بود: « چرا وبلاگ می نویسم؟! »

معجزه ی پست

این هفته، توفیق حاصل شد که سری به ساختمان اصلی منطقه 19 پستی بزنیم و کارمان گیر کارکنان این مرکز بیفتد و نکات مبهم بسیاری که درباره پست نمی دانستم، مثل روز برایم روشن شود.

ماجرا از این قرار بود که یک ماه قبل، نامه ای با پست پیشتاز برای ما ارسال شده بود که هر چه منتظر ماندیم و در خانه کشیک کشیدیم، نرسید.

بالاخره همان روزی که بعد از یک ماه، منزل را ترک کردیم، همان جناب پستچی که سال هاست بعضی نامه ها را می رساند و هر نوبت، زحمت توزیع کل قبض های کوچه را به اهالی یکی از خانه ها می سپارد؛ تشریف آوردند و یادداشتی گذاشتند که « برای بار دوم نامه را آورده اند و چون نبودیم، نامه رفته منطقه 19 پستی و اگر تا پنج روز مراجعه نکنیم، نامه به مبدأ برگردانده می شود » حالا اینکه دفعه اول مراجعه ایشان کی بوده که ما متوجه نشده ایم و چرا دفعه اول از این یادداشت های « برای بار اول آمدیم نبودید » نگذاشته بودند . . . بگذریم!

بالاخره شنبه، روز اول هفته رفتیم اداره ی پست واقع در جاده قدیم شمیران! زیر پل صدر. دستگاه نوبت دهی که کار نمی کرد. از چند باجه سوال کردیم تا بالاخره معلوم شد باید به باجه 27 سری بزنیم. مسوول باجه که ظاهرا به هیچ کدام از مراجعان، دفعه اول نامه را تحویل نمی داد، ما را فرستاد سرپرستی اداره پیشتاز. سالنی کثیف و به هم ریخته و شلوغ. همین اول کار، در حالی که مسوول مربوطه سرش گرم اینترنت بود، می توانستم به راحتی یک سند خودرو و یک گذرنامه را که داشت از روی میز سر می خورد که زیر میز گم شود، کش بروم! که مسوول مربوطه ای میل چک کردن اول روزش تمام شد و ما را فرستاد پیش پستچی محترمی که همیشه آرزو داشتم ببینمش. اما حیف که کارمان گیر بود و نامه مان ناپیدا و در ان شرایط شلم شوربایی که می دیدم، صلاح نبود حرفی از گله ها و گذشته ها بزنم. ایشان هم در قسمتی در حال کار بودند که تابلوهای خشنی همه را از ورود به قسمت توزیع نامه ها منع می کرد. از چند نفر خواستم صدایش کنند که مجبور نشوم خواهش تابلوها را نادیده بگیرم؛ اما همه با لحنی خیلی عادی می گفتند خب برو تو صداش کن. من هم سرم را انداختم پایین و رفتم به جایی که از زمین و آسمانش نامه می بارید. همان ابتدا که پستچی محل مان شروع کرد دنبال نامه ی ما گشتن، از روی میزش چند نامه افتاد و رفت زیر میز. خواستم نامه ها را بردارم که گفت ولش کن بعدا برمی دارم. من هم در دل آرزو کردم که خدا کند این بعدا در این شلوغی اتفاق بیفتد!

خلاصه بعد از چند بار رفتن به توزیع و برگشتن به باجه 27، وقتی بین این دو همکار محترم داشت دعوایی لفظی شکل می گرفت، به طرزی عجیب، معلوم شد نامه دست یکی از مدیران قسمت پیشتاز بوده و بارکد رایانه ای نامه هم خبر نداشته، چه برسد به عوامل پست و بنده!

حالا اینکه چطور رفتم پیش این مدیر عزیز و چقدر معطل شدم که نگاهی به ما بیندازد و نامه را تحویل مان دهد بماند؛ مهم این است که مدرک مهمی که یک ماه بود منتظرش بودیم، بدون نگاه کردن کارت شناسایی یا سوال که شما از کجا پیداتان شده، گذاشت کف دست مان. با خودم گفتم اگر قرار بود این قدر امنیت رعایت شود؛ خب چرا نامه را در صندوق پست خانه نینداخته اند که حداقل قفل و کلیدی داشت و ما هم با این معجزات پستی آشنا نمی شدیم و برای مان روشن نمی شد که رسیدن یک نامه در منطقه 19 پستی، از معجزات نادر روزگار است . . .

اما بامزه ترین نکته ی این اتفاق اعصاب خرد کن این بود که در تمام باجه ها، برگه های آبی کوچکی برای نظرسنجی قرار داشت که یکی برداشتم، اما دیدم برای سازمانی که کارکنان بیچاره اش روی زباله های بسته بندی نامه ها راه می روند، کتابی از نظرات هم بنویسی احتمالا فایده ای ندارد. پس وقت خودمان و خودشان را تلف نکردم و نگهش داشتم برای اسکن و تزیین این مطلب.

بالاخره کار ما که به سرانجام رسید و تکلیف مان مشخص شد، امیدوارم کار خانمی که ظهر پرواز داشت و گذرنامه اش مثل نامه ی ما به منطقه برگشت خورده بود یا آقایی که سند خودرو اش چون بارکد نداشته نرسیده بود و چون پژو پارس بود تلفنی بارکد را نمی دادند و . . . هم در باجه 27 راه افتاده باشد.

این بود خلاصه ی بازدید یک و نیم ساعته ی من از سازمانی بدون نظم اما ظاهرا کارا

فرم نظرسنجی و تکریم ارباب رجوع

إقامة صلاة الجمعة فی طهران بإمامة قائد الثورة الإسلامیة

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام على أبناء ‌الأمة الإسلامیة في كل مكان. على ساحة العالم الإسلامي الیوم إرهاصات حادثة عظیمة مصیریة كبرى، حادثة تستطیع أن تغیّر معادلات الاستكبار في هذه المنطقة لصالح الإسلام و لصالح الشعوب، حادثة تستطیع أن تعید العزة و الكرامة للشعوب العربیة و الإسلامیة، و تنفض عن وجهها غبار عشرات السنین مما جناه الغرب و أمریكا بحق هذه الشعوب العریقة الأصیلة من ظلم و استهانة و إذلال. إن هذه الحادثة الإعجازیة بدأت على ید الشعب التونسي و بلغت ذروتها بسواعد الشعب المصري الرشید العظیم. لقد انحبست الأنفاس في صدور العالم الغربي و العالم الإسلامي – و لكل واحد أسبابه – و هم یترقبون ما سیحدث في مصر الكبرى، مصر نوابغ القرن الأخیر، مصر محمد عبده و السید جمال، مصر سعد زغلول و أحمد شوقي، مصر عبد الناصر و الشیخ حسن البنا، مصر عام 1967 و 1973 ، یترقبون مدى ارتفاع رایة همّة المصریین. فلو أن هذه الرایة انتكست – لا سمح الله – فسیعقب ذلك عصر حالك الظلام، و إن رفرفت على القمم فإنها ستطاول عنان السماء.

الشعب التونسي استطاع أن یطرد الحاكم الخائن المنقاد لأمریكا و المجاهر بعدائه للدین، و لكن من الخطأ الظن بأن هذه هي النتیجة المطلوبة. النظام العمیل لا یسقط بخروج المكشوفین من رموزه. لو حلّ محلّ هذه الرموز بطائنها لم یتغیّر شیء، بل إنه الشراك الذي ینصب أمام الشعب. في الثورة الإسلامیة الكبرى في إیران حاولوا مراراً إیقاع شعبنا في مثل هذا الفخ لكن وعي الشعب و قائده الإلهي العظیم أدرك دسیسة الأعداء و أحبطها و واصل الطریق حتى نهایته. و أما مصر، فإن مصر نموذج فرید، لأن مصر في العالم العربي بلد فرید. مصر أول بلد في العالم الإسلامي تعرف على الثقافة الأوربیة، و أول بلد أدرك أخطار هجوم هذه الثقافة و تصدى لها. إنه أول بلد عربي أقام دولة مستقلة بعد الحرب العالمیة‌ الثانیة، و دافع عن مصالحه الوطنیة‌ في تأمیم قناة السویس، و أول بلد وقف بكل طاقاته إلى جانب فلسطین و عرف في العالم الإسلامي بأنه ملجأ للفلسطینیین. السید جمال لم یكن مصریاً لكنه لم یر في غیر شعب مصر المسلم من یفهم همّه الكبیر. إن الشعب المصري أثبت جدارته في ساحات النضال السیاسي و الدیني، و سجّل مواقفه المشرفة على جبهة التاریخ. لم یكن محمد عبده و تلامیذه و سعد زغلول و أتباعه أشخاصاً عادیین. كانوا من النوابغ الشجعان و الواعین الذین یحقّ لمصر أن تفخر بهم و بأمثالهم. إن مصر بهذا العمق الثقافي و الدیني و السیاسي قد احتلت بحق مكان الریادة في العالم العربي. إن أكبر جریمة أرتكبها النظام الحاكم في مصر هي أنه هبط بهذا البلد من مكانته الرفیعة إلى مرتبة آلة طیّعة بید أمریكا في لعبتها السیاسیة على صعید المنطقة. إن هذا الانفجار الذي نشهده الیوم في الشعب المصري هو الجواب المناسب لهذه الخیانة الكبرى التي ارتكبها الدكتاتور العمیل بحق شعبه. إن الساحة تموج الیوم بألوان التحلیل بشأن نهضة الشعب المصري، و كلّ یدلي بدلوه في هذا المجال، غیر أن كل من یعرف مصر یفهم بوضوح أن مصر تدافع الیوم عن عزتها و كرامتها. مصر ابتلیت بخیانات صادرت كرامتها. إن شعباً في ذروة العزة قد أذلوه إرضاءً لغرور أعدائه و تكبرهم. إن موقف مصر من القضیة الفلسطینیة یشكل نموذجاً بارزاً لمكانة مصر. فلسطین منذ عشرات السنین تشكل أبرز محور في مسائل المنطقة، و مسائل هذه المنطقة متداخلة مترابطة بحیث لا یستطیع أي بلد أو أي شعب أن یتصور مصیره بمعزل عن القضیة الفلسطینیة. و لیس ثمة‌ أكثر من جهتین:‌ إما دعم لفلسطین و نضالها العادل أو الوقوف في الجبهة المقابلة. أما شعوب المنطقة فقد بیّنت موقفها منذ البدایة تجاه هذا الاصطفاف، فحین یتجه أي نظام حاكم إلى دعم القضیة الفلسطینیة‌ فإنه ینال التفاف شعبه و الشعوب العربیة و المسلمة، و لقد جرّبت مصر ذلك في الستینات و أوائل السبعینات، لكنه حین یقف في الصف الآخر فإن الشعب یعرض عنه، و في مصر ظهرت الهوة ‌العمیقة بین الدولة و الشعب بعد اتفاقیة ‌العار في كامب دیفید. إن الشعب المصري استرخص النفس و النفیس لمساعدة فلسطین في 67 و 73 لكنه رأى بعد ذلك بأمّ عینیه أن حكامه هرولوا على طریق العمالة‌ و الطاعة لأمریكا إلى درجة جعلت مصر حلیفة وفیة ‌للعدو الصهیوني الغاصب. إن سیطرة أمریكا على حكام مصر قد بددت كل جهود هذا الشعب السابقة في دعم فلسطین و بدلت النظام المصري إلى عدو لدود لفلسطین و أكبر حام للصهاینة المعتدین، بینما حافظت سوریة شریكة مصر في حرب 67 و 73 على مواقفها المستقلة رغم ما واجهت من ضغوط أمریكیة هائلة. و بلغ بالنظام المصري العمیل أن الشعب المصري شاهد لأول مرة في التاریخ أن حكومته تقف في حرب إسرائیل على غزة‌ إلى صف الجبهة الإسرائیلیة، و لم تمتنع عن المساعدة فحسب بل كانت نشطة في دعم جبهة العدو. سوف لا ینسى التاریخ أبداً أن حسني مبارك هو نفسه الذي وقف بقوة إلى جانب إسرائیل و أمریكا في حرب إسرائیل و أمریكا على غزة، حیث قتل النساء و الرجال و الأطفال خلال 22 یوماً من القصف المتواصل، و فیما فرض قبل ذلك و بعده على غزة من حصار ظالم. أیة معاناة و محنة ‌عاشها الشعب المصری تلك الأیام. شاشات التلفزیون نقلت لنا جانباً من مشاعر المصریین و هم یبكون بسبب عدم فسح المجال أمامهم لمساعدة إخوتهم الفلسطینیین. لقد بلغ السیل الزبى بهذا الشعب، و لم یعد یحتمل أكثر هذا الوضع، و ما نشاهده في القاهرة و بقیة‌ المدن المصریة هو انفجار هذا الغضب المقدس و هذه العقد المتراكمة‌ في قلوب الرجال و النساء الأحرار المصریین خلال السنوات الطویلة جرّاء مواقف هذا النظام الخائن العمیل المعادي للإسلام. نهضة‌ الشعب المصري المسلم حركة إسلامیة‌ تحرریة، و أنا باسم الشعب الإیراني و باسم الحكومة الثوریة الإیرانیة أحیّي الشعب المصري و الشعب التونسي سائلاً الله سبحانه أن یمنّ علیكم بالنصر المؤزّر الكامل. إنني أشعر بالفخر و الاعتزاز لنهضتكم.

أیها الإخوة و الأخوات المصریین و التونسیین، لا شك أن نهضات الشعوب ترتبط بظروفها الجغرافیة‌ و التاریخیة‌ و السیاسیة و الثقافیة الخاصة ببلدانها، و لا یمكن أن نتوقع أن یحدث في مصر أو تونس أو أي بلد آخر ما حدث في الثورة الإسلامیة الكبرى بإیران قبل أكثر من ثلاثین عاماً، و لكن هناك مشتركات أیضاً، و تجارب كل شعب تستطیع أن تكون نافعة للشعوب الأخرى، و ما نراه مفیداً أن نقدمه من تجارب في الظروف الراهنة هي:
أولاً: إن نهضة‌ الشعوب هي في الواقع حرب بین إرادتین: إرادة‌ الشعب و إرادة أعدائه. و كل جانب كان أكثر و أقوى عزة‌ و أكثر تحملاً للصعاب فهو منتصر حتماً. یقول سبحانه: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة‌ أن لا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی كنتم توعدون».
و یخاطب رب العالمین رسوله بالقول:‌ »فلذلك فادعو و استقم كما أمرت و لا تتبع أهواءهم».
العدو یسعى بممارسة‌ القوة و الخداع أن یوهن من إرادتكم فاحذروا من ضعف إرادتكم.
ثانیاً: العدو یحاول بث الیأس من تحقیق أهدافكم بینما الوعد الإلهی یقول: «و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمة‌ و نجعلهم الوارثین».
فثقوا ثقة تامة‌ لا یعتریها تردد بوعد الله المؤكد حیث یقول عزّ من قائل: «و لینصرن الله من ینصره إن الله لقوي عزیز».
ثالثاً: العدو یسوق إلیكم قواه الأمنیة المجهزة كي یبعث الرعب و الفوضى بین الناس. لا تهابوهم.. أنتم أقوى من هؤلاء المأجورین. أنتم الآن في مرحلة‌ تشبه المرحلة التي خاطب فیها الله سبحانه رسوله حیث قال: «إن یكن منكم عشرون صابرون یغلبوا مائتین». أنتم تستطیعون بالاتكال على الله و الاعتماد على الشباب الغیور أن تتفوقوا على كل عبث و فوضى و إرهاب.
رابعاً: إن سلاح الشعوب المهم في مواجهة قوى الطغیان و الحكام العملاء هو الاتحاد و الانسجام. العدو یسعى بأنواع أسالیب المكر أن یفتّت تلاحمكم، و من ذلك إثارة مواضع الافتراق، و رفع الشعارات المنحرفة‌، و طرح وجوه غیر موثوقة لتكون بدیلة للرئیس الخائن. حافظوا على اتحادكم حول محور الدین و إنقاذ البلد من شر عملاء العدو.. «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا».
خامساً: لا تثقوا بما یلعبه الغرب و أمریكا من دور و ما یقومون به من مناورات سیاسیة في نهضتكم. هؤلاء كانوا قبل أیام یدعمون النظام الفاسد و هم الیوم بعد أن یئسوا من الاحتفاظ به راحوا یعزفون على نغمة‌ حق الشعوب. هؤلاء یسعون بذلك أن یبدلوا عمیلاً بعمیل، و أن یسلطوا الأضواء على بعض الوجوه لیفرضوا عملائهم علیكم. هذه إهانة لمشاعر الشعوب. ارفضوا ذلك و لا تقبلوا بأقل من استقرار نظام كامل مستقل و شعبي و مؤمن بالإسلام.
سادساً: الظرف یتطلب من علماء‌ الدین و الأزهر الشریف بتاریخه النضالي المعروف أن ینهضوا بدورهم بشكل بارز، فحین یبدأ الشعب ثورته من المساجد و من صلوات الجمعة‌ و یرفع شعار «الله أكبر» فإن المتوقع من علماء الدین أن یتخذوا موقفاً أبرز، و هو توقع في محله.
سابعاً: الجیش المصري الذي یحمل على صدره وسام المشاركة‌ في حربین على الأقل مع العدو الصهیوني یتعرّض الیوم لاختبار تاریخي كبیر. العدو یطمع أن یدفع به لقمع الجماهیر. لو حدث هذا – لا سمح الله – فإنه یشكل ثغرة لهذا الجیش الفخور لا یمكن سدّها.… ادامه مطلب ...

دستیابی به فناوری ویرچوال

بیشتر از یک سال است که بحث مجازی سازی سرورها و افزایش سرویس های شبکه در اهداف فناوری اطلاعات مدرسه دیده شده است. طرح های زیادی هم در این زمینه بررسی شده و چند باری هم تا اجرایی شدن پیش رفتیم؛ اما هر بار به دلیلی اجرای طرح عقب افتاد. دلایلی که شاید هیچ جایی غیر از مفید با آن مواجه نشویم!

آخرین بار هم که یک شرکت آمد و کار را بررسی کرد، یک پیش فاکتور پنج میلیونی روی دستمان گذاشت که طرح را دوباره عقب انداخت.

همین باعث شد که حسابی بهم بربخورد که برای کارهایی که شاید خیلی هم سخت نباشد، قیمت های فجیع تعیین می کنند، فقط به این دلیل که مشتریان نمی فهمند چه اتفاقی خواهد افتاد!

و همین باعث شد همت کنم و خودم دست به کار شوم و خودم را در کاری بیندازم که همیشه می ترسیدم خراب شود. حالا شبکه ی مدرسه مجازی شده آن هم بدون هزینه های میلیونی و با آزاد شدن یک و نیم میلیون تومان تجهیزاتی که می توانیم در جای دیگر از آن ها استفاده کنیم؛ چون معادل مجازی اش همان کار را در شبکه ی مدرسه انجام خواهد داد.

الحمد لله رب العالمین

کریسمس 2011

مدتی است یک قطعه ی تصویری از گروهکی هنری در اینترنت توزیع می شود که حرف و حدیث های زیادی در پی داشته است. از آن جا که دوست ندارم راجع به موضوعی که خودم ندیده ام و درباره اش یقین ندارم، نگویم و ننویسم؛ این قطعه را دیدم و به یقین رسیدم که آقای مدیری، همان طور است که فکر می کردم؛ مغرور و بی اخلاق. خواستم مطلبی بنویسم که این متن به دستم رسید. مختصر است و مفید. بیشتر بگویم، قطعا زیاده گویی است.

به نقل همین متن اکتفا می کنم:

بعضى كسان مى‏گويند در هنر متعهّد، كلمه اوّل با كلمه دوم تناقض دارد. هنر، يعنى آن چيزى كه مبتنى بر تخيّل آزاد انسان است و متعهّد، يعنى زنجير شده؛ اين دو چگونه با هم مى‏سازد!؟ اين يك تصوّر است؛ البته تصوّر درستى نيست. بحث مسؤوليت و تعهّد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى‏گردد. بالأخره يك هنرمند قبل از اين‏كه يك هنرمند باشد، يك انسان است. انسان كه نمى‏تواند مسؤول نباشد. اوّلين مسؤوليتِ انسان در مقابل انسانهاست. اگرچه انسان در مقابل طبيعت و زمين و آسمان هم تعهد دارد، اما مسؤوليت بزرگ او در قبال انسانهاست. درعين‏حال هنرمند به خاطر ويژگى بسيار ممتازش، تعهّد جداگانه‏اى غير از آن بيانى كه قبلاً گفتم، دارد.

هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنرِ خودش و هم در قبال مضمون تعهّد دارد. كسى كه قريحه هنرى دارد، نبايد به سطح پايين اكتفا كند. اين يك تعهّد است. هنرمند تنبل و بى‏تلاش، هنرمندى كه براى تعالى كار هنرىِ خودش و ايجاد خلاقيت تلاش نمى‏كند، در حقيقت به مسؤوليتِ هنرى خودش در قبال قالب عمل نكرده است. هنرمند بايد دائم تلاش كند. البته ممكن است انسان يك وقت به جايى برسد كه بيش از آن نمى‏تواند تلاش كند – بحثى نيست – اما تا آن‏جايى كه مى‏تواند، بايد براى اعتلاى قالب هنرى تلاش كند. اين تعهّد در قبال قالب، بدون يك احساس شور و عشق و مسؤوليت – البته اين شور و عشق هم مسؤوليت است؛ آن هم يك دست قوى است كه انسان را وادار به كارى مى‏كند و نمى‏گذارد كه احساس تنبلى و تن‏آسايى، او را از كار باز بدارد – به دست نمى‏آيد.

علاوه بر اين، تعهّد در قبال مضمون است. ما چه مى‏خواهيم ارائه بدهيم؟ اگر انسان محترم و عزيز است، دل و ذهن و فكر او هم عزيز و محترم است. نمى‏شود هر چيزى را به مخاطب داد . . . من مطلبى را – به گمانم – از قول «رومن رولان» خواندم كه گفته بود در يك كار هنرى، يك درصد هنر، نودونه درصد اخلاق؛ يا احتياطاً اين‏گونه بگوييم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق. به نظرم رسيد كه اين حرف، حرف دقيقى نيست. اگر از من سؤال كنند، من مى‏گويم صددرصد هنر و صددرصد اخلاق. اينها با هم منافات ندارند. بايد صددرصد كار را با خلاّقيت هنرى ارائه داد و صددرصد آن را از مضمون عالى و تعالى‏بخش و پيشبرنده و فضيلت‏ساز پُر كرد و انباشت. آن چيزى كه دغدغه برخى آدمهاى دلسوز در زمينه مسائل هنرى است، اين است كه ما به بهانه آزادى تخيّل يا آزادى هنرى، فضيلت‏سوزى و هتك اخلاق نكنيم. اين بسيار مهمّ است. بنابراين هنرِ متعهّد يك واژه درست است.

پیمایش به بالا