سالهای معلمی، تلخ و شیرین میگذرد و هنوز که هنوز است، نمیتوانم از این شاخه به آن شاخه را کنار بگذارم و هجرت از این مدرسه به آن مدرسه را کنار بگذارم. این بلای شیرین، در کنار دردسرهایش، خوبیهایی هم دارد. در این سال های شاخه به شاخه شدن، هیچ دو مدرسه ای را ندیدم که شبیه هم عمل کنند، تعریف مشخصی از تربیت داشته باشند، رفتار متعادلی با دانش آموزان داشته باشند یا نگاه مشابهی به اولیای دانش آموزان داشته باشند.
بعضی مدارس اولیا را مشتری می بینند، بعضی نمایندهی مدرسه برای اجرای روشهای تربیتی او در خانه، یکی اولیا را خودپرداز میبیند و دیگری مسافر هتل که اوامرش را به مدرسه می گوید و توقع اجرای بینقص و دقیق و سریع دارد. گروهی از مدارس اولیا را لایق اظهار نظر در تربیت نمیدانند و جمعی تمام مسؤولیت تربیت را متوجه خانواده میدانند.
بعضی از مدارس دانش آموز را سرباز میبینند و قرار دادن او در هر سختی ممکن را وظیفهی خود میدانند، هر روز صبح او را تا جان دارد میدوانند، حتی اگر دما -۵ باشد و باران و برف نازل شود، بعضی هم اگر دانشآموز سرفه کند، حیاط رفتن را برایش ممنوع میکنند و طبیب بر بالینش میبرند تا اطمینان حاصل شود که حضرت اشرف ناراضی به منزل نرود و خاطر خانواده مکدر نگردد.
بعضی همکاران تربیت را وظیفهی خانواده میدانند و خود را پرستار بچه فرض میکنند و بعضی خود را متولی تربیت دانشآموز و اولیا و تمام خاندانش میدانند و برای تربیت همهی ایل و تبار بچهها برنامه دارند.
در این میانه، آموزش و پرورش مدام بخشنامه میفرستد و بازرسی میکند اما باز هم مدارس هیچ شباهتی با هم ندارند.
حال از شما میپرسم که پژوهشگر تربیت و رسانهاید، پژوهشها چه وقت قرار است به اجرا نزدیک شود و راهکار عملی شود برای مدیریت مدارس؟ پیر شدیم اما روز به روز اخبار بدتری از حیطهی تربیت می رسد و خبری از عملیاتی شدن پژوهشها نیست. هر روز مدیران ستادی مناطق از مدارس دورتر می شوند و تصمیماتشان تخیلیتر و فقط از پژوهشگران مطالب خوشمزه و دلچسب نظری میرسد که دهانمان شیرین شود.
باز هم از این شاخه به آن شاخه خواهم پرید شاید مدینهی فاضلهای بیابم که بشود با آسایش معلم ماند و معلمی کرد . . .