همیشه دوست داشتم توی کولاک بمونم. سرما، دید محدود و امید …

شُکر

9 نظر در مورد “شُکر

  • ۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۶:۱۳ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام
    “و امید …”؛ اشاره جالبیه.
    همیشه باید به رحمت خدا امیدوار بود و اگه خدا رو با امید بهش داشته باشی؛ گیر افتادن تو کولاک هم هیچ ترسی نداره و البته خدا هم ما رو یه چنین وقتایی امتحان می کنه.
    در پناه حق

    پاسخ
  • ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۹ ق٫ظ
    لینک ثابت

    یاد شعر اخوان افتادم، ئلی اون در نهایت نا امیدی بود:
    نگه جز پیش پا را دید نتواند
    وگر دست محبت سوی کس یاری
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است …

    پاسخ
  • ۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۲ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام
    من همچین آرزوی نداشتم اما توی زمستان امسال همچین توفیقی ! نصیبم شد . حدود ۱۸ ساعت توی برف گیر کردم . باز هم خوبه اتوبوس بخاریش درست و حسابی کار می کرد !!!!!!!!!!
    به امید آسمان آبی فردا …

    پاسخ
  • ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۴:۱۸ ق٫ظ
    لینک ثابت

    به امید او

    پاسخ
  • ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶ در ۵:۵۸ ق٫ظ
    لینک ثابت

    امید داریم،‌ ما به شما،‌ شما به ما، همه به خدا.
    دلشدگان رو هم جدید کردیم و کماکان منتظر اصلاحات شماییم….

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + هشت =