• بسم الله الرحمن الرحیم

قلم ها …

سالن تاريکِ تاريک است. اما نه ظلماني‌تر از من. سايه‌ي قلم از قلم جلوتر مي‌رود. اما بي‌کلام. بي‌کلام‌تر از آن‌که بتواني حرف‌هايش را بخواني. اما خود قلم حرفش را با صداي بلند فرياد مي‌کند. نور مي‌رود و مي‌آيد. اما سايه‌ي قلم هميشه هست. اطرافيانش محو مي‌شوند و بازمي‌گردند. «مرگِ سايه» تنها «عدم قلم» است و با عدم قلم حرف‌ها معنايي ندارند تا بگوييم يا نگوييم؛ تا بنويسيم يا ننويسيم. اصلا وقتي حرف‌ها معنايي ندارند چه…

ادامه مطلب …

بوی شهادت می آمد از آنجا …

بوي پيراهن يوسف هر بار صحبت جديدي با من دارد. هميشه با شنيدن بوي پيراهن يوسف به ياد شهدا مي‌افتم و امروز اولين شهيد، شهيد همت است که وارد ذهنم مي‌شود. همت با همت بلندش به بلنداي آسمان پرواز کرد و بدن خاکي را در زمين باقي گذاشت. چه بگويم از شهيد که شهيد چراغي است برفراز راه ما. هر شهيد تکه‌اي از نور حقيقت است و هدف واقعي را به ما مي‌بخشد. يادش به…

ادامه مطلب …

یاد مسافرت جهادی به خیر

اي كه هر دم از علي دم مي زني بر يتيمان علي سر مي زني؟ بـر يـتـيـمـان عــــلـي پـرداخـتن بهتر از هفتاد مسجد ساختن اي برادر! هيچ با خود فكر كرده اي كه چرا فقر وجود دارد ؟ چرا عده اي بايد شبها با غم گرسنگي سر به بالين بگذارند و آرزو كنند كه اي كاش نبودم و رنج و گرسنگي خانواده ام را نمي ديدم ؟ … و عده اي از درد ثروت خوابشان…

ادامه مطلب …

هر دم از عمر می رود نفسی …

ياد گذشته اي نه چندان دور به خير . . . ياد شب هاي آخر هفته ي شهدا به خير . . . ياد نمايشگاه شهدا به خير . . . ياد . . . چي بگم که لحظه لحظه ي هفته ي شهدا خاطره اس. تنها هفته هاي عمرم که شب ها رو مثل روز مي گذرونديم. بيدار بيدار . . . و همدم اون لحظه هامون هم فقط دست نوشته ها و وسايل…

ادامه مطلب …