روز+مره

هجران

عاشقان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
عشق را باید از عاشقان آموخت. عشق را باید جایی غیر از سر کوچه و بازار جُست.
عشق را باید از کشتگان عشق به امانت گرفت. عشق را کسی می‌فهمد که سختی‌اش را چشیده باشد.
سختی‌اش را چشیده باشد و به آسانی‌اش رسیده باشد. به وصال. وصال معشوق.
وصال در کوچه و بازار هم هست، وصال حتی در اینترنت هم هست! وصال اما …
وصال را باید در خنده‌ها دید، در رفاقت‌ها یافت، در مرگ تجربه کرد …
صبح را باید ترجمه کرد. وصال را هم. عشق را هم …
ای خدا این وصل را هجران مکن

شازده کوچولو

آدم‌ها دیگر وقت شناختن چیزی را ندارند. هر چیزی را که بخواهند ساخته‌شده و آماده از فروشگاه می‌خرند، اما از آن‌جا که در هیچ فروشگاهی دوست نمی‌فروشند، آدم‌ها بی‌دوست مانده‌اند.

قدر تو را نخواهیم دانست ما جوانان …

همیشه دنبالم میای. می‌دونم. می‌دونم که بدم رو نمی‌خوای. اما بذار تو حال خودم باشم. تا کی می‌خوای هوامو داشته‌باشی؟ من دیگه بزرگ شدم. دیگه نمی‌خوام کمکم کنی. می‌خوام مستقل بشم. خودم تصمیم بگیرم برا خودم. بدت نیاد اما من دیگه خوشم نمی‌آد کسی بهم دستور بده.
منم دوستت دارم. همیشه می‌خواستم اینو بهت بگم. دوستت دارم. خیلی. بیشتر از همه‌ی دنیا. چون می‌دونم که هوامو داری. راستشو بخوای هیچ کس دیگه مثل تو به فکرم نیست. می‌بینی که می‌دونم بدمو نمی‌خوای. اما تو هم درکم کن. می‌دونم که درکم می‌کنی. باهات حرف می‌زنم چون حرف همو بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌فهمیم. حرفات به دلم می‌شینه. اما بد رفیقی هستم برات. می‌دونم. رفیقی که وقت سختی‌ها یاد رفیقش بیفته رفیق نیست. می‌دونم.
رفیق یعنی خود تو. همیشه به فکرم هستی. همیشه بهم سر می‌زنی. چه خواب باشم چه بیدار. چه شنگول باشم و چه گرفتار. به عدد حساب بانکیم هم کار نداری. حق هم داری. کسی که مالش تو این عددای مسخره جا نشه باید هم به حساب بانکی بقیه کاری نداشته باشه. اما تو فرق داری. تو تنها کسی هستی که وضعت از همه بهتره و با من بیچاره می‌پری. چه خوب باشم چه بد. منم می‌خوام با همه فرق داشته باشم.
می‌‌دونم که دارم مثل خودم باهات حرف بزنم. ایراد که نداره؟ خوب تو که این همه خوبی، حرف زدنم رو هم تحمل کن دیگه. تو که همه کارای من رو می‌بینی و تحمل می‌کنی.
می‌دونم که قدرتو نمی دونم. هیچ وقت …

بهار یعنی پایان ؟!

سلام
تعجب نکن. خودِ خودم هستم. این دفعه دیگه سلمان نیست. امین صحبت می کنه.
اومدم که بگم این جا دیگه یه جوریه. دیگه از اون دفتر سبز سلمان خبری نیست. می‌تونی لینکت رو پس بگیری و دیگه به این جا سر‌نزنی. اما اگه باز هم سر‌می‌زنی بدون که از این به بعد دیگه این جا سلمان اعتبار نداره یا سید‌صالح یا ثاقب یا طه یا حتی حاج‌حسین … بیا یه کاری کنیم این‌جا دیگه فقط عشق معنی داشته‌باشه.
تعجب نکن. خودِ خودم هستم. این دفعه دیگه سلمان نیست. امین صحبت می کنه.
اومدم که بگم این‌جا دیگه حرفی از عشق نیست. لااقل فعلا نیست.
آخه حرف زدن از عشق، عشق می‌خواد. عشق هم عاشق می‌خواد و عاشق بدون معشوق معنی نداره. تازه اگه عشق و معشوق باشه هم، تا عاشق نباشه حرف زدن از عشق بی‌معنیه.
بگذریم. تو هم بگذر.
… محل گذر …

پیمایش به بالا