خودپرداز بانک، صفی پنج – شش نفره را مقابل خود نگهداشته بود.
وارد بانک شدم و نوبت گرفتم. فقط دو نفر جلوتر از من بودند. یاد دفعه قبلی افتادم که کارم به یک بانک دولتی افتاده بود.
برایم جالب بود که کم کم تغییر قابل مشاهده شده است.
کارم 5 دقیقه هم طول نکشید.
حتی اگر این اتفاق، اتفاقی هم بوده باشد، اتفاق مبارکی است.
بابا شما که خدای کارای کامپیوتر اید،چرا با کامپیوتر انجام ندادید؟
مبارک است
این نگاه ماست که اتفاقات را مبارک می شمارد پس طبق این قانون زندگی از ابتدا تا انتهایش مبارک است.نیست؟
واقعاً هم مبارك است!
ما هم كه تا قبل از اين مدت زيادي وقتمان گرفته مي شد اين روزها با بانك هاي خلوت روبرو هستيم! يكي از دلايلش ركود عجيب فروردين 89 نسبت به سال هاي قبل كه همه متحير موندن!!
راستش رکود رو شما بازاری ها ازش سردرمیارید نه ما معلم ها
اما برام خیلی مهم بود که بعد از کلی تبلیغ و داد و هوار، مردم با باجه های بی احساس رایانه ای کنار اومدن و دیگه باجه ای که کارمند توش باشه رو به خودپرداز ترجیح نمی دن.
قدم رنجه فرمودید آقا رضا. کسب تان پر رونق …
چه خوب است زندگي!!!
وقتي بچه هاي پنجم ابتدايي را ديدم كه براي ثبت نام به مدرسه آمده بودند با خودم گفتم زندگي شيرين است اما چرا؟
پاسخ را مي گذارم به عهده ي خودتان.
سلام آقا
یادش بخیر قدیم ها به ما سر میزدید…
التماس دعا…
بله خوب حتما همین طوره! ما اصولا چون پول زیاد نمی بینم بانکم نمی بینیم! عذر می خوام مزاحم شدم! شما سرتون خیلی شلوغه! راستی شناختین که؟! خواستم بگم وبلاگ آپ شد، اگه یه وقت در و تخته آره! یه سری بزنید خیلی ممنون می شم
یا علی
سلام.
ما هم البته کار زیادی با بانک نداریم که بدانیم چقدر طول می کشد. اما این دفعه آخری که رفتم بانک حتی کمتر از 5 دقیقه کارم راه افتاد. قبض را دادم دست طرف. گفت پولش؟ هر چه گشتم چیزی نداشتم. قبض را گرفتم و بیرون آمدم.
دفعه قبل هم (بعد از کمی صف ایستادن به صورت دیجیتال) چک را دادم به متصدی بانک تجارت، نگاه کرد و با تعجب آن را رو به من گرفت. من هم با تعجب نگاهش کردم که چه مشکلی دارد؟ گفت خوب نگاه کن… سرتان را درد نیاورم، آخر سر متوجه شدم چک مال بانک سپه بوده… پیش می آید دیگر.
اما خدا وکیلی وضعیت بانکها از این نظر خیلی خوب شده است.