شهدا

جای پای فرهاد ها

. . . خانم خیری خط کش چوبی اش همیشه دستش بود. کافی بود بچه ای مشقش را ننوشته باشد تا با خط کش کبابش کند. بچه هایی که کتک می خوردند، بعد از هر ضربه کف دستشان را می لیسیدند تا کم تر درد بیاید، اما بدتر می شد. تازه بعدش به ساق پاهایشان می زد. با اینکه درسم خوب بود و معلم ها تحویلم می گرفتند – آن قدر که بچه ها به من می گفتند « خر خون » – اما ترس از خط کش ناظم همیشه با من بود. نمی دانم چه سری دارد، آدم هایی که مستحق تنبیه نیستند، بیشتر از گناه کارها از تنبیه می ترسند. مثل خان جون؛ چه قدر خداترس بود خان جون. . . .

 

 

اسدالله وصیت کرده بود توی سرخه خاکش کنند. کوچه مان را چراغانی کرده بودند. یک پرچم سیاه هم زده بودند سر در خانه. اسدالله را آوردند مسجد و گذاشتند وسط شبستان. همه گریه می کردند جز من. . . .

 

. . . عید فطر آن سال (۱۳۷۴) تمام اتفاقاتی که موقع تشییع اسدالله افتاده بود، برایم تکرار شد. فقط عوض شده بود. بچه ها با ناراحتی کوچه را چراغانی کردند. همسایه مان نمی گذاشت پرچم سیاه از جلوی پنجره شان رد شود؛ از سایه ی پرچم که چند ساعتی خانه شان را تاریک می کرد، دلش می گرفت.

گردو نخورده ها

مشکل امروز من و تو در موضوع هفته شهدا، شناخت پیام و رسانه ی مناسب است. حرف داریم برای گفتن، موضوع هم مشخص است، اما باید رسانه ای انتخاب کنیم که به درد مخاطب بخورد و پیام به مقصد برسد و قشنگ اثر کند. این « اثر » که ذکر شد، اصلی ترین هدف هفته ی بزرگداشت شهداست و اینکه اثر را روی خودمان حس کنیم و مشعوف شویم، کافی نیست. قطعاً مخاطب باید متأثر شود. مخاطب بینوا هم ذائقه اش از تلگرام و اینستاگرام و چیزگرام، قراضه است و متمایل به پوست گردو است تا مغز گردو.

حالا این شمایی و تصمیم اینکه شهدا را خرد کنی و قاطی پوست گردو کنی و به خورد جوان مردم بدهی یا اینکه زحمت بکشی و مغز گردو را به لیست غذاهای باب طبع ایشان بیفزایی و راه را برای سایر مغزهایی که می توان به خوردش داد باز کنی تا دیگرانی پیدا شوند و حسابی با آجیل جات مقوی، تقویتش کنند.

برای این تغییر ذائقه هم باید مدت ها به شکل های مختلف با گردو و دیگر ملزومات زندگی آشنایش کنی و یکی دو هفته و تزریقی، طرف گردو خور نخواهد شد.

حالا خود دانید.

ارغوان

 

ز کودکی خادم این تبار محترمم

چونان حبیب مظاهر مدافع حرمم

به قصد حفظ حریم حرم به پا خیزم

کنار لشکر عشاق حسین هم قدمم

***

اگر که حرمت این بارگه شکسته شود

و یا اگر که ره کرببلا بسته شود

چونان زنم به پیکر غاصب شام و عراق

که بند بند وجودش ز هم گسسته شود

***

حکم دفاع از حرم ز شاه نجف دارم

برم برم حرم هماره جان به کف دارم

هدف فقط رهایی عراق و سوریه نیست

مسیرم از حلب است قدس را هدف دارم

***

نه قصه جدایی از یار و وطن دارم

به امر حق به راه دل کفن به تن دارم

پریدن از قفس که بال و پر نمی خواهد

عشق است بال پریدن همان که من دارم

***

ذکر لبم یا زینب به دلم واهمه نیست

به سرم جز زیارت حسین فاطمه نیست

خدا مرا از در این خانه جدا نکند

گدایی در این خانه مرا خاتمه نیست

***

خطوط قرمز دور حرم زن خون من است

چو برکه ام که مرگ من همان سکون من است

پیاده می روم ز مشهدالرضا تا شام

حال کبوتر حرم حال کنون من است

پیمایش به بالا