• بسم الله الرحمن الرحیم

گردو نخورده ها

مشکل امروز من و تو در موضوع هفته شهدا، شناخت پیام و رسانه ی مناسب است. حرف داریم برای گفتن، موضوع هم مشخص است، اما باید رسانه ای انتخاب کنیم که به درد مخاطب بخورد و پیام به مقصد برسد و قشنگ اثر کند. این « اثر » که ذکر شد، اصلی ترین هدف هفته ی بزرگداشت شهداست و اینکه اثر را روی خودمان حس کنیم و مشعوف شویم، کافی نیست. قطعاً مخاطب باید متأثر…

ادامه مطلب …

لذت ما و بهره خواری دوستان

هفته شهدای امسال هم با تمام دردسرها و خوشی ها و دلخوشی ها و لذت ها به پایان رسید. جای شما خالی … چه بی مسؤولیتی ها و دل نسوزندان های دوستان و کمک و مساعدت های آشنایانی که سخت می شود ارتباطی بین شان با هفته شهدا برقرار کرد اما بیشترین نقش را در برگزاری داشتند، دیدیم … چه تفاسیری که توجیهی تو خالی برای شانه خالی کردن از کار و چسبیدن به دنیای…

ادامه مطلب …

راز نهفته

چند وقتی است هر قدر هم خوشبینانه نگاه کنم، باز هم به این نتیجه می رسم که حرفم را کسی نمی فهمد. انگار به وادی غریبی وارد شده ام که اطرافیانم بیرونش می ایستند و همراهم نمی آیند. قدیم تر کار مدرسه برایم کاری گروهی بود که همه در آن به پیشرفت و نتیجه ی بهتر فکر می کردند. اما حالا می بینم بعضی از کسانی که برایم الگوی معنویت در معلمی بودند، تغییر کرده…

ادامه مطلب …

بند سوم از …

مفید

مي‌پنداريم كه فرق دبيرستان مفید با ساير هم رديف هاي خود در ميان مدارس اين شهر بي در و پيکر، نه در تست و المپياد و روبوتيک، که در چيزهاي ديگري است که مفیدي جماعت را از هم طرازان خود متمايز مي‌سازد؛ و از اين جمله است اردوي جهادي و هفته‌ي شهدا. هر چند شايد بعضي هم رديف هاي مفید، امروز اردوي جهادي را -که از ما وام گرفته اند- به‌تر از خودمان برگزار مي‌کنند،…

ادامه مطلب …

فصل ها برای نسلی دیگر

چه کسي مي داند جنگ چيست؟ چه کسي مي داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟ چه کسي مي داند هر سوت خمپاره فردا به قطره ي اشکي بدل خواهد شد و اين اشک جگرهايي را خواهد سوزاند؟ کيست که بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن؛ آرامش مادري که فرزندش را همين الآن با لالايي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه، و سرد شدن تن گرم کودک در…

ادامه مطلب …

دلچسب ترین اسارت دنیا ؟؟؟!

قرار بود خاطرات هفته شهدا رو تعريف کنم. هنوز هم سر حرفم هستم. يادش به خير. قبل هفته شهدا کلي کار کامپيوتري بود اما کامپيوتر نداشتيم. بنابراين تصميم گرفتيم که با سلمان و سيدصالح صحبت کنيم تا … اصلا بذاريد تا تنور داغه يه بحثي رو بچسبونيم و بعد برگرديم سر خاطره. قديم‌ترها هم جعبه‌اي بود که بشه باهاش تايپ کرد يا تصاوير را سروته کرد. اما بچه‌ها کمتر ازش استفاده مي‌کردند. يادمه بيشتر کارها…

ادامه مطلب …

این فصل را با من بخوان

در کتاب قطور تاريخ فصل جديدي به نام انقلاب اسلامي و به نام انسان نوشته شده است. اين فصل از جنس بهار است ولي به رنگ سرخ نوشته شده و خزاني به دنبال ندارد. اين فصل داستان تجديد عهد انسان در روزهاي پاياني تاريخ است و با رنج و خون نوشته شده است. خون خزان ندارد، رنج هم، اشک هم … از کودکي تا حال افسانه هاي زيادي شنيده ايم. قصه هاي زيادي خوانده ايم….

ادامه مطلب …

سلمان عبداللهی

انتظار داشتم سلمان هميشه وبلاگ‌شو به‌روز‌کنه. اما ديگه به‌روزش نمي‌کنه. انتظار داشتم هميشه با سلمان سر دفتر سبزش دعوا کنم تا اجازه بده مطالبشو اينجا بنويسم. اما ديگه با من دعوا نمي‌کنه. روزها خيلي زود پشت سر هم ميان و مي‌رن. انگار همين ديروز بود که سلمان وبلاگ معراجيان رو ثبت‌کرد به اين اميد که اگه يه نفر کلمه‌ي کاوه يا همت رو سرچ‌کرد براش مطلب در مورد شهيد همت و کاوه بياد؛ نه در…

ادامه مطلب …

هر دم از عمر می رود نفسی …

ياد گذشته اي نه چندان دور به خير . . . ياد شب هاي آخر هفته ي شهدا به خير . . . ياد نمايشگاه شهدا به خير . . . ياد . . . چي بگم که لحظه لحظه ي هفته ي شهدا خاطره اس. تنها هفته هاي عمرم که شب ها رو مثل روز مي گذرونديم. بيدار بيدار . . . و همدم اون لحظه هامون هم فقط دست نوشته ها و وسايل…

ادامه مطلب …