ظهر بود و عماد داشت با یه بنده خدایی می رفت سمت مدرسه. بعد از پل یادگار امام که پیچیدن تو یکم دریان نو، اون بنده خدا یه لحظه چیزی دید که تا بیاد تحلیلش کنه، ازش عبور کرده بودن. یه آقای نسبتا مسن که موهای جو گندمی کم پشت داشت و سوار موتور بود، کنار یه پراید بژ که درست نبش یکم دریان نو کنار دیوار آجری پارک شده بود. یه پیچ گوشتی بزرگ آبی رنگ هم دستش بود و داشت با قفل پراید سرش رو گرم می کرد!
اون بنده خدا تا تجزیه تحلیل کرد و فهمید داره توی روز روشن دزدی میشه؛ سریع به عماد گفت دور بزن، دور بزن! عماد هم سر و ته کرد اما دیدن جا خالیه و دزده نیست. یه پراید مونده بود بدون دزدگیر که حتی نشد با مشت و لگد صداش رو دربیاری که صاحبش بیاد و کارتن های روی صندلی عقب که دزدان نامحترم رو غلغلک میده برداره.
عماد یه چرخی اطراف زد و باز برگشتن؛ اما خبری از آقا دزده که فهمید یه نفر توی یه ماشین در حال عبور سر برگردوند و چشم توی چشمش شد نبود. جالب بود که توی این محل نسبتا شلوغ؛ این قدر کسی به کسی کار نداره که آقا دزده خیالش راحته.
شکر خدا که همراه عماد حواسش بود واسطه شد که یه بنده خدایی برای دقایقی از مال حروم محروم بشه.
عزیزان من؛ توی ماشین به چنین طرز تابلویی وسایل نذارید که دزدان را به حرامخواری بندازه و خودتون رو به دردسر!
البته برای ما هم یه همچین اتفاقی افتاده،ولی ساعت 12 شب،که دو نفر به راحتی یه تویوتا کمری رو دزدیدند!
یبار هم صبح قبل از رفتن به مدرسه برای داداشم یه همچین اتفاقی افتاده
تو روز روشن هم دزدي ميكنن ديگه