روز+مره

عیدی ارزنده

چند وقت قبل، از آقای افصح عیدی زیبایی گرفتم که خیلی برام با ارزش بود. یاد روزهای به یاد ماندنی همنشینی با رفقای شهدا در گروه شهدای مدرسه افتادم. شما هم این دو تصویر جالب را ببینید.

1

2

فتنه ی مسؤولان

دشمن را می شناسم و می دانم به دوست خوابزده، نباید به چشم دشمن بنگریم؛ اما این روزها کلافه ام از اینکه رهبر و مردم، به جای مبارزه با دشمن، باید مسوولان را بچسبند که به خودمان گل نزنند! کلافه ام از نافهمی مسؤول نماها و غافلان دنیازده. البته تجربه ی معلمی، این لجبازی های کودکانه را برایم کمی ملموس کرده است، اما از هر کسی توقع چنین اشتباهاتی نیست. بیشتر کلافه ام از ژست های ولایتمداری این عزیزان تکلیف ناشناس که هشدارهای ملموس و علنی رهبر را نمی شنوند و باز هم هیزم کش دشمنان می شوند. کاش از مردم می آموختند انقلابی بودن در این زمانه را که پایه اش اخلاق اسلامی و بصیرت و تبعیت از رهبری است.

ای کاش در راهپیمایی امسال، به جای اینکه داغ دلمان تازه شود! دردمان را با سخنان رهبر تسکین دهیم … امروز با سخنان رهبر، آرام تر شدم و بیشتر از قبل، صبر پیشه خواهم کرد.

در همین زمینه، دوستان حزب الله سایبر هم بیانیه ای منتشر کرده اند:
… به سران قوا یادآوری می کنیم؛ وقتی پدر برای جنگ با گرگ ها آماده می شود و خانه را به دست فرزندان ارشد می سپارد ، بازی کودکانه پسرهای بزرگ با عروسک های خاله زنکان، گرگ ها را خوشحال خواهد کرد که امشب هم می گذرد و پدر شکارش عقب خواهد افتاد …

امان از دوست غافل

البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هيچ اشكالى هم ندارد – دو نفر مسئولند، رفيقند، اختلاف نظر هم دارند؛ هميشه هم بوده است – اما اختلاف نظر نبايد به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گريبانگيرى، به مچگيرى در مقابل چشم مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آنقدر اهميت ندارد. يك وقت يك چيزهاى مهمى است، خب مردم بايد مطلع شوند؛ اما اين اختلافاتى كه انسان مى‌بيند بين اين حضرات هست، چيزهائى نيست كه اينقدر اهميت داشته باشد كه حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اينها را بزرگ كنيم، جلوى چشم مردم نگه داريم، به اينها اهميت بدهيم؛ كه اهميتى هم ندارد. اختلافات را نبايد علنى كرد؛ اختلافات را نبايد به مردم كشاند؛ احساسات مردم را نبايد در جهت ايجاد اختلاف تحريك كرد. از امروز تا روز انتخابات، هر كسى احساسات مردم را در جهت ايجاد اختلاف به كار بگيرد، قطعاً به كشور خيانت كرده.

بيانات رهبر در ديدار دانش‌آموزان‌ و دانشجویان – دهم آبان هزار و سیصد و نود و یک

امان از کودکی بزرگان

شما اگر حواست پرت شد، شما اگر از موقعيت خودت غافل شدى، دليل اين نميشود كه دشمنى هم كه در مقابل توست، حواسش پرت شده باشد؛ او ممكن است حواسش جمع باشد، بزند. پس بايد حواسها جمع باشد. اينكه ما اين همه عرض ميكنيم، توصيه ميكنيم، تأكيد ميكنيم، هم به مسئولين، هم به مردم، كه خودتان را به مسائل فرعى سرگرم نكنيد، براى خاطر اين است. اينكه به مطبوعات، به رسانه‌ها، به روزنامه‌ها، به پايگاه‌هاى اينترنتى كه امروز رواج پيدا كرده است، هى سفارش ميكنيم كه از وارد كردن حرفها و مطالب نادرست – كه ذهن مردم را مشغول ميكند – به فضاى ذهنى مردم پرهيز كنيد، به خاطر اين است.
يك ملت بايد درست حواسش را جمع كند، بداند پا كجا ميگذارد – تقواى جمعى يعنى همين – بداند چه كار ميخواهد بكند، مراقب باشد كه از كجا ضربه متوجه او ميشود. در عمل فردى هم اگر ما تقوا داشته باشيم، اعمال خودمان را مراقبت خواهيم كرد، خودمان را مراقبت خواهيم كرد؛ جائى كه پاى انسان ميلغزد، انسان پا نميگذارد؛ جائى كه خوف سقوط هست، انسان مراقبت ميكند. اين چيزى است كه لازم است.
امروز آنچه بنده تشخيص ميدهم – كه بررسى حركات دشمن نشان ميدهد – اين است: با اينكه ما حدود پنج ماه به انتخابات داريم، ذهن دشمن متوجه انتخابات ماست. انتخاباتى كه در خرداد آينده در پيش داريم، از نظر ما مهم است، از نظر دشمن هم مهم است؛ حواسش به آن انتخابات است. اگر ميتوانستند كارى ميكردند كه اصلاً انتخابات انجام نگيرد، اين كار را ميكردند.

بیانات رهبر در جمع مردم قم – نوزدهم دی ماه هزار و سیصد و نود و یک

ارتقای خدمات مجازی

سالی که گذشت، سال خوبی برای بخش فنی رازدل نبود. از همان نوروز، انتقال هاست رازدل به داخل کشور با مشکل مواجه شد. بعد هم شرکت وب رمز که از آن خدمات می گرفتیم، سرورهایش را ارتقا داد و باعث شد تا محدودیت هایی که برای کاربرانش اعمال می کند بیشتر شود و این آغاز قطعی های مکرر و طولانی شبکه باشد.

بالاخره مجبور شدیم قید هاست داشتن را بزنیم و مهرم ماه، با بودجه ی محدودی که داشتیم، سرور تهیه کنیم. سرور داشتن هم مشکلات خودش را دارد؛ اول از همه با مشکل کمبود منابع سخت افزاری مواجه شدیم که دلیلش کمبود نقدینگی بود! حالا برای زمستان، منابع سخت افزاری را هم گسترش داده ایم. تا خدا چه بخواهد … امیدوارم بتوانیم بهتر از قبل به سمت هدف های رازدل پیش برویم.

روایت شیشه ای هم با امکانات جدیدتر به روز شده، نمونه اش تصویر تصادفی است که برای خودم خیلی جالب است. با یک کلیک پرت می شوم به گوشه ای از خاطرات دور افتاده ام.

بلاتکلیفی

مدتی است کارم در مدرسه از هدفم فاصله گرفته است. این چند سال، پیشرفت خوبی داشته ام. اما هر روز از کار مدرسه دور شده ام و پشتیبان مدرسه شده ام تا عضو مدرسه. تغییرات مدیریتی مدرسه هم کم و بیش پیشرفت شخصی و کاری ام را کم کرده. حالا احساس پوچی می کنم و بدم نمی آید تغییری در زندگی کاری ام در مدرسه پیش بیاید. الان مانده ام بین مسوولیت سنگین معلم راهنمایی و پشتیبانی فناوری اطلاعات مدرسه. شاید بروم سمت ترکیب تربیت و تکنولوژی …

یک نفس

تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون

تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها

تا چند چینی دانه‌ها دام اجل کردت زبون

شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشین

زین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون

برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفن

بیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون

تا غدیر

فکر می کنم گاهنامه شدن اینجا، دقیقا از وقتی شروع شد که معاون فناوری اطلاعات مدرسه شدم و راز دل را هم توسعه دادیم. همان داستان قدیمی کوزه گر و کوزه شکسته. این روزها خیلی احساس نیاز می کنم به نوشتن. نه به خاطر خودم. بیشتر به خاطر آمادگی برای شغل احتمالی سال بعدم … حالا که تصمیم گرفتم دوباره اینجا را رونق دهم، مشکلات هاست راز دل پیش آمده و مجبور شده ایم سرور اختصاصی راه بیندازیم. امیدوارم بتوانم با وجود کارهای پیش آمده، تا عید غدیر مشکلات اینجا را حل کنم و دوباره راه بیندازمش.

razlogo

ضمنا برای این که به بیراهه نروم، روی نظرات و کمک دوستان قدیمی و جدیدی برای یافتن و حل مشکلات این صفحه حساب کرده ام.

راز توکل

. . .  شخص بداند مخلوق نه زیان می رساند و نه سود؛ نه عطا می کند و نه منع. هر گاه بنده ای چنین بود، برای احدی غیر از خدا کار نمی کند و جز از خداوند، از کسی نمی ترسد و به کسی هم امیدواری و طمع ندارد.

و این است معنای توکل به خدا و واگذاری کارها به او  . . .

راز نهفته

چند وقتی است هر قدر هم خوشبینانه نگاه کنم، باز هم به این نتیجه می رسم که حرفم را کسی نمی فهمد. انگار به وادی غریبی وارد شده ام که اطرافیانم بیرونش می ایستند و همراهم نمی آیند.

قدیم تر کار مدرسه برایم کاری گروهی بود که همه در آن به پیشرفت و نتیجه ی بهتر فکر می کردند. اما حالا می بینم بعضی از کسانی که برایم الگوی معنویت در معلمی بودند، تغییر کرده اند و امروز هدف شان خیلی هم پیامبری در راه خدا نیست. قدیم تر اگر سعی می کردم دلسوز اهداف و حتی اموال مدرسه باشم، خیلی ها همراهم می شدند و کمتر کسی به خاطر تنبلی یا بی تفاوتی یا لجبازی، سنگ جلوی پایم نمی انداخت.

این روزها کار، زندگی و حتی مدیریت فنی رازدل، مرا از خودم دور کرده. انگار هیچ دقیقه ای از وقتم دست خودم نیست. تمام وقتم صرف مسؤولیت ها و نقش هایی که باید در زندگی و جامعه داشته باشم می گذرد؛ اگر برای معضلات شهری و ترافیک هدر نرفته باشد!

این روزها دلم تنگ است برای مسافرت رهروان مدرسه، برای هفته بزرگداشت خود شهدا، برای روزهای روایت فتح، برای بچه های دلوار و کاکی و شنبه و چاه نیمه و خورموج و ریگان و بم و سرخس و بشاگرد و تمام شهرهایی که شاید با اخلاق تهرانی های اصیل، شهروند درجه چندم هم به حساب نیایند اما برای من الگوی زندگی پاک و خدایی هستند.

این روزها کیف می کنم که مسافرت رهروان را بهانه کنم و دو – سه دقیقه وارد اتاق همیشه شلوغ و به هم ریخته ی شهدا بشوم و از مسؤول گروه شهدا خواهش کنم برایم تعدادی کلیپ و صوت و مطلب انتخاب کند که مثلا برای اردو استفاده کنم. اما خودم را که نمی توانم گول بزنم؛ بیشتر برای خودم می خواهم که کمی دلم باز شود و از شهر کوران دور شوم.

حالا با این حال و روز، خبر رحلت پاکان جنگ و شهادت، چنگ می زند به دلم. چه مادر شهیدان امین باشد، چه حاجی بخشی. یکی یکی می روند و ما هنوز گنجینه ی معجزات بی تکرار آن روزها را درک نکرده ایم.

« اينجا، ديوار هم، ديگر پناه پشت كسي نيست. » +

اینها را که می نویسم می فهمی؟

پیمایش به بالا