دین

خودنویس 2

بچه مسلمان باید در هر دوره ای تکلیف خودش را بشناسد و با ولایت پذیری، برای خدا در یاری دین بکوشد. واضح است که شناخت تکلیف مقدمه ای است برای انجام بی نقص آن.

اما در عصر اطلاعات و درگیری با مشکلات دین داری امروزی، تکلیف چیست؟

در روزهایی که جامعه در اسارت شبکه های خبری و اجتماعی و دروغ پردازی و هوچی گری غوطه می خورد، تکلیف چیست؟

در شرایطی که کودکان ما با تعلیمات دین گریزان شبکه های اجتماعی و سبک زندگی غربی و بی بند و بار ماهواره ها پا به نوجوانی و جوانی می گذارند و حتی ساده ترین مباحث دینی را نشنیده اند، تکلیف چیست؟

این روزها که در خلأ فرهنگی اعتقادی، سؤالات معمولی جوانان که با چند دقیقه صحبت حل می شود، با مغالطات مغرضان ضد انقلاب که حتی در مدارس نیز نفوذ کرده اند به عناد و شورش تبدیل می شود، تکلیف چیست؟

تکلیف ما چیست در رویارویی با رسانه ها و شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای پیامرسانی؟ آیا باید به بهانه ی خطرناک بودن و رسمی نبودن و غیر مجاز بودن و متعلق به دشمن بودن، کنار بکشیم و نسل مان را با فرهنگ و آموزه های دیگران تنها بگذاریم تا نیروی انسانی فعال و پر انرژی دشمن شوند یا باید فعال وارد میدان شویم و با تولید محتوای ایرانی اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، از ابزارهای دشمن بر علیه خودش بهره بگیریم و از این فرصت اطلاع رسانی و نشر سریع و فراگیر، برای ترویج فرهنگ پاک و مقدس اسلامی استفاده کنیم؟

من راه دوم را انتخاب می کنم مگر در مواردی که رهبر ورود به میدانی را منع کرده باشد. انتخاب این راه را به همه ی دوستان نیز پیشنهاد می کنم. به نظر حقیر، در دست گرفتن مسؤولیت ها و صرف حداکثر انرژی ممکن و دوری از تنبلی و سستی در تولید محتوا، مهم ترین تکلیف مایی است که معتقدیم آموزه های دینی داریم. اگر این آموزه های دینی حالا که مقدمات حکومت اسلامی فراهم شده است به داد دین و دنیای مان نرسد، به خوارج شبیه می شویم که از دین فقط فرد را می دیدند و ولی را در حکومت اسلامی یاری نکردند.

آیا ما این قدر جوان مؤمن و متعهد نداریم که بتوانند با کار تشکیلاتی و رهبری واحد، ده ها روزنامه حق گرا و رسانه های افق مانند و محتواهای وزین و زیبا برای پر کردن شبکه های اجتماعی تولید کنند؟

این تنبلی و راحتی خیال و گول امنیت و آسایش امروز را خوردن، باعث شده فعالیت های معلمان و نویسنده ها و خبرسازان (دروغ پردازان) و قلم به دستان اطراف مان را نبینیم و نشناسیم. گاهی هم که شناخته ایم برخورد چکشی مان آب به آسیاب شان ریخته است. کاش دشمن را بهتر بشناسیم و با قوت کار و انرژی و تحمل بیشتر، کار قوی تری ارائه کنیم تا با شایستگی قله های حساس را در اختیار بگیریم.

نباید عصبانی باشم؟!

وقتی می بینم بچه هایی که انتظار زیادی ازشون داشتم، این پیام رو دادن، نباید اولش عصبانی باشم؟ حالا بعدش بماند که یاد سوره تکاثر افتادم و …

یعنی ساختار تربیتی ما این قدر ضعیفه که تا دبیرستان در مورد حلال و حرام و مسائل مالی توضیحی به بچه ها داده نشده؟

یعنی اون قدر که نجس و پاکی اهمیت داره، حلال و حروم نباید برای بچه ها جا بیفته؟

شما نسبت به این چه حسی پیدا می کنی؟

مبلغه قابل توجهی دوره ما بیشتر از دوره 37 برای افطاری پول جمع کرده و البته بچه های ما تقریبا 50 تا میان و اونا 80 تا !!
حالا علی رغم اینکه کسایی که پول دادن احتمالا نذری داشتن و هدفشون نذری دادن بوده . بهتر نیست که ابن پول صرف هم دوره ای های خودمون بشه ؟!

مثلا یه پیشنهاد که خودم داشتم این بود که یه صندوق یا یه حسابی داشته باشیم که اگه هر وقت بچه ها پولی احتیاج داشتن بتونیم از اون قرض بدیم و پس از مدت مشخصی هم پس داده بشه . هر چند وقت یه بار هم برای افزایش موجودی اون پول جمع کنبم تا اندوختمون بیشتر بشه.

 

خدا اون بالاس

شبهه زدگی

در عصر ارتباطات، بازار شبهه پراکنی داغ است و مثل دیگر اتفاقات فرهنگی، با تأخیری ناگوار، پاسخ به شبهات هم رایج شده است. اما حواس مان باید به این هم باشد که واقعا چرا تأثیر این شبهه افکنی ها زیاد شده است؟ آیا فقط تعدد شبهات باعث افزایش تأثیرش شده یا خالی تر شدن نسل حاضر از مبانی فکری و اعتقادی باعث شده شبهات ذهن خالی مخاطبش را به راحتی تسخیر کند!

معتقدم اگر قرار است در مدرسه وقتی و کلاسی داشته باشیم برای حل  شبهات، باید جهت گیری مان طوری باشد که از شبهات موجود انگیزه بسازیم برای دانش آموز تا بخواهد که در جنگ اعتقادی پیش رویش حرفی برای گفتن داشته باشد و توان اصلی مان را بگذاریم برای بیان مبانی فکری و اعتقادی. این که توان مان برود برای پاسخ به تک تک شبهات، کار انرژی بر بیهوده ای است. اگر تعداد شبهات مشخص بود، این را نمی گفتم. اما وقتی شبهات مثل و مور و ملخ از همه جا می بارد، باید ذهن دانش آموز را توان مند کنیم برای تأمل و تحلیل؛ تا چشم و گوش بسته هر چه شنید، بدون مدرک معتبر سند محسوب نکند. یعنی توان مان را بگذاریم برای همان که همه می گویند: باید ماهیگیری بیاموزیم . . .

همین تحلیل را برای برخورد با ماهواره و اینترنت و بازی های ویدئویی هم می توان گفت. شاید روزی گفتم !

قطعات گمشده

نزدیک شدن به دهه ی مبارک فجر، صحبت از انقلاب را در مدرسه پر رنگ می کند. اما مشکلی که با آن دست و پنجه نرم می کنیم این است که بچه ها از نظر تاریخی فاصله ای با روزهای انقلاب گرفته اند و مثل نسل قبل حتی از جوانانی که انقلاب را مستقیم دیده اند هم کسب اطلاعات نمی کنند.

پازل

اما این مشکل خیلی جدی نیست، مشکل جدی تر این است که انقلاب ما انقلاب اسلامی است و نه یک انقلاب معمولی و ساده. انقلاب اسلامی پشتوانه ی مکتبی قوی برای وقوع داشته است و رهبری آن توسط رهبران مذهبی صورت گرفته است. اما در بین نسل حاضر، اسلام غریب است و بسیاری از منابع و پایه هایی که برای درک انقلاب لازم است، در ذهن بچه ها وجود ندارد که بخواهیم انقلاب را بر اساس آن ها تجزیه و تحلیل کنیم.

به نظر من یک دوره مباحث کلامی و دوره ی آشنایی با مبانی اسلام از نظر شهید مطهری پیش نیاز صحبت از انقلاب است که جایش در آموزش و پرورش ما اصلا وجود ندارد که بخواهد خالی باشد!

همین مسئله و آماده نبودن پیش نیازهای تربیت، در مورد مباحث اخلاق، رسانه، احترام و تعامل با خانواده و … نیز مشکلاتی را ایجاد کرده که نتیجه اش شده دوری فرزندان از خانواده و مدرسه. دوری و فاصله ای که روز به روز بیشتر می شود و این خلأ خطرناک با فرهنگ سهل الوصول غرب و وهابیت در حال پر شدن است. در واقع فرزندان را ما تربیت نمی کنیم، بلکه در خانواده ای مجازی تربیت می شوند که حتی زبانش هم با ما مشترک نیست. در مواردی هم که می توانیم با بچه ها تعامل داشته باشیم، کم کاری در تولید محتوا و ارائه مطلب، باعث می شود در نظر بچه ها، ما نسلی باشیم که حرفی برای گفتن نداریم.

مطمئنم اگر بتوانیم پیش نیازهای تربیت را احیا کنیم، نسل حاضر، نسلی به مراتب بهتر از نسل ما خواهد بود. نسلی که از ابزارها بهتر از ما استفاده خواهد کرد. البته واضح است که احیای این پیش نیازها، نیازمند ایجاد و حفظ ارتباط است، نه سرزنش و تحقیر. باید در زمین بازی مورد علاقه ی دانش آموزان وارد شویم و ذائقه ی بیمار عصر اطلاعات را با داروی ایمان آشنا کنیم. باید زبان تربیت مان را تبدیل به گزاره های قابل ارائه در بستر اینترنت و رسانه کنیم و از ابزارهای در دسترس فرزندان مان برای صحبت با آنان استفاده کنیم؛  و صد البته باید قبل از ورود به رسانه، خودمان عطر ایمان را استشمام کرده باشیم که این سخت ترین گردنه ی این راه است …

میان بُر میان تهی

از تأثیرات لقمه ی حرام که زیاد شنیده ای، درد سر های عدم رعایت حق الناس را هم که می دانی؛ پس می روم سر اصل مطلب.

مال حرام که فقط با دزدی و کم فروشی و گران فروشی حاصل نمی شود، خیلی کارها هم هست که لقمه را شبهه ناک می کند و روزی می رسد که گلویت را می فشارد.

مثلاً ؟

یکی ش این که نمره ای بگیری که زحمتش را نکشیده ای، حالا می خواهد مثبتی تکلیفی باشد که از کسی کش رفته ای یا نمره ی سؤالی باشد که از کسی دزدیده ای. چه فرقی می کند. مهم این است که چند روز بعد – که چشم بر هم بزنی رسیده – می خواهی با این نمره ها و مدارک، نان یک خانواده را بدهی. نان هم که حلال نباشد، یک جایی گلوی آدم را می چسبد. از تأثیرات لقمه ی حرام که زیاد شنیده ای؛ پس می روم سر اصل مطلب.

حق الناس که فقط با دزدی و کم فروشی و گران فروشی به گردن آدم نمی افتد، خیلی کارها هست که اگر حواست نباشد مدیون می شوی و تا به خودت بجنبی کلی بدهکار شده ای. خیلی هاش هم جبرانش راحت نیست.

مثلاً ؟

خب یکی ش این که رفتارت مزاحم استفاده ی دیگران از کلاس باشد یا این که گچی را که با پول بچه ها برای استفاده آموزشی تهیه شده و یک جورهایی بیت المال است، برای خودِ خودت مصرف کنی، مصرفی که نفعش به همه نمی رسد. یا این که نیمکتی که مالکش نیستی و به امانت یک سال در اختیارت گذاشته اند، سالم بگیری و سالم تحویل ندهی. با خیلی کارها و رفتارها حق الناس می افتد گردنت. چه فرقی می کند. مهم این است که همه مسافریم و چند روز بعد – که چشم بر هم بزنی رسیده – می خواهی بار سفر ببندی و خیلی وقت نداری که حق دیگران را بدهی و تسویه کنی و بروی. از درد سرهای حق الناس بر عهده داشتن هم که زیاد شنیده ای. پس می روم سر اصل مطلب.

همانطور که پیشگیری بهتر از درمان است، مدیون نشدن و مال حرام نخوردن خیلی خیلی بهتر است از پشیمانی و دنبال جبران رفتن.

امروز را دریاب برادر من. فردا خیلی دیر است …

رهرو

اگر امام علی(ع) را یاری می کردند، اگر امام یارانی چون مالک اشتر داشت، اگر دنیاطلبی ریشه ی ولایت پذیری را نمی زد … ؛

مطمئن باشید در نهج البلاغه نفرین و گلایه های امام علی (ع) موج نمی زد … امام حسن (ع) تنها نمی ماند … امام حسین (ع) مجبور نبود برای دفاع از اسلام عاشورا بیافریند …

یار و یاور و دلسوز دین مان هستیم؟ مرد میدان کربلا هستیم؟ بر صراط امامان مان هستیم؟

… یا خدای ناکرده، از دین، دنیا می خواهیم و اگر امام علی (ع) دست مان را از بیت المال کوتاه کند یار جمل می شویم؟ اگر معاویه سکه های طلا رو کند دشمن امام حسن (ع) می شویم؟ اگر عبیداله تهدیدمان کند مسلم را تنها می گذاریم؟ اگر حسین (ع) هل من ناصر سر دهد …

خلق و خوی شیعه داریم یا نامش به دوش مان سنگینی می کند؟

مصاحبه با کدام خدا

چند سال قبل بود که کلیپ های فلش با عنوان « مصاحبه با خدا (An Interview with God) » با تصاویر طبیعت و موسیقی ملایم و جذاب، به سرعت در گروه های اینترنتی و نامه های گروهی سرگرمی منتشر و دست به دست شد. از همان زمان برایم این سؤال مطرح بود که منشأ این داستان ها و مکالمات خیالی کجاست. نتیجه ی پرس و جوهایم به گروه های وابسته به کلیسا رسید که برای تزریق مسیحیت به متن زندگی مردم، مبانی دینی را در قالب داستان های کوتاه احساسی منتشر می کنند و ما کاربران بیگانه از هویت دینی و دور از مبانی دین خودمان، با ذوق و شوق و به اسم مطالب مذهبی، این داستان ها را به یکدیگر عرضه می کنیم. با رونق گرفتن انتشار دست به دست این داستانک ها، کتاب هایی کوچک منتشر شد که با کاغذهای بسیار مرغوب و تمام رنگی، این داستان ها را به صورت دو زبانه در بر داشت و به بهانه ی آموزش زبان، این بار ترویج این مطالب برای رده سنی کودک و نوجوان صورت گرفت، بدون اینکه کسی بپرسد این گفتگوی خداوند با مادر و کوهنورد و گنجشک و … با کجای دین ما سازگار است.

چندی بعد، پوسترها و قاب های جملات خداوند حتی در پاساژ مهستان (بورس کالای مذهبی-فرهنگی تهران) هم چشم نوازی می کرد. در کنار اشاعه ی روز افزون این داستانک ها، سودجویی مترجمان و ناشران دو ریالی باعث شد کتاب های خرافاتی که نویسندگانش افرادی کاتولیک تندرو مثل نیل دونالد والش (Neale Donald Walsch) بودند نیز با عنوان های زیبا و مذهبی ترجمه و چاپ شود و با برچسب کتاب های پر فروش جهان راهی بازار نشر شود. فقط تعداد اندکی از این محتواها مجوز نگرفت که همان ها هم به لطف سایت های تبلیغاتی و دانلود که فقط تعداد کلیک برای شان مهم است، در دسترس عموم قرار گرفت، بدون اینکه کسی حس بدی داشته باشد و در باز نشر الکترونیکی شان تعلل کند!

چند روز قبل مشغول استماع رادیو معارف بودم که مجری برنامه پیش از افطار، داستان کوهنوردی که پس از پرت شدن از کوه، به حرف خدا گوش نکرد و در چند قدمی زمین یخ زد را با مهارت واحساس و معنویت قرائت نمود. برایم جالب بود که چنین محتوایی از رادیو معارف منتشر می شود. این را گذاشتم به حساب گاف رسانه ای! اما سحر بیست و چهارم بود که بار دیگر با این داستان ها برخوردم و این بار در شبکه اول سیما، آن هم در پخش مناجات مسجد ارک و به عنوان اوج روضه ی حاج منصور ارضی که در دعای کمیل آخرین شب جمعه ی ماه مبارک امسال، داستان مردی را روایت کرد که پس از مرگ به سوی جهنم می رود و برای خدا سؤال پیش می آید که چرا این فرد جهنم را انتخاب کرده و مرد هم پاسخ می دهد که چون گناهان ش زیاد است. اما در حال رفتن، گاهی به سمت خدا نگاه می کند و همین امیدواری باعث می شود که خدا به او بگوید صبر کن و فرشته ای را صدا بزند که مرد را تا بهشت همراهی کند!

جای تأسف دارد که به سادگی اجازه می دهیم معارفی بیگانه جایگزین معارف اسلام شود و تا این حد پیش برود که رسانه های مذهبی ما نیز مروج این اسب های تروا شوند؛ و جای افسوس دارد که در عصر اطلاعات، توانایی تحلیل و تفسیر اطلاعات ورودی را به افراد جامعه مان نداده ایم و به سادگی هر مطلبی را می پذیریم و در مقابل هجوم خرافات و شبهات، منفعلانه عمل می کنیم. این ناتوانی در تحلیل، وقتی خطرناک تر می شود که معارف در ذهن ما اینقدر سطحی نقش بسته باشد که به سادگی و به صرف زیبایی، پذیرای چنین مطالب کفر آمیزی هستیم و گاه این مطالب را راهکار جبران ضعف مان در تبلیغ دین می دانیم.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …

پیمایش به بالا