• بسم الله الرحمن الرحیم

مهربان تر از مادر

تهران این هفته، شور شهادت و عزت داشت و یک بار دیگر معطر شد به عطر شهدا و همه بودیم و دیدیم که شد آن چه دشمن در آرزویش همیشه خواسته که نشود. گفتن دوباره اش از طرف کسی که کمترین قطره بوده در این سیل خوش یمن یاد شهدا، لطفی ندارد. اما نکته ی بامزه، فرار به جلوی طیف لیبرال است که نتوانستند سهم خود خوانده شان را در این همایش انقلابی به دست…

ادامه مطلب …

این ره که تو می روی …

این روزها که امین درگیر شغل جدیدش است و احتمالا کمتر فرصت خواهد داشت تا اینجا را به روز نگهدارد، بیشتر از قبل مزاحم دوستان خواهم بود. شاید امین هم از من یاد بگیرد و مثل قبل حضور پر رنگ تری داشته باشد. بهانه ام برای درد دل هایی که می خوانید، پر رنگ شدن بحث های سیاسی و ظاهر شدن منطق ها و منش های متفاوت در روزهای منتهی به انتخابات است. این روزها…

ادامه مطلب …

سیاست نزدگی

انتخابات فرصت خوبی است که خود و اطرافیان مان را بسنجیم که چقدر سیاست زدگی روی تصمیمات مان نفوذ دارد و چقدر با سیاستی که عین دیانت است، فاصله گرفته ایم. اگر در انتخابات، بیش از اینکه افراد را با ملاک ها بسنجیم، چشم مان به رأی دیگران و نظرسنجی هاست؛ اگر به جای اینکه ملاک های مان را با اصول منطبق کنیم، از روی افراد، ملاک می سازیم؛ اگر اصول را به جای اینکه…

ادامه مطلب …

فراق یار

این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه‌ی علمیه و روحانیت و جامعه‌ی مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است كه از مجالس پر فیض و درس‌های سازنده‌ی این معلم اخلاق بهره می‌بردند.

ادامه مطلب …

به یاد تقدیم اول تحقیق …

مشهدی ها رسم دارند صبح روز بعد دفن می روند سرخاک. من و آقای آهی و آقای محمودی که راننده های صیاد بودند می بایست زودتر می رفتیم و فرش و وسایل دیگر را می بردیم. صبح زود رفتیم حرم امام و نماز صبح را به جماعت خواندیم. بعد رفتیم سر خاک. آن جا که رسیدیم دیدیم رفت و آمد هست و انگار کسی زودتر از ما آمده. گفتیم یعنی کی می تواند باشد. آقا…

ادامه مطلب …

تو تنهایی در غربت

سه تارت را زمین بگذار که من بیزارم از آواز این ناساز ناهنجار زبان در حنجرت گشته به کام دشمنان مذهب و میهن من اما پیش ِ این اهریمن ِ سر تا به پا آهن نخواهم سر فرود آورد تا دامن دلم لبریز از مهر است با تو . حیف اما تو نمی دانی تو ای با دشمنانم دوست تو ای از ایل من ، ای از تبارِ من زبانِ میزبانِ اهرمن خویت زبان خشم…

ادامه مطلب …

آزمونی در پس آزمون ورودی

« اشغال؛ تصویر سیزدهمِ » روایتِ نزدیکِ روایتِ فتح را بارها و بارها و بارها و بارها در اردوی جنوب برای بچه ها خوانده ام. گاه با صدای گرفته از داد و بیدادهای اردو، همیشه با فریادی که بر غرش اتوبوس 302 غلبه کند، گاه با بغض و همیشه با حسرت. تصاویری دارد از مقاومتی غیر قابل تصور. نمی دانم بچه هایی که اصرار می کنند به اتوبوس شان بروم و برای شان این کتاب…

ادامه مطلب …

مخلص کلام

هنر برای بیان مطلب لازم است. اما وقتی هنر، زیادی زیاد شود، مطلب اینقدر در هنر گم می شود که دستیابی به آن کار حضرت فیل است. یک روز به بهانه ی اینکه حرف های ما تکراری شده و بچه ها از هفته شهدا استفاده نمی کنند، حرف تعطیلی هفته شهدا سر زبان ها افتاده بود! عده ای نشستند و نحوه گفتن حرف ها را عوض کردند و مقداری هم هنر قاطی اش کردند که…

ادامه مطلب …

نهم دی ۸۸، پایان انتظارم بود

چند ماه صبر، کافی بود تا بفهمی و مطمئن شوی دروغ از کجا سرچشمه گرفته و بتوانی از بین صداهای گوش خراش و شایعات جاهل فریب شهر، کم کم هیاهو را کنار بزنی و سرک بکشی و ببینی که ماجرای دیگری در جریان است. حالا دیگر وقت آن است که ظهر عاشورا، نیم ساعت مانده به اذان ظهر، از مسجد دانشگاه تهران بیرون بزنی و وارد معرکه ای شوی که بودنت در آن معرکه، حتی…

ادامه مطلب …

هی اخوی …

فقط وقتي يك خبر مي شود « شايعه »، كه قبل از شنيدنش عقل مان را گذاشته باشيم داخل يك فروند فرغون و برده باشيم سر كوچه خالي كرده باشيم. اين روزها اگر از سر كوچه شهيد عموزاده رد بشويد، عقل روي عقل انباشته شده. همه ي اين عقل ها دارند دنبال حقيقت مي گردند. اما سر كوچه از حقيقت خبري نيست.

ادامه مطلب …