• بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره هفته شهدا هم تموم شد … !

« گرگ اومده، گرگ! زود باشید درها را ببندید. جلوش وایسید. »
داد زدم اما کسی نشنید. بلندتر گفتم اما کسی نشنید. شاید هم شنید. اما کسی جرأت داره بره جلوی گرگ وایسه؟
دستم را سپر حمله‌ی گرگ کردم. دستم را بلعید. حالا ثابت شده بود که گرگ هست. حالا باید مطمئن می‌شدند که گرگ پشت در خونه وایساده. ولی باز هم باورشون نشد که گرگ هست. خون را دیدند، باز هم باور نکردند.
من هنوز داد می‌زدم. هنوز هم داد می‌زنم. هر جا که باشم. حتی این‌جا …
حتی حالا که گرگ همه‌چیز را تکه و پاره کرده و چیزی جز قطعاتی گنگ و مبهم باقی نمانده. شاید کسی بشنود و دادرس شود. کسی غیر از آن‌ها که نشنیدند. شاید هم شنیدند اما به همنوع خود حمله‌ور نشدند! داد گرگ را پیش گرگ برده بودم!
کاش زودتر می‌فهمیدم و لااقل دستم را برای دفاع در برابر گرگ‌های آشنا به‌دست‌می‌آوردم!
——————————————————————————–
… هر‌چیز را صاحبی هست و داد این بیداد را به صاحبانش خواهم‌برد و بس …
سلمان – نمایشگاه شهدا

2 Comments:

  1. يادمه توي مفيد 1 كه بودم همين مطلب رو نشونم داديد و گفتيد فهميدي يعني چي؟!
    يعني چي !!!!!

  2. گفته بودم خوندن آرشيوها فايده هاي خوبي داره … خوندن کامنت هاي قديمي هم فايده داره…
    کاش زودتر مي‌فهميدم و لااقل دستم را براي دفاع در برابر گرگ‌هاي آشنا به‌دست‌مي‌آوردم!
    ——————————————————————————–
    … هر‌چيز را صاحبي هست و داد اين بيداد را به صاحبانش خواهم‌برد و بس …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + دوازده =