• بسم الله الرحمن الرحیم

دورانی به نام مدرسه

انرژي گنج عظيميه که بچه‌ها دارن و قدرشو نمي‌دونن. بزرگ‌ترها هم از دست دادنش و حسرتشو مي‌خورن. بچه‌ها قدرشو نمي‌دونن و انرژي نوجووني رو هرجايي و هرجوري – و اکثر وقت ها هم غلط – صرف مي‌کنن. ( نمونه‌ي بارز و شايعش گيم‌نت! ) بزرگ‌ترها هم فقط حسرت مي‌خورن و سعي نمي‌کنن تو انرژي بچه‌ها سهيم بشن و هدايتش کنن تا فردا روز، بچه‌هاي امروز حسرت نخورن. شايد هم بخوان اين کار رو بکنن اما…

ادامه مطلب …

ماست مالی

يادمه کوچولوتر از حالا که بوديم؛ وقتي دفتر مي‌خريديم اول يه خط کش و مداد قرمز برمي‌داشتيم و تا ته دفتر رو خط کشي مي‌کرديم. کلاس سوم به بعد تنها فرقي که کرد اين بود که به جاي مداد از خودکار قرمز استفاده کرديم. يادمه خيلي انرژي صرف مي‌کرديم براي اينکه وقتي با خودکار مي‌نويسيم غلط نداشته باشه و مجبور نشيم خط بزنيم. البته اون موقع‌ها هم لاک غلط گير بود؛ اما تو اين خط‌ها…

ادامه مطلب …

یادبود شهید شفیعی

بابا چه خبره؟ مثل اينکه يادتون رفته اينجا ماهي يک بار به روز مي‌شد. حالا اين مدت من بيکار بودم هفته‌اي يک‌بار به‌روز کردم همه طلب‌کار شدن. همين ديروز يکي از اخوان رو توجيه کردم که اين هفته سرم شلوغ بوده؛ مسابقات قرآن مدرسه بوده، نمايشگاه پروژه‌ها بوده؛ شب خونه هم نرفتم چه برسه به اينترنت! حالا بگذريم که ايشون قانع شدن يا نه! حالا بعد از چند روز اومدم اين‌جا مي‌بينم آقا رضا نوشته…

ادامه مطلب …

پیش از انتشار

اين نامه کمي سرگشاده بود. اما چون نويسندگان آن آموخته‌اند كه درد دل خويش را با غير برملا نسازند، کمي سربسته نقلش مي‌کنم. البته اين تمام نامه نيست و قسمت‌هايي است اندک از آن. شما هرجا عبارت […] را يافتيد، به جايش نام دبيرستان مورد نظر را تصور کنيد. البته همين‌جا عرض کنم که قرار نبود اين نامه اينقدر هم سرگشاده باشد. اما در اين زمانه و با گسترش اطلاع‌رساني، سربسته ماندن نامه ها باعث…

ادامه مطلب …

شور …

نوشتن از هفته شهدا خيلي سخته، طولش يک هفته است اما به اندازه ي يک سال فکر آدم رو مشغول مي کنه. صحبت ها، اتفاقات، سختي ها، شيريني‌ها و اشک ها … همه شون خاطرات هفته شهدا رو تشکيل ميدن. يادش به خير چهارشنبه ي هفته شهداي امسال يکي از سخت ترين و قشنگ ترين روزهاي مراسم بود. سخنران چهارشنبه آقاي داوودآبادي بود. همه اش نگران بودم مشکلي تو اجراي مراسم پيش نياد. قرار بود…

ادامه مطلب …

دلچسب ترین اسارت دنیا ؟؟؟!

قرار بود خاطرات هفته شهدا رو تعريف کنم. هنوز هم سر حرفم هستم. يادش به خير. قبل هفته شهدا کلي کار کامپيوتري بود اما کامپيوتر نداشتيم. بنابراين تصميم گرفتيم که با سلمان و سيدصالح صحبت کنيم تا … اصلا بذاريد تا تنور داغه يه بحثي رو بچسبونيم و بعد برگرديم سر خاطره. قديم‌ترها هم جعبه‌اي بود که بشه باهاش تايپ کرد يا تصاوير را سروته کرد. اما بچه‌ها کمتر ازش استفاده مي‌کردند. يادمه بيشتر کارها…

ادامه مطلب …

لافکادیو

« لافکاديو » شيري که جواب گلوله را با گلوله داد. وقتي سعي کرد خود را فراموش کند؛ ديگر توانايي عکس‌العمل نداشت. ديگر نه توانست شير باشد؛ نه توانست گلوله‌اي شليک کند. « . . . » مدرسه‌اي که تکنولوژي را مسحور خود کرد. وقتي سعي کرد بي‌رغيب باشد و مشهور؛ ديگر گذشته‌اش را از کف داد. ديگر نه توانست گذشته‌اش را داشته باشد؛ نه توانست بي‌رغيب و شهره‌ي شهر باشد. متن بالا رو خيلي…

ادامه مطلب …

کاش روزی عدالت هم رسوا می شد …

عدالت يعني اين‌که وقتي آتشي درست مي‌شود، تر و خشک با هم بسوزند. اين را وقتي فهميدم که ديدم شورا هم در تصميماتش از اين اصل اصيل استفاده مي‌کند. اگر هم خوب فکر کني به درستيش پي مي‌بري. اصلا مگر ما در اين عمر کوتاه‌مان چقدر وقت داريم که سعي کنيم وقتي آتش راه‌مي‌اندازيم، تحقيق کنيم و ببينيم تر کدام است و خشک کدام. چون وقت نداريم و احتمالا حسش هم نيست! بگذار همه بسوزند….

ادامه مطلب …

جدی نگیر …

خيلي سخته زبون کسي رو که دوستش‌داري ندوني. عاشقي ولي نمي‌توني با معشوق حرف‌بزني. حرفشو مي‌فهمي اما نمي‌توني منظورتو بهش بگي. خيلي زجرآوره. خيلي … دلم براي بزرگترا مي‌سوزه. فقط براي همين. جوونا به اين چيزا فکر نمي‌کنن. هميشه فکر‌مي‌کنيم ما را درک نمي‌کنند. هميشه حرف‌هايمان برايشان نامفهوم است. هميشه حرفهايشان را نمي‌فهميم. هميشه بدون دليل محدود مي‌شويم. اما در واقع هميشه درکشان نمي‌کنيم …

ادامه مطلب …