خورشيد با هزار زحمت، به زور، خودش را از ميان دود غليظ شهري و ابرهاي درهم زمستاني، بالا مي‌كشد‌ و به زيباترين شكل و رنگ خودنمايي مي‌كند، اما ما سفت به فرمان ماشين چسبيده‌ايم و شش دانگ حواسمان به اين است كه به ماشين عقبي توي اتوبان راه ندهيم.

اين روزها به خورشيد نگاه كرده‌اي؟ چه‌قدر از طبيعت دور شده‌ايم!

شهر زدگی مزمن

8 نظر در مورد “شهر زدگی مزمن

  • ۱۹ دی ۱۳۸۶ در ۵:۳۳ ق.ظ
    لینک ثابت

    اتفاقا ماجرا همينه. صبح ها اگه يه جاي بلند بايستي، يك دايره ي قرمز و كم نور مياد بالا. بعد از حدود بيست دقيقه زرد ميشه. البته اگه هوا ابري نباشه.
    بعضي روزها هم سفيد ميشه مثل ماه.
    گاهي به آسمان نگاه كن!

    پاسخ
  • ۲۰ دی ۱۳۸۶ در ۸:۵۲ ق.ظ
    لینک ثابت

    گم شده ایم در این همهمه و معلوم هم نیست در این دویدن ها به دنبال چه می گردیم؟؟؟

    پاسخ
  • ۲۲ دی ۱۳۸۶ در ۱۲:۵۰ ب.ظ
    لینک ثابت

    به به سلام آقاي احمدزاده عزيز
    چه عجب سري به فقير فقرا زدين.
    در مورد نظري كه گذاشته بوديد بايد بگم از نظر من چرا، همين كه خونده بشن كافيه ولي اين محمد به اين رضايت نميده. ديگه چي كار ميشه كرد؟
    بعد از مدتها (1 ماه) اومدم اينجا ديدم قالب رو عوض كرديد. قبلي قشنگ تر بود ولي تنوع هم بد نيست. به هر حال ببخشيد كه سر نميزنيم ها! درسا ريختن سرمون!!
    من هم چون فردا تعطيل شد و امتحان فيزيك پريد يه ذره وقت كردم بيام ببينم چه خبره.
    مخلصم.
    خداحافظ

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × دو =