۱۰ روز گذشت. فقط بیست روز مونده. ۱۰ روز دیگه هم وقت مونده
تا برای شب قدر آماده …


این حرف ها رو سال ها با خودم مرور کردم. باز هم این وقت سال که
میشه، حسرت می خورم که چرا نتونستم اون طور که باید باشم. هر سال که از عمر میگذره،
دونستن قدر این شب ها سخت تر میشه. یاد شب قدری که رفتیم کوی دانشگاه به خیر. فردای
اون شب امتحان شیمی داشتیم. ما هم که دوره مون تعطیل بود تو شیمی. کتاب شیمی۳ برده
بودیم و تا چراغ ها رو خاموش کنن وقت داشتیم که بخونیم برای فردا. اما بیشتر فکرم
مشغول این بود که شب قدر چی داره که از هشتاد سال بهتره.


تو این روزهای سبز،
دعا کنیم برای هم

عمری به بلندی یک شب

5 نظر در مورد “عمری به بلندی یک شب

  • ۲۳ مهر ۱۳۸۴ در ۱:۲۳ ق٫ظ
    لینک ثابت

    یک شب ای کاش دعایی بکنیم . کسی که یک سال بی خیال بوده با یه شب قدر به جایی نمی رسه . خیلی ها فکر می کنن شب قدر شب کاشتنه . من فکر می کنم برعکس شب چیدنه ! یا علی مدد

    پاسخ
  • ۲۴ مهر ۱۳۸۴ در ۵:۱۴ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام امین جان . اولا می بینم که نظرات ملت را سانسور می کنی !‌منظور خودمم !! دویما ایشالا اگه این پرشن بلاگ مثل آدم بشه و تغییرات قالب رو قبول کنه جسارت خود را جبران خواهم کرد .

    پاسخ
  • ۲۴ مهر ۱۳۸۴ در ۱۲:۴۱ ب٫ظ
    لینک ثابت

    سلام.
    خوبید.
    مثل اینکه شما جز دسته فرهنگی بچه های مفید بودید که عید گذشته اومده بودید استان ما و شهر ما و مسجد محله ما . اگر کسی از شهر ما رو میشناسی اسمشو بگید ممنون میشم.
    براتون ارزوی موفقیت میکنم.
    بای

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شش − پنج =