هر شب،
پيرمردي تكيده، سوار بر موتوري كه طراحي شده براي معلولان؛ كنار ميدان، درست جلوي
خودپرداز بانك، گل مي‌فروخت.
امشب اما، ديدمش كه ترقه و بمب مي‌فروشد.

تجارت

3 نظر در مورد “تجارت

  • ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ در ۵:۳۵ ق.ظ
    لینک ثابت

    سلام علیکم
    شیطان را دیدم
    بساطش را پهن مرده بود …
    فریب می فروخت
    مردم دورش جمع شده بودند
    هیاهو می کردند و هل کرده بودند و بیشتر می خواستند …

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 + هجده =