• بسم الله الرحمن الرحیم

عبور

كاش مي شد از اين روزها عبور كنيم. كاش ياد مي گرفتيم از خودمان هم عبور كنيم. اين روزها كمتر كسي پيدا ميشود كه جرأت بلند شدن و رفتن داشته باشد. حتي كمتر كسي جرأت ايستادن دارد. كاش كسي پيدا مي شد و از خود گذشتن را به ما مي آموخت. كاش كسي به ما مي آموخت كه دين و دينداري فقط به نماز و عبادت نيست. اين روزها آدم ها دسته بندي شده اند….

ادامه مطلب …

و منهم من ینتظر

فقط يه جا هست که يقين دارم آدم هاش حرفشون با عملشون يکيه. فقط يه جا … « ما خود را وقف انقلاب و اسلام کرده ايم و از خداي تبارک و تعالي مي خواهيم ما را در اين راه ثابت قدم نگهدارد. » شهيد عاشوري – شهادت: 1374   يعني ميشه خدا توفيق بده که حرف و عمل مون يکي بشه؟

ادامه مطلب …

کلاس معرفت

بهترين هديه اي که مي تونستم از مادر شهيد حلاجيان بگيرم همان جمله بود. «علي آقا هم منتظرتون بود.» عکس شهيد که جلوي در بود کل زاويه ديدم رو پر کرده بود. امروز که رفتم خونه شهيد حلاجيان، علي آقا منتظرم بود. اشک شادي من بهترين پذيرايي بود براي اين مهماني کوتاه. هفته ي شهدا بهترين هفته از هر سال خواهد بود. حالا من منتظر علي آقا مي مونم. تو تمام مراسم ها و نمايشگاه…

ادامه مطلب …

تصویر آشنا

کار عکس يادآوريه. چند سال بعد که بشيني عکس هاي مسافرت رو ببيني، شايد کسي کنارت باشه که عکس ها براش خنده داره و شروع کنه به خنديدن؛ اونوقت حس مي کني داره بهت توهين ميشه. عکس ها براي تو خاطره ي زمان هاييه که از دست دادي و ديگه نداري و حسرتشو مي خوري، دوستاني که داشتي، روزهاي قشنگي که قدرشو ندونستي و حالا از اون روزا فقط عکس ها برات مونده. اما عکس…

ادامه مطلب …

جشن پایان دوره 29

وقتي از خونه به سمت مدرسه حرکت مي‌کنم؛ به تابلوهاي کنار خيابون توجهي نمي‌کنم. اما اگه بخوام براي يه بار هم که شده، مثل روزنامه، تابلوها رو بخونم … « بزرگراه بابايي، بزرگراه صدر، بزرگراه مدرس، بزرگراه همت، بزرگراه چمران. » همه‌ي اين‌ها اسم مرداني بوده که روزي با عشق قدم زدند در اين سرزمين. شايد اگه سعي کنم يه لحظه به اين اسم‌ها فکرکنم، متوجه مي‌شم که هيچ کدوم رو نمي‌شناسم. اما نه ……

ادامه مطلب …

چه زود فراموش می کنیم …

– آهاي! حزب اللهي! همون موتور سواره است. بابا که برمي‌گرده نگاش کنه، منم برمي‌گردونه، آخه هنوز تو بغلشم ديگه. توي دست اون که عقب نشسته يه تفنگه، يه تفنگ سياه. اين‌ها نبايد دوست بابا باشن وگرنه اين‌طوري نگاش نمي‌کنن تفنگ رو نمي‌گيرن طرف بابا. ولي چرا بابا کاري نمي‌کنه، واستاده و داره تو چشماي اون تفنگ به دسته نگاه مي‌کنه. ولي من نبايد بذارم بابامو بکشن. ديگه من بابا نداشته‌باشم؟ من که نمي‌خوام گريه…

ادامه مطلب …

سلمان ؛ دور از دهلاویه …

گاهي فکر مي‌کنم فهميده‌ام که چمران مرد بزرگي است. خيلي زياد. اما هميشه اتفاقي هست که به من مي‌فهماند چمران شناختني نيست. يعني ما بلد نيستيم او را بشناسيم. چمران کودکي است مهربان؛ چمران مردي است دانشمند؛ دانشمندي است مسلمان و مسلماني است متخصص؛ چمران معلمي است دلسوز. معلمي است دلسوز و معلمي است دلسوز … معلم با درس دادن معلم نمي‌شود. معلم بايد با شاگردانش زندگي کند. معلم کسي است که آنچه را شاگردان…

ادامه مطلب …

علم

… عده‌ي زيادي هستن که ثروتمند شدن‌شون با فقيرشدن يه عده ديگه ميسر شده. البته اين حرف تازه‌اي نيست. اما دوست ندارم همه‌ي چيزاي تکراري برام کهنه بشه. لازمه که به خيلي چيزا هميشه فکر کنيم حتي اگه هزارمين بار باشه … از نوشته‌هاي سلمان

ادامه مطلب …