• بسم الله الرحمن الرحیم

فرار از تهران

بالاخره وحید آقا از تهران کند و رفت. اما راهی شهری شد که به خودم توصیه نمی کنم که با تهران عوضش کنم. شهری که هزار خوبی دارد و شهدای مدافع حرم زیادی هم دارد، اما برای زندگی به دلم نمی نشیند و فقط برای زیارت دوستش دارم و از این به بعد برای صله ارحام. دیروز که بعد از اسباب کشی طولانی، قبل از نماز مغرب خداحافظی کردم و به تهران برگشتم، مطمئن شدم…

ادامه مطلب …

راز نهفته

چند وقتی است هر قدر هم خوشبینانه نگاه کنم، باز هم به این نتیجه می رسم که حرفم را کسی نمی فهمد. انگار به وادی غریبی وارد شده ام که اطرافیانم بیرونش می ایستند و همراهم نمی آیند. قدیم تر کار مدرسه برایم کاری گروهی بود که همه در آن به پیشرفت و نتیجه ی بهتر فکر می کردند. اما حالا می بینم بعضی از کسانی که برایم الگوی معنویت در معلمی بودند، تغییر کرده…

ادامه مطلب …

یک تیر ، بی نشان

ساختمان‌هاي پر حرف و خودنما، روي زمين‌هايي ساكت ساخته مي‌شوند و گذر زمان، گرد مرگ بر در و ديوار همه‌شان مي‌پاشد.   بعضي ساختمان‌ها آدم‌هايي را پناه مي‌دهند كه قلبشان مي‌تپد براي جلوه‌گري بنا. بعضي ساختمان‌ها هم محيطي مي‌شوند براي فعاليت بندگاني كه گوش‌شان به پر حرفي در و ديوار بدهكار نيست.   آن بعضي‌ها، ارزش‌شان به در و ديواري است كه روزي مي‌ريزد و زميني كه بي‌حرف، شاهد زوال ميهمانانش خواهد ماند. و اين…

ادامه مطلب …

لباس آدمیت

اگر كنار خياباني شلوغ و پر رفت و آمد كمي صبر كني و تماشا، مي‌بيني كه آدم‌ها با لباس‌هاي مختلفي كه مي‌پوشند، خلق و خويي متفاوت پيدا كرده‌اند. آنان كه كفش‌پوشيده‌اند براي پياده راه رفتن، با آن‌ها كه موتور يا ماشين پوشيده‌اند و در خيابان جولان مي‌دهند؛ قابل قياس نيستند. دنياي موتور سوارها اما، دنياي متفاوت و جالبي است. دنيايي كه نه آرامش پياده‌ها را دارد و نه خشونت و غرور سواره‌ها را. موتور سوارها…

ادامه مطلب …