جهادی

مدرسه ی خیابان مرصاد

هر چند لایق نبودم و نیستم، اما انگار حسرت سال ها دور ماندن از سفرهای جهادی و خدمت به محرومان، کاری کرد که شب قدر امسال، برایم شبی به یاد ماندنی و تأثیرگذار باشد و مقدمه ای شود که محل کارم برود به نقطه ای در قلب شهر پاکدشت، جایی که نزدیک به یک و نیم هکتار زمین وقف شده تا عده ای مثل من در خدمت آموزش ایتام بی بضاعت باشیم. موقوفه ای به نام مجتمع آموزشی فرهنگی حسان که با یاری خیرین زنده است و با طلوع هر روز مرا با شوق به سفری می برد که بوی گروه فرهنگی بم و بوشهر و دیهوک می دهد.

الحمدلله رب العالمین

تجدید فکر

همیشه اردوی جهادی برایم مبدأ تحولاتی بوده که در سال های مختلف زندگی به سراغش رفته ام یا به سراغم آمده اند. گاهی از فرصت کوتاه جهادی استفاده کرده ام برای شروع کاری یا تحولی، گاهی هم کارهایی را که خواسته ام تمام کنم، به بهانه ی مشغول جهادی بودن تمام کرده ام. شیرین ترینش هم تمام شدن همکاری با مفید3 که به بهانه ی سفر بشاگرد رقم خورد …

حالا یک سال از شروعی که با جهادی 92 داشتم سپری شده و در آستانه ی جهادی دیگری در دبیرستان مفید قرار گرفته ام. جایی که مبدأ تجدید حیات فکری من و خیلی های دیگر بود. حالا باری بر دوشم احساس می کنم که قدمی بردارم برای تجدید حیات این جوی خروشان به گل نشسته. امیدوارم بتوانم خوب درس پس بدهم و قدمی برای اردوی جهادی دبیرستان مفید بردارم. قدمی نه در اجراییات، قدمی در تحول فرهنگ جهادی …

پی نوشت: منتظر کمک ت هستم. بله با خودت هستم. خودت رو به اون راه نزن.

یاد بم

خیلی سخت بود برایم. هنوز هم سخت است. هر وقت حرف زلزله ی بم می شود؛ همه ی تصاویرش دوباره جلوی چشمم رژه میرود. یاد تک تک خاطرات تلخ و شیرینم می افتم …

یاد جمعه ای که خبر را شنیدیم و با حامد تصمیم گرفتیم قبل از هر کار، سری به خیابان وصال و انتقال خون بزنیم و ساعت ها در صف طولانی انتقال خون می مانیم و چون تازه از جهادی برگشته بودیم و سفرمان در شرق ایران بود، خون مان را قبول نکردند؛

یاد پسر خردسالی که تمام انگشت هایش پر از انگشتر بود و می گفت انگشترها را از انگشت رفتگان خانواده اش درآورده و به انگشت کرده؛

یاد روزهایی که با تریلی نمایش کانون پرورش فکری، روستا به روستا می چرخیدیم و خیلی ها بودند که با نمایش های شاد کانون هم به سختی می خندیدند؛

یاد چادر مهد کودک که برای کودکان مبهوت بم، با نخ و رنگ روی کاغذ یا با آفتابه روی خاک نقاشی می کردیم؛

یاد امتحان دادن های کف حیاط بچه مدرسه ای ها؛

یاد شب جمعه ی آخر سال بهشت زهرای بم که یک شهر را پذیرا بود؛

یاد ساختمان ترک خورده ی کمیته امداد که بارها قبل از زلزله میزبان مان بود و کلی خاطره داشتیم با دیوارهایش؛

یاد اردوگاه وحدت که پس از زلزله با سرعتی باور نکردنی آوارگان را در خود جا داده بود و روزها مهمان یکی از چادرهایش بودیم؛

یاد جاده ای که ترافیکش سنگین بود از عبور مداوم کامیون هایی که حجم یک شهر را  بار می زدند می بردند توی بیابان های مسیر بَرَوات خالی می کردند. تا چشم کار می کرد نخاله بود که روی هم جمع شده بود؛

یاد بیابان شهرک صنعتی و طوفان شن؛

یاد سایت زندان؛

یاد فرودگاه تعطیل بم و دو آنتونوفی که تا لحظه ی فرود کسی از حضورشان خبر نداشت؛

یاد مسؤولیت یک ساعته ام در گیت سپاه فرودگاه بم؛

یاد آقای ضرابی معاون کانون که با اعضای خانواده، مقیم بم شده بود و تریلی تریلی ثواب جمع می کرد؛

یاد تنها جهادی که همه چیزش پیش بینی نشده بود جز پلاک مشخصاتی که به گردن داشتیم و شکر خدا که به درد شناسایی مان نخورد؛

یاد روزهایی که از بم برگشته بودیم اما تا مدت ها هنوز پلاک به گردن داشتم که یادم نرود برای این شهر آلوده ساخته نشده ام؛

. . .

کاش باز هم هر روز می شد با علی و علی و مهدی در تماس باشم، حتی اگر تماس مان زیر پنج ثانیه باشد و سه کلمه : … -موقعیت … -وحدت … -تمام

غفلت از اصول جهادی

هفته ی قبل، پس از وقفه ای 12 ساله، دوباره مهمان اردوی جهادی دانش آموزان دبیرستان مفید بودم. جهادی که پایه ی فکری و الگوی مسافرت جهادی فارغ التحصیلان مفید است و بسیاری از جهادی هایی که می شناسیم و نمی شناسیم، ریشه در این دو حرکت جهادی دارد. بعد از شرکت در جهادی نوروز 92 فارغ التحصیلان و مشاهده ی انحرافات اساسی در حرکت جهادی فارغ التحصیلان، برایم سؤال شده بود که چرا فقط در چند سال، این همه مشکل ریز و درشت برای جهادی فارغ التحصیلان پیش آمده است. شاید یکی از انگیزه هایم برای قبول مسؤولیت معلم راهنمایی، مشکلات عجیبی بود که در ستون های اصلی مفید رخنه کرده است. ستون هایی که سال هاست مزیت نسبی مدرسه است در رقابت با مدارس عجیب و غریب تهران.

برخی از مشکلات جهادی فارغ التحصیلان، ضعف شدید فکری و سر در گمی شدید در یافتن هدف حرکت جهادی، ضعف مدیریت (منابع / بحران ) مسؤولان مسافرت، سیاست زدگی افراطی در تصمیمات، گرایش به کارهای سطحی و مقطعی و وابستگی به تحلیل های سطحی در تشخیص محرومیت و مشکلات منطقه است.

با دقت در تغییراتی که اردوی جهادی دانش آموزی مدرسه داشته است، واضح است که متأسفانه با اتکای بیش از حد به غروری کاذب و افتخار به پوسته ای از حرکت جهادی، برگزار کنندگان اردو، به مرور هسته ی خود را تضعیف کرده اند و دلیل این مدعا نیز در روحیات و روال های جاری در سفر فارغ التحصیلان پر رنگ تر می شود.

. . .

غفلت از جهادی

سال هاست که حرکت های جهادی در کشور شکل گرفته است و امروز، به همت گروه های بی شمار دانشجویی و بسیج سازندگی، در کنار مناطق توریستی و مسافر پذیر، مناطق جهادی پذیر زیادی هم وجود دارد که بعضی از آن ها در هر سال میزبان چند گروه جهادی هستند. اما کمتر اتفاق میفتد که شاهد سفر گروه هایی باشیم که جهادی را ارتقا داده باشند و با اهدافی فراتر از ساخت و ساز و کمک مالی، مدتی را میهمان روستا باشند.

جهادی فارغ التحصیلان مفید هم با اینکه پر سابقه ترین جهادی است و از سال ها قبل در تمام جهات کشور فعالیت داشته، اما در خوش بینانه ترین حالت، می توان گفت تا حدودی شکل سنتی خود را حفظ کرده است.

در این چند سال، ورود فارغ التحصیلانی که در دوران تحصیل خود جهادی فانتزی را تجربه کرده اند، زنگ خطری است برای حفظ اهداف و روحیات جهادی. متأسفانه این نقطه ضعف، باعث شده تا جهادی مفید، بسیار کمتراز قبل، توانایی انعطاف جمعی برای مفید بودن در منطقه را داشته باشد و تصمیماتی که در مورد نحوه کار در منطقه گرفته می شود، بیشتر متمایل به اهداف و ذهنیات شخصی و جمعی است تا اینکه متأثر از صلاح منطقه و متناسب با فرهنگ آنان باشد. متأسفانه به دلیل سیاست زدگی، مراجعی که در منطقه با آنان هماهنگی صورت می گیرد نیز بسیار محدود شده است و حتی منابع مالی نیز دسته بندی می شود و از تمام ظرفیت کمک به منطقه استفاده نمی شود.. همین مسأله باعث می شود که کارهای اجرایی معطل افرادی شود که مسؤولیت های محدودی دارند و در مواقع حساس، نمی توان روی آن ها حسابی باز کرد.

امیدوارم روند این ضعف جدی، معکوس شود و شاهد جهادی هایی باشیم که روز به روز در جهت اهداف اصلی جهادی پیش برود و از بحران هایی که منجر به ناکارآمدی و تعطیلی می گردد، به سرعت دور شود …

پیمایش به بالا