محله ی موتور سوارها

غروب که می شود، صدای موتورها کوچه را کر می کند. آن چنان گاز می دهند که انگار موش دیده اند و در حال فرارند!

به جوی بی قواره ی اول کوچه که می رسند، لحظه ای گاز را ول می کنند و کمی ترمز را نوازش می کنند؛ اما وقتی رد می شوند باز هم گاز را با تمام قدرت می چرخانند تا موتور باز هم صدایش در کوچه بپیچد و اطمینان حاصل شود که کسی در این کوچه آسایش ندارد.

بعد از کلی دقت، حالا شک ندارم که این همه سرعت برای این نیست که محتویات جعبه ی مکعب بزرگی که پشت موتور، سوار کرده اند سرد نشود، بلکه فقط برای این است که زود برسند و زود برگردند و تا وقت فضیلت صرف شام تمام نشده، چند پرس غذای بیشتر را به خانه ی مردمی که پول در جیب، منتظر دریافت غذایی بی دود هستند برسانند و پول بیشتری به جیب بزنند.

اما دم غروب که نباشد، فقط صدای غرش موتور بقالیِ محل تکنوازی می کند و بس. آخر مردمی که هر شب موتوری دم خانه شان می ایستد و غذای شان را تحویل می دهد، موتور، سوار نمی شوند !

 

بعد التحریر:

. . . بحث موتور شد، یادم افتاد به مطلبی قدیمی و نظری که مجید داده بود برایش. امیدوارم چرخ امیرعلی همیشه بچرخد برای مجید عزیز.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 دیدگاه دربارهٔ «محله ی موتور سوارها»

  1. صدای اگزوز امیرعلی رو با این قراضه های دهه 70 مقایسه نکنید..

    عمده تقصیر هم گردن صنعت موتورسیکلت سازی هست که هنوز داریم تکنولولوژی 30 سال پیش ژاپن رو مونتاژ میکنیم..

  2. سلام
    نکته جالبش، وقت فضیلت صرف شام بود… ولی خدا را شکر اگر از وقت فضیلت هم عقب بیفتد، هیچ وقت نمی گذاریم قضا شود. اگر شد، قضایش را سه قبضه به جا می آوریم…

  3. سلام امین. ممنون اید من کردی. امیر علی خوبه و چرخش میچرخه. اتفاقن لاستکیشو پریروز عوض کردم. یاد سالگرد مرگمون افتادم. هممون یادمون رفته که یه روز داشتیم میمردیم پنج تایی تو شهر غریب. دارم میرم افغانستان! چه دوره و زمونه ی عجیبی شده. کی فکرشو میکرد؟ خوب باشی….

پیمایش به بالا