دعا، زیارة، شفاعة

دوشنبه 23 آبان 1384

مرداد، ماه تلخي شده.

خوش به حال بچه هاي دوره 28 که فاصله اي تا مزار رفيقشان ندارند.

دلم براي فولادي خيلي تنگ شده.

فکر کنم از آثار هفته شهدا باشه.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 دیدگاه دربارهٔ «دعا، زیارة، شفاعة»

  1. جواب کامنت شما : وقتي آدم بيماري لاعلاج دارد حداقل از مردن اش مي تواند لذت ببرد … اين مرض لاعلاج است سلمان جان بگذار لذت اش را ببريم و نابود شويم … خلاص!

  2. بسم رب الشهدا .نمي دانم … نمي دانم دلم جور ديگري گرفته در صفحه شان نوشتم ولي باز هم ارام نشدم . خود را مشغول روز مرگي كردم ولي باز نشد نمي دانم هر صفحه كا باز مي كنم راه گلويم تنگ تر مي شود و نفس كشيدن مشكل تر . تو گوي تمام دوستان احوال مرا دارند . و اين بار با ولعي خاص انتظار چهارم آذر را مي كشم . شايد اين بار فرجي شود .داداش برام تو هفته شهداتون دعا كن يا علي مددي ! اگر بوديم مارو هم خبر كنيد

  3. منم دلم برا داداش شهيدم خيلي تنگ شده. ولي چه کار کنم؟ اون توي شلمچه و من اينجا تو اين خراب شده. ايليا جان چه ققققققققققددددر عشق بازي ميکردي با اين شهدا.
    دلم هواي تو کرده! بگو چه چاره کنم؟؟؟؟؟؟؟
    حيدر مدد

پیمایش به بالا