هميشه دوست داشتم توي كولاك بمونم. سرما، ديد محدود و اميد …

شُکر

9 نظر در مورد “شُکر

  • ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۲:۴۳ ق.ظ
    لینک ثابت

    سلام
    “و اميد …”؛ اشاره جالبيه.
    هميشه بايد به رحمت خدا اميدوار بود و اگه خدا رو با اميد بهش داشته باشي؛ گير افتادن تو كولاك هم هيچ ترسي نداره و البته خدا هم ما رو يه چنين وقتايي امتحان مي كنه.
    در پناه حق

    پاسخ
  • ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۶:۵۹ ق.ظ
    لینک ثابت

    ياد شعر اخوان افتادم، ئلي اون در نهايت نا اميدي بود:
    نگه جز پيش پا را ديد نتواند
    وگر دست محبت سوي کس ياري
    به اکراه آورد دست از بغل بيرون
    که سرما سخت سوزان است …

    پاسخ
  • ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۷:۴۲ ق.ظ
    لینک ثابت

    سلام
    من همچین آرزوی نداشتم اما توی زمستان امسال همچین توفیقی ! نصیبم شد . حدود 18 ساعت توی برف گیر کردم . باز هم خوبه اتوبوس بخاریش درست و حسابی کار می کرد !!!!!!!!!!
    به امید آسمان آبی فردا …

    پاسخ
  • ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۸ ق.ظ
    لینک ثابت

    به اميد او

    پاسخ
  • ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۲:۲۸ ق.ظ
    لینک ثابت

    اميد داريم،‌ ما به شما،‌ شما به ما، همه به خدا.
    دلشدگان رو هم جديد كرديم و كماكان منتظر اصلاحات شماييم….

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − 6 =