• بسم الله الرحمن الرحیم

یاد بم

خیلی سخت بود برایم. هنوز هم سخت است. هر وقت حرف زلزله ی بم می شود؛ همه ی تصاویرش دوباره جلوی چشمم رژه میرود. یاد تک تک خاطرات تلخ و شیرینم می افتم … یاد جمعه ای که خبر را شنیدیم و با حامد تصمیم گرفتیم قبل از هر کار، سری به خیابان وصال و انتقال خون بزنیم و ساعت ها در صف طولانی انتقال خون می مانیم و چون تازه از جهادی برگشته بودیم و سفرمان در شرق ایران بود، خون مان را قبول نکردند؛ یاد پسر خردسالی که تمام انگشت هایش پر از انگشتر بود و می گفت…

ادامه مطلب …