تربیت

شبهه زدگی

در عصر ارتباطات، بازار شبهه پراکنی داغ است و مثل دیگر اتفاقات فرهنگی، با تأخیری ناگوار، پاسخ به شبهات هم رایج شده است. اما حواس مان باید به این هم باشد که واقعا چرا تأثیر این شبهه افکنی ها زیاد شده است؟ آیا فقط تعدد شبهات باعث افزایش تأثیرش شده یا خالی تر شدن نسل حاضر از مبانی فکری و اعتقادی باعث شده شبهات ذهن خالی مخاطبش را به راحتی تسخیر کند!

معتقدم اگر قرار است در مدرسه وقتی و کلاسی داشته باشیم برای حل  شبهات، باید جهت گیری مان طوری باشد که از شبهات موجود انگیزه بسازیم برای دانش آموز تا بخواهد که در جنگ اعتقادی پیش رویش حرفی برای گفتن داشته باشد و توان اصلی مان را بگذاریم برای بیان مبانی فکری و اعتقادی. این که توان مان برود برای پاسخ به تک تک شبهات، کار انرژی بر بیهوده ای است. اگر تعداد شبهات مشخص بود، این را نمی گفتم. اما وقتی شبهات مثل و مور و ملخ از همه جا می بارد، باید ذهن دانش آموز را توان مند کنیم برای تأمل و تحلیل؛ تا چشم و گوش بسته هر چه شنید، بدون مدرک معتبر سند محسوب نکند. یعنی توان مان را بگذاریم برای همان که همه می گویند: باید ماهیگیری بیاموزیم . . .

همین تحلیل را برای برخورد با ماهواره و اینترنت و بازی های ویدئویی هم می توان گفت. شاید روزی گفتم !

کجا داری میری ؟

hadafsazi

تعارف که با هم نداریم؛ بدترین چیزی که امسال آزارم داد، تنبلی رفقا بود. تنبلی و بی مسؤولیتی که ریشه اش همان تنبلی بود.

فکر می کنی حالا چند بار تونستی اجازه ی رسمی بگیری که کلاس نری و بری خونه یا بری بوفه وقت بگذرونی، چی گیرت اومد؟

یا با کلی التماس و گاهی دوز و کلک، چند ساعتی بیشتر از بقیه لگد زدی به توپ، تو زندگی چند تا گل جلو افتادی؟

قبول کن که تنبلی کردی و از اشتباهات احتمالی مسؤولان نهایت استفاده رو بردی.  اسیر فرهنگ غلط تنبلی شدی داداش. فرهنگی که توش اولین راه حل پاک کردن صورت مسئله ست و تنها راه دیگه ش هم حقارت التماس را پذیرفتن. فرهنگی که هیچ وقت پیشرفت و آینده نگری توش جایی نداره. فرهنگی که توش هیچ چیز ارزش دفاع و بحث کردن نداره، همه چیز به فرد ختم میشه و راحتی همین لحظه ش. فرهنگی که آینده رو باید زحمت های دیگران بسازه و اگر دیگران کم کاری کنن، باید حق شون رو کف دست شون گذاشت. فرهنگی که کم کم داره توی ذهنت می شینه و مثل خرس خوابیدی و صدای تیشه ای که به ریشه ت می زنه نمی شنوی. بیدار شو قبل از اینکه توی گور پرتابت کنن.

تا کی گریزی از اجل؟!

قطعات گمشده

نزدیک شدن به دهه ی مبارک فجر، صحبت از انقلاب را در مدرسه پر رنگ می کند. اما مشکلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم این است که بچه ها از نظر تاریخی فاصله ای با روزهای انقلاب گرفته اند و مثل نسل قبل حتی از جوانانی که انقلاب را مستقیم دیده اند هم کسب اطلاعات نمی کنند.

پازل

اما این مشکل خیلی جدی نیست، مشکل جدی تر این است که انقلاب ما انقلاب اسلامی است و نه یک انقلاب معمولی و ساده. انقلاب اسلامی پشتوانه ی مکتبی قوی برای وقوع داشته است و رهبری آن توسط رهبران مذهبی صورت گرفته است. اما در بین نسل حاضر، اسلام غریب است و بسیاری از منابع و پایه هایی که برای درک انقلاب لازم است، در ذهن بچه ها وجود ندارد که بخواهیم انقلاب را بر اساس آن ها تجزیه و تحلیل کنیم.

به نظر من یک دوره مباحث کلامی و دوره ی آشنایی با مبانی اسلام از نظر شهید مطهری پیش نیاز صحبت از انقلاب است که جایش در آموزش و پرورش ما اصلا وجود ندارد که بخواهد خالی باشد!

همین مسئله و آماده نبودن پیش نیازهای تربیت، در مورد مباحث اخلاق، رسانه، احترام و تعامل با خانواده و … نیز مشکلاتی را ایجاد کرده که نتیجه اش شده دوری فرزندان از خانواده و مدرسه. دوری و فاصله ای که روز به روز بیشتر می شود و این خلأ خطرناک با فرهنگ سهل الوصول غرب و وهابیت در حال پر شدن است. در واقع فرزندان را ما تربیت نمی کنیم، بلکه در خانواده ای مجازی تربیت می شوند که حتی زبانش هم با ما مشترک نیست. در مواردی هم که می توانیم با بچه ها تعامل داشته باشیم، کم کاری در تولید محتوا و ارائه مطلب، باعث می شود در نظر بچه ها، ما نسلی باشیم که حرفی برای گفتن نداریم.

مطمئنم اگر بتوانیم پیش نیازهای تربیت را احیا کنیم، نسل حاضر، نسلی به مراتب بهتر از نسل ما خواهد بود. نسلی که از ابزارها بهتر از ما استفاده خواهد کرد. البته واضح است که احیای این پیش نیازها، نیازمند ایجاد و حفظ ارتباط است، نه سرزنش و تحقیر. باید در زمین بازی مورد علاقه ی دانش آموزان وارد شویم و ذائقه ی بیمار عصر اطلاعات را با داروی ایمان آشنا کنیم. باید زبان تربیت مان را تبدیل به گزاره های قابل ارائه در بستر اینترنت و رسانه کنیم و از ابزارهای در دسترس فرزندان مان برای صحبت با آنان استفاده کنیم؛  و صد البته باید قبل از ورود به رسانه، خودمان عطر ایمان را استشمام کرده باشیم که این سخت ترین گردنه ی این راه است …

مدرسه ی بابام

مدرسه ی ما فضایی عمومی است که تمام دانش آموزانش برای حضور و تحصیل در آن، شهریه پرداخت می کنند. اما با پرداخت شهریه، کسی مالک مدرسه یا حتی وسایلش نمی شود، حتی مستأجر مدرسه هم نمی شود که بخواهد خود را در استفاده آزاد بداند. هر کس به اندازه ی خودش و طبق نظم و مقررات مدرسه می تواند به مدت محدود و امکانات مشخص شده را در اختیار داشته باشد. خودمانی تر بگویم، مدرسه حق الناسی است که خیلی ها در ایجاد آن شریک هستند. خیلی ها در گذشته و حال و آینده آن را ایجاد کرده اند و هزینه هایش را پرداخته اند و قرار است از امکاناتش استفاده کنند. در استفاده از این سرمایه، همه سهیم هستند و باید بین همه ی دانش آموزان تقسیم شود. لازمه ی تقسیم عادلانه هم نظم و قانون است. یعنی فقط وقتی مجازیم از وسایل و امکانات استفاده کنیم که مسؤولان مدرسه اجازه داده باشند و نوبت استفاده ی ما باشد.

گاهی فراموش می کنیم گچی که برای کلاس تهیه شده، برای مصارف آموزشی همه است نه خوش گذرانی من.
گاهی فراموش می کنیم رایانه ای که در مرکز رایانه گذاشته اند برای افزایش مهارت و کسب علم است نه برای تأمین تمام نیازهای روزمره و تفریحی من در هر ساعتی که اراده کنم.
گاهی فراموش می کنیم توپ و زمین نوبت بازی فقط تا پایان ساعت مشخص شده در اختیار ماست و قبل و بعد از آن ساعت اجازه نداریم از امکاناتی که مال ما نیست استفاده کنیم، حتی اگر به اندازه ی یک شوت یا یک سرویس  باشد.
گاهی فراموش می کنیم نیمکت سالم و تمیزی که در اختیار داریم باید همین طور تمیز و سالم تحویلش دهیم و با پولی که داده ایم فقط اجازه داده اند از آن استفاده کنیم نه اینکه مصرفش کنیم تا تمام بشود.
گاهی … گاهی …
گاهی خیلی چیزها را فراموش می کنیم که حلال مان حرام می شود و عین خیال مان هم نیست.

باید تمرین کنیم هیچ وقت یادمان نرود که مدرسه جزو اموال خانوادگی ما نیست؛
یا توهم نیاید سراغ مان که چون فلان قدر پول داده ایم، همیشه برای هر کاری مجازیم؛
یا یادمان نرود استفاده اختصاصی از این سرمایه ی مشترک، مدیون مان می کند به خیلی ها که شاید حتی نشناسیم شان که بتوانیم حلالیت بطلبیم.

مال حرام را از همین جاها باید جلویش را بگیری. وگرنه این نم و جریان اندک، روزی رودی می شود که خانمان و همه چیزت را می شوید و می برد.

به بهانه ی جلسه 36

یکی از بسترهای تربیتی ماندگار مفید، جلسه هفتگی است. هیچ وقت نفهمیدم و نتوانستم کشف کنم که فکر اولیه جلسات هفتگی از چه کسی بوده و دقیقاً برای چه هدفی راه اندازی شده است. اما به هر دلیلی که بوده، برای فارغ التحصیلان منافع زیادی داشته است و این منافع در این چند سال بسیار مشهود شده است. چون تفاوت روابط داخل دوره ای فارغ التحصیلانی که جلسه هفتگی درست و درمانی ندیده اند، با فارغ التحصیلان قدیم قابل مشاهده است.

مهارت هایی که در جلسات هفتگی کسب می شود، کمتر بستری برای بروز در مدرسه دارد. با هیچ برنامه ی مشابهی نمی توان مدیریت با ثبات و استواری در تشکیل برنامه های منظم هفتگی، تعمیق رفاقت ها، مهارت شهر گردی و خیابان شناسی، برگزاری میهمانی بی تجمل، توجه به مناسبت ها و مهارت در برگزاری مجالس مذهبی، سیاسی، هنری،تفریحی را در دانش آموزان مقطع دبیرستان نهادینه کرد. این ها بخشی از مزایای دوران تحصیل جلسه هفتگی است. مزایای دیگر جلسه هفتگی بعد از فارغ التحصیلی نمایان می شود و درست وقتی که جوانان دیگر در جامعه رها می شوند، جلسه هفتگی بچه های مدرسه را در کنار یکدیگر حفظ می کند و بستری می شود برای رشد بیشتر و تقویت مهارت های دانشجویی.

اما حیف که جلسات هفتگی دیگر هفتگی نیست و برای برگزاریش بین مسؤولان مدرسه اختلاف نظر فراوانی رخ داده است که ریشه هایش را باید در کم توجهی به نقش تربیتی مدرسه و اداری سازی روال های تربیتی بجوییم.

اصالت تربیتی

نمونه خروجی های فعالیت دانش آموزی در گروه یونولیت بری مفید

اصالت واژه ای است که معمولا هر جا بخواهند بگویند چیزی پشتوانه ای دارد و قابل اعتماد است، کارایی پیدا می کند. البته واضح است که این واژه، در بطن خود گذر زمان طولانی را نیز مستتر دارد و این نکته ای است که اصالت را کیمیا می کند. از این روست که اصالت و جوانی زیاد با هم جفت و جور نمی شوند و دستیابی به آن مرد کهن می خواد و تجربه ی بسیار. البته اگر شرایطی فراهم شود که شور جوانی و تجربه ی کهنسالی با یکدیگر آمیخته شود، اکسیری حاصل می شود که معجزه خواهد کرد.

در وادی تربیت هم که حاصلش در آینده ای دور نمایان خواهد شد، اصالت جایگاهی  حیاتی دارد و روزمرگی و بی ثباتی آفت مهلکی است. اصالت در رفتار و روش تربیت، کیمیای مس مدارس است و  متأسفانه آخرین گزینه ای است که اولیا در ثبت نام دانش آموزان به آن فکر خواهند کرد.

مدرسه نهادی است که اداره اش نکات باریک تر از مو بسیار دارد. سر و کار داشتن با سلیقه های متنوع اولیا، روحیات متفاوت دانش آموزان و نیازهای متعدد و گوناگون شان، وجود فلسفه و سبک های قدیم و جدید آموزشی تربیتی  و رویکردهای گاه متناقض معلمان باعث می شود هیچ دو مدرسه ای مثل هم نباشند و حتی هر مدرسه نیز سال به سال تغییر ایجاد شود. اگر معلمان مدرسه تغییر کنند یا طیف دانش آموزان و خانواده ها متفاوت شود یا حتی اگر دولت عوض شود! اتفاقات و نوع تصمیمات درون مدرسه نیز تغییر می کند. اما مدارسی هستند که تا حدودی راه را یافته اند و وابستگی ها را کم کرده اند و به مرور زمان توانسته اند از سعی و خطا بگذرند و اصول خود را اول برای خودشان و بعد برای اولیا و دانش آموزان و معلمان شان تبیین نمایند تا اعمال سلیقه و نظرات، کمترین تأثیر مخرب را داشته باشد. تعداد این مدارس انگشت شمار است؛ اما خوب است به عنوان تجربه ای موفق، بررسی بیشتری درباره شان انجام گیرد و نوع تصمیم سازی و اصول ذهنی مسؤولانش بررشی شود.

چهل روز گذشت

چهل روز از مهاجرتم به دبیرستان مفید گذشت. این روزها بیشتر سعی کردم اطلاعاتم از محیط و ساختار سازمانی دبیرستان را به روز کنم و تصویرم از محیط دانش آموزی دوره های جدید را بسازم. با این تصویر جدید، اهداف کاری سال بعدم را شکل خواهم داد. دانش آموزان فعلی مدرسه، نسبت به قبل رفتارهای کودکانه بیشتری بروز می دهند و این رفتارها، صبر و تحمل بیشتر و گاهی بی تفاوتی نسبت به اشتباهات فکری و رفتاری محض شان را می طلبد. بچه ها با پایه فکری و منطقی بسیار ضعیفی به این سن رسیده اند و بسیار نسبت به آفات اجتماعی و فرهنگی آسیب پذیرند. بسیار آسیب پذیر.

در این نقطه ی آغاز نا امید کننده، مهم ترین برنامه ی کار من، ارتباط مداوم است و تنها کاری که برای حفظ و ادامه ی این ارتباط انجام خواهم داد، تربیت بیش از پیش خودم است. (+)

شما مدرسه را بهتر از من می شناسید، نظری ندارید؟ کار دیگری باید انجام بدهم؟

کیوان به خط !

دو هفته پیش یک روز دوشنبه ای بود که اول صبح وقتی نشستم پای میز صبحانه اولین چیزی که نظرم را جلب کرد چرت زدن پسرم کیوان بود. یاد بعضی از اهل دود افتادم که دقیقه ای یکبار خم می شوند و راست و چشمانشان بی هدف در کاسه می چرخد. هر روز موقع برگشتن از سرکار ، سرکوچه ، توفیق زیارت بعضی از این اصحاب دود نصیبم می شود.

گفتم : خسته ای بابا ، خوب نخوابیدی.

گفت : بستگی دارد به اینکه شما به چند ساعت خواب بگویید خوب !

گفتم : مثل دیپلماتها جواب می دهی. دیشب می خواستم بخوابم دیدم چراغ اتاقت روشنه. بیدار بودی یا نوربالا خوابت برده بود؟

از سر دردمندی و رنجیدگی نگاهم کرد و گفت : تا صبح بیدار بودم. مسئله های هندسه ام باقی مونده بود. دو سه بار خوابم گرفت. اما در حد یک ربع بیست دقیقه.

گفتم : اونوقت با این حال و روز می خواهی بروی سرکلاس؟ ببینم اصلاً یک بچه دوم دبیرستان مگر چقدر تکلیف داره؟

گفت : شما معلمی بابا ، شما بگو. خوبه که ریاضی هم درس می دهید. شما بگو.

گفت : دیرت نشه بابا.

بند سوم از …

مفید

مي‌پنداريم كه فرق دبيرستان مفید با ساير هم رديف هاي خود در ميان مدارس اين شهر بي در و پيکر، نه در تست و المپياد و روبوتيک، که در چيزهاي ديگري است که مفیدي جماعت را از هم طرازان خود متمايز مي‌سازد؛ و از اين جمله است اردوي جهادي و هفته‌ي شهدا.

هر چند شايد بعضي هم رديف هاي مفید، امروز اردوي جهادي را -که از ما وام گرفته اند- به‌تر از خودمان برگزار مي‌کنند، اما هفته‌ي شهدا منحصراً ريشه در عمق خاک مفید دارد و بايد مفیدي باشي تا هفته‌ي شهدا را بداني. هفته‌ي شهداي مفید چيزي متمايز از هر هفته‌ي بزرگداشت جنگ و دفاع مقدس و از اين قبيل مراسم‌هايي است که همه جا برگزار مي شود.

هفته‌ي شهدا سواي همه جهت‌گيري هاي درست و غلط جامعه‌ي امروز، منحصراً براي شهداي ما، هم کلاسي هاي ديروز و اسوه هاي امروزمان، مانده است و تا هميشه خواهد ماند.
هفته‌ي شهدا تجديد عهد و پيماني است که هر ساله اهالي مفید با روح و جان خود مي کنند. هر جاي دنيا هم که باشي، اسم هفته‌ي شهدا ناخودآگاه تو را گره مي زند به مجموعه اي از خاطرات و احوال و آرزوها که روزي هر کدام از ما آن را در گوشه اي از نمايشگاه و سالن نمازخانه تجربه کرده ايم.

صاحب اين هفته نه تنها دبيرستان، بلکه همه‌ي خانواده هاي شهيدان و همه‌ي خانواده‌ي بزرگ مفید است. از کوچک و بزرگ، همه، وقتي نام هفته‌ي شهدا مي‌آيد مي دانيم در رابطه با چه چيزي حرف مي‌زنيم. گويي هفته‌ي‌شهدا تکه‌ي بزرگي از هويت مشترک ماست و هيچ کس با هيچ نيتي نمي تواند آن را از ما بگيرد. هفته‌ي شهدا، هفته‌ي شهداست.

پیمایش به بالا