• بسم الله الرحمن الرحیم

بهار یعنی پایان ؟!

سلام تعجب نکن. خودِ خودم هستم. اين دفعه ديگه سلمان نيست. امين صحبت مي کنه. اومدم که بگم اين جا ديگه يه جوريه. ديگه از اون دفتر سبز سلمان خبري نيست. مي‌توني لينکت رو پس بگيري و ديگه به اين جا سر‌نزني. اما اگه باز هم سر‌مي‌زني بدون که از اين به بعد ديگه اين جا سلمان اعتبار نداره يا سيد‌صالح يا ثاقب يا طه يا حتي حاج‌حسين … بيا يه کاري کنيم اين‌جا ديگه…

ادامه مطلب …

بوی شهادت می آمد از آنجا …

بوي پيراهن يوسف هر بار صحبت جديدي با من دارد. هميشه با شنيدن بوي پيراهن يوسف به ياد شهدا مي‌افتم و امروز اولين شهيد، شهيد همت است که وارد ذهنم مي‌شود. همت با همت بلندش به بلنداي آسمان پرواز کرد و بدن خاکي را در زمين باقي گذاشت. چه بگويم از شهيد که شهيد چراغي است برفراز راه ما. هر شهيد تکه‌اي از نور حقيقت است و هدف واقعي را به ما مي‌بخشد. يادش به…

ادامه مطلب …

یاد مسافرت جهادی به خیر

اي كه هر دم از علي دم مي زني بر يتيمان علي سر مي زني؟ بـر يـتـيـمـان عــــلـي پـرداخـتن بهتر از هفتاد مسجد ساختن اي برادر! هيچ با خود فكر كرده اي كه چرا فقر وجود دارد ؟ چرا عده اي بايد شبها با غم گرسنگي سر به بالين بگذارند و آرزو كنند كه اي كاش نبودم و رنج و گرسنگي خانواده ام را نمي ديدم ؟ … و عده اي از درد ثروت خوابشان…

ادامه مطلب …

هر دم از عمر می رود نفسی …

ياد گذشته اي نه چندان دور به خير . . . ياد شب هاي آخر هفته ي شهدا به خير . . . ياد نمايشگاه شهدا به خير . . . ياد . . . چي بگم که لحظه لحظه ي هفته ي شهدا خاطره اس. تنها هفته هاي عمرم که شب ها رو مثل روز مي گذرونديم. بيدار بيدار . . . و همدم اون لحظه هامون هم فقط دست نوشته ها و وسايل…

ادامه مطلب …