چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۸۴

قرار شده سه شنبه ها بین دو نماز یه داستان آموزنده داشته باشیم. دیروز بین دو نماز آقای بابایی داستان هجرت امام حسین(ع) رو شروع کردن. موقع صحبت دوتا از بچه های کلاس دوم داشتن تبرک بازی می کردن که آقا افصح گفتن از سالن برن بیرون. نماز دوم که شروع شد، با آقای افصح در مورد این دو نفر صحبت می کردیم که دیدیم بیرون سالن؛ جلوی جاکفشی دارن نماز می خونن! کلی افسوس خوردیم به حالشون که نمی فهمن اگه به کارهاشون دقت کنن و قانون هرجایی رو بشناسن، لازم نیست بیرون سالن باشن. تو سالن با عزت و احترام می تونن نمازشون رو بخونن. البته میدونم که همه این چیزا رو بچه ها می دونن اما فراموشی بد دردیه.

امان از فراموشی

6 نظر در مورد “امان از فراموشی

  • ۱۰ آذر ۱۳۸۴ در ۹:۱۷ ق٫ظ
    لینک ثابت

    اول سلام
    دوم اظهار همدردی با آن دو دانش آموز
    سوم سلامم را به آقای افصح وبابایی برسونین
    چهارم دلم برا اون داستانای بین دو نماز آقایان خیلی تنگ شده
    پنجم خوبی های مفید رو فقط کسانی میدونن که از اون دورن مثل من
    ششم یا علی

    پاسخ
  • ۱۱ آذر ۱۳۸۴ در ۱:۱۰ ق٫ظ
    لینک ثابت

    ممنون از اینکه به کلبه ی ما سر زدید … ببخشید نتونستیم پذیرایی کنیم .. یا علی

    پاسخ
  • ۱۲ آذر ۱۳۸۴ در ۳:۱۴ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام. برادر خانم من کلاس دوم راهنمایی است. من موضوعاتی رو که از من سوال می کنه می نویسم. شما خودت موضوعهای عمومی ترش رو انتخاب کن.
    یکتایی خدا، شهدای جنگ، نحوه اداره جنگ، نحوه کارکردن وسایل مختلف، نحوه کارکردن بمب اتم، روش محاسبه ضرب اعداد علامت دار، تفاوت ورزشهای رزمی و خیلی چیزهای دیگر که هر وقت یادم آمد برایت می نویسم. یا حق

    پاسخ
  • ۱۲ آذر ۱۳۸۴ در ۴:۳۶ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام . من که با اون دو تا حال کردم . اگه من بودم بی خیال نماز می شدم . راستی اون بازیه چیه تو مایه های مافیاس ؟

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 6 =