بعد از نماز، یکی از بچه ها کلید
کرده بود که بگم اون وقتا که خودم دانش آموز بودم، مثل کدوم یکی از بچه های دوره
شون بودم!

طبق روال معلمان، به سرعت دست به
سرش کردم و فرستادمش سر کلاس. اما سوال جالبی پرسیده بود که ارزش چند دقیقه فکر
کردن داشت.

هر چی سعی می کنم زندگی دانش
آموزی خودم رو با بچه ها مقایسه کنم، اشتراکی جز مفیدی بودن و چند تا شباهت دیگه
پیدا نمی کنم. زندگی ساده ای که ما داشتیم خیلی با زندگی های امروز فرق داره.

زندگی های امروز راحت تر شده،
سریع تر و پر هزینه تر هم.

  • زمان ما با یه توپ پلاستیکی
    کل بچه های کوچه، روزی شاد و با نشاط داشتن. بعضی روزها هم با ماشین های
    پلاستیکی و یه تیکه گچ، چند تا تیله، کامیون و لودر اسباب بازی، تفنگ آب پاش یا
    دوچرخه، روزمون شب می شد.

  • امروزی ها اما به کمتر از
    PS2 و گیم نت و رایانه شخصی و رایانه همراه و تلفن
    همراه رضایت نمی دن.

  • زمان ما اردوهای مدرسه بهترین
    اتفاق زندگی مون بود و برای رفتن به اردو کلی تلاش می کردیم و توی اردو هم از
    تمام لحظات لدت می بردیم.

  • امروزی ها اما اردوهای مدرسه
    با سفرهای خارج کشورشون قابل مقایسه نیست. توی مسافرت های خانوادگی هم کسی
    ازشون نمی خواد توی کارها مشارکت داشته باشن و به خودشون زحمت بدن.

هرچی سعی می کنم این دو نوع زندگی
رو از نظر لذت و رضایت مقایسه کنم، می بینم ما از زندگی مون راضی تر بودیم تا بچه
های الان.

  • ما اگه چیزی رو نداشتیم سعی
    می کردیم براش جایگزین پیدا کنیم و همین ما رو برای زندگی آماده تر کرد.

  • امروزی ها اما زود ناامید می
    شن و دست به دامن دیگران می شن.

  • ما بلد بودیم برای خودمون
    وسیله هایی رو که لازم داشتیم درست کنیم. چیزی نبود که از ساختنش هراس داشته
    باشیم. حتی اگه خوب هم نمی شد وقت مون رو پر می کرد و برای زندگی امروز آماده
    تر می شدیم.

  • امروزی ها اما اگه وسیله ای
    که دوست دارن توی اینترنت نباشه یا با رایانه نشه طراحی اش کرد، فرضش محال
    میشه. فردا هم ساده ترین چیزها رو حتی نمی تونن تصور کنن. نساختن هم مهم نیست!

مثل هیچ کدوم از بچه های امروز
مدرسه نبودم. من از زندگی لذت بردم. امروز هم از زندگی لذت می برم. اگه برق قطع بشه
بیکار نمی مونم. اگه یاهو و گوگل برای ایران تعطیل بشه هیچ نگران نمی شم. اگه
ویندوزم قاطی کنه و بالا نیاد خیلی راحت رایانه رو خاموش می کنم و به زندگی خودم می
رسم. اگر هم یه وقتی سرحال بودم یاد می گیرم که چطور درستش کنم و درستش می کنم. به
کتاب و دستیار هم نیازی ندارم. چون قدیم ها با همه چیز ور می رفتم و قلق هاش رو یاد
می گرفتم!

امروزی ها اما . . .

خوش به حال دیروزی ها

بچگی های دیروز و امروز

8 نظر در مورد “بچگی های دیروز و امروز

  • ۲۲ اسفند ۱۳۸۴ در ۹:۳۷ ق٫ظ
    لینک ثابت

    من یکی پیدا کردم کپی برابر اصل خودته. یکی هم کپی برابر اصل اصغر آقا.
    من به آینده امیدوارم.
    خیلی امیدوارم.

    پاسخ
  • ۲۲ اسفند ۱۳۸۴ در ۹:۴۴ ق٫ظ
    لینک ثابت

    قبلی های ما چی؟ اونا هم با توپ پلاستیکی وقت شون را پر می کردند؟

    پاسخ
  • ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ در ۲:۲۵ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام
    از بچه مدرسه ای ها چه خبر یادش به خیر خودمون که بچه بودیم یه مدرسه از دستمون به عذاب بود بیچاره مدیر مدرسه میومد از کلاس بیرونمون کنه تو بوفه بودیم از بوفه به نماز خونه اصلا حال نمیکردیم بریم خونه….. گفتی روزمرگی نمی دونم دنیای این بچه ها روز مرگی نداره هر روز یه بلایی دارن برای بزرگتر ها البته از نوع شیرینش انقدر که وقتی میشینی برای نوه هات تعریف میکنی کلی میخندن تازه ایده جدید هم از میگرین ! ……………..الیس صبح بقریب

    پاسخ
  • ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ در ۴:۲۷ ق٫ظ
    لینک ثابت

    سلام، بزرگ شدی دیگه بچه ها رو تحویل نمی گیری! از بال ملائک پیاده شو حاجی! دست اسیران عادات سخیف را هم بگیر…

    پاسخ
  • ۲۳ اسفند ۱۳۸۴ در ۱۲:۲۳ ب٫ظ
    لینک ثابت

    قدیمی تر های ما هم همین حرف هارو نسبت به ما می زنن ….

    پاسخ
  • ۱۴ فروردین ۱۳۸۵ در ۵:۳۷ ق٫ظ
    لینک ثابت

    پس قدیمی های شما هم درباره شما همین نظر را داشتن؟؟؟؟؟؟

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − شانزده =