نوروز نود

شیشه ی عطر بهار، لب دیوار شکست

        و هوا پر شد از بوی خدا

همه جا آیت اوست، دیدنش آسان است

                سخت آنست نبینی او را . . .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 دیدگاه دربارهٔ «نوروز نود»

  1. الآن داشتم مطلبِ آزمون رو می خوندم …
    تازه این احساسات رو می فهمم … نه اون موقعی که توی 20 روز هم برای امتحانات نهایی می خوندم و هم برای آزمون ورودی دوتا جلدِ مرآت رو تموم کردم !!
    یاد اضطراب ها افتادم و ترسوندن های آقای کریم زادگان و بعدش هم به حال و روزِ این روزام فکر کردم ، خدا رو شکر 90% می دونم که امسال اخراج نمی شم ! اگه خدا بخواهد !

پیمایش به بالا