رهروان 86

اگر خدا
بخواهد، بيست و دوم بهمن ماه امسال، خرمشهريم؛


همسفر بچه‌هاي دوره 32 راهنمايي.

شراب
تلخ مي‌خواهم كه مرد افكن بود زورش
كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 دیدگاه دربارهٔ «رهروان 86»

  1. سلام،
    همش وعدۀ سرخرمن میدی بهم؛
    می دونم که آخرش نه بشاگرد می بریم نه مناطق.
    هرچند بدونی که بم چقدر بهم خوش گذشت.
    آدم که راه دیگه ای نداشته باشه به همین وعده ها دلش خوشه…
    متشکرم که دلم رو خوش نگه می داری!
    یا حسین

  2. خیلی حال میده دیگران راجع به آدم طوری فکر کنن که آدم اون طوری نیست و حرفای آدمو طوری بفهمن که آدم منظورش نیست!
    این طوری آدم خیلی چیزا رو می فهمه و کلاً خیلی باحاله البته استثنا هم داره . . .
    من از اون حرف منظوری نداشتم(کامنت مطلب قبلی) یعنی روی صحبتم با شخص خاصی نبود، اون 4شنبه هم که رفتم به بچه ها گفته بودم که بگن چرا می رم ولی مثل همیشه حافظه شون بر علیه من کار کرد . . .
    به هر حال امیدوارم به یاد من هم باشید!

  3. سلام ؛
    اگر ممکن است به وبلاگ های زیر لینک دهید :
    یه وبلاگ خودمونی به آدرس : My-blog.blogfa.com
    کلاس رایانه خاتم به آدرس : My-blog.blogfa.com/page/k3.aspx
    در صورت تمایل اعلام کنید که لینک شما را در وبلاگ قرار دهم .
    با تشکر

پیمایش به بالا