خاتم؛ بهانه‌ای است

1-
بالاخره رفتيم بشاگرد و برگشتيم. عصر رفتم پيش آقاي مرادي ( نوروزي پ 37 ). پرونده
پزشكي مقداد رو گرفتم كه نتيجه آزمايش رو ببريم پيش دكتر. آقاي مرادي وقتي فهميد
صبح از بشاگرد برگشتيم حسابي دلش گرفت. توي چشماش دلتنگي موج برداشت. ده سالي ميشه
كه تهران ساكن شده. كلي راجع‌به تغييرات جديد بشاگرد حرف زديم. غربت خيلي زجرآوره
… اون يكي دو روزي كه مقداد تهران بود، وقتم بركت داشت …

2-
پريروز شبكه به شدت ويروسي شد. ديروز بالاخره مهار
شد. اما دو روز عقب افتاديم. حالا بايد هر جور شده سايت رو تا شنبه آماده كنيم.
اين دو روز به اين فكر مي‌كردم كه چه‌قدر راحت مي تونيم فلج بشيم وقتي از
آنتي‌ويروس غريبه‌ها استفاده مي‌كنيم. كافيه مشخصات يه ويروس به ويروس‌كش ها داده
نشه و براي ما فرستاده بشه!

3-
براي پنجشنبه شب بليط گرفتم. حداكثر 25 ساعت فرصت دارم. از اردوي بشاگرد به بعد،
ديگه قسمت نشد برم مشهد. دلم براي مهمان آقا شدن يه ذره شده. همون يه دفعه اين‌قدر
بهم مزه كرده كه مي‌ترسم فراموشش كنم. اون دفعه هم به خاطر پاكي بچه ها مارو جزو
مهمان ها حساب كردن؛ ما كه خودمون لياقتش رو نداشتيم. داشتيم مصطفا؟ داشتيم مجيد؟ لياقتش رو داشتيم؟


دست‌افشان پاي كوبان مي‌روم
بر در سلطان خوبان مي‌روم


مي‌روم بار دگر مستم كند
بي‌سر و بي‌پا و بي‌دستم كند


مي‌روم كز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم


خسته‌ام … دلم خيلي تنگ شده براي صفاي حرم آقا. اون بار كه يه هفته مهمون آقا
بوديم، يه بار هم نشد برم زيارت. كنار آقا بودم اما فرصت نشد برم حرم. با اين‌حال
فقط همين يه بار بود كه لذت زيارت رو چشيدم. فقط همين يه‌بار!

خدا كنه
باز هم توفيق زيارت نصيب‌مون بشه.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 دیدگاه دربارهٔ «خاتم؛ بهانه‌ای است»

  1. با عرض سلام و احترام:
    همیشه همینگون بوده است که ویروس را خود توضیع می کنند تا بتوانند آنتی ویروس های خود را بفروش برسانند !
    و متاسفانه بدلیل در اختیار داشتن زهر و پادزهر همیشه در خطر آنان قرار داریم.
    فرمودید حرم یار و دلم را کباب کردید…
    خدا خیرت دهد اگر توفیق یافتی برای من هم دعا کن تا لایق زیارتش شوم.
    نیک می دانم دعای صاحب این قلم استجابتش رد خور ندارد.
    خدا خیرت دهد.
    ایام به کام و التماس دعا

پیمایش به بالا