• بسم الله الرحمن الرحیم

مسافرت جهادی

دل
گرفته بود
عقل
از کار افتاده بود
زبان
مونده بود اين وسط که چي بگه
قلم
از همه مبهوت تر
من

من رفتم. اومدم. اما هنوز هم دلم گرفته، عقلم کار نمي کنه، زبونم بند اومده.
قلمم اما راه خودشو پيدا کرده.
اين وسط تنها کسي که سر حرفش وايساده و کوتاه هم نمياد عشقه.
از عشق زياد مي گن. هر کس به مقتضاي فهمش و درکش. اما من از يه چيز ديگه مي گم. اصلا نمي گم که تو تار و پودش گم نشم. تو درياي مواجش غرق نشم.
عقل مي گه بمونم و بعد از هشت سال دوري از نوروز يه بار ديگه مزه ي عيدي گرفتن و عيد ديدني رفتن بياد زير زبونم.
اما …
مي گه برم. باز هم مثل هشت سال قبل برم و نوروزم رو پيش کساني باشم که همه فقط حرفشونو مي زنن. همه فقط دوستشون دارن! همه فقط به فکرشون هستن. من هم مثل همه. اگه مردش هستي بيا با هم بريم.
جايي که خيلي ها رفتن و ديگه نيستن که ما باهاشون بريم. …
امسال هم تو مسافرت جهادي مي بينمت آقا سلمان! نويسنده باشي يا نه هم فرقي نمي کنه.
ذکر خدا هم يادمون نمي ره ان شاءالله
التماس دعا هم داريم
مثل هميشه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *