بازی کودکانه

بچه تر که بودیم، در مدرسه معلمانی داشتیم که مثل همه ی مفیدی های کارکشته، سوفسطاییان قهاری بودند. هر وقت هم بحثی راه می انداختند، شاید فکر می کردیم عجب معلم علامه ای داریم. غافل از این که خیلی وقت ها سر کار بودیم و معلم جهل ما را به بازی گرفته بود و این گیج خوردن ما، سوژه ی خنده ی دفتر دبیران هم بود!

گاهی بحث ها، درباره ی مسائلی بود که از سن ما فراتر بود، گاهی هم مسائلی خیالی و بی اساس بود که دستمایه ی جدلی شده بود که خیلی وقت ها محتوای نهایی آن اهمیتی نداشت.

اما در هر صورت، ما را در بحث و جدل خبره کرد تا حالا که خودمان معلم شده ایم، گاهی دانسته یا نادانسته، همان تفریح نامردانه ی معلمی را تجربه کنیم.

اما این سفسطه و جدل های دنیای معلمی، آفت معلمی هم هست. گاهی شاید مغرور شویم از این که همیشه در بحث پیروزیم و روی حرف مان حرفی نمی آید. گاهی این غرور که ناشی از جهل است، باعث می شود جهل مان مقدمه ی فریب خوردن شود و سواری دادن و از راه به در شدن …

“خدا حفظ کند حاج آقا مجتبی را برای ما !”

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 دیدگاه دربارهٔ «بازی کودکانه»

  1. از روز اولی که با دانش آموزها رابطه پیدا کردم از یک سطح ارتباطی بالاتر، حتی با این که زیاد هم از دانش آموزی خودم نگذشته بود، این حس رو داشتم.
    تا روز آخر هم سعی کردم این کار رو نکنم.
    از اون آداب غلط معلمی متاسفانه بعضی مواقع مرسوم در مدرسه است…
    هنوز هم می ترسم!

  2. ما هم که اینو خیلی وقته تجربه مبکنیم تو مدرسه…..
    معلم میاد سر کلاس شروع میکنه یه سری پیزا رو میبافه بهم بعد اجازه هم نمیده حرف بزنی !!!!
    چه کنیم مزبله است دیگه….

    #خیلی تند بود؟

پیمایش به بالا