• بسم الله الرحمن الرحیم

محرم شد دوباره …

بر ديوار ديري مکتوب بود:
اَترجُوا أمّة قَتَلوا حُسَيْناً شفَاعَة جَدِّه يَومَ الْحِسَابِ

آيا امتي که حسين را کشتند شفاعت جدش در روز حساب را اميد مي برند؟
از راهب پير پرسيدند، او گفت: پانصد سال قبل از بعثت پيامبرتان اين شعر در آن‌جا نوشته‌شده‌بود.
تاريخ الاسلام والرجال:۳۸۶؛ الاخبار الطوال:۱۰۹؛ حياة‌الحيوان۱/۶۰؛ نورالابصار:۱۲۲؛ کفاية الطالب:۲۹۰؛ احقاق الحق۱۱/۵۶۷-۵۶۸.
(اين روايت در کتب اهل سنت هم آمده‌است.)

زمين بر باغبان خون گريه مي کرد
يادم مي‌آيد . . .
اولين باري که با بچه هاي محل جمع شديم کاري غير از فوتبال بازي کردن و دوچرخه سواري انجام دهيم، محرم بود.
اولين باري که همه با هم پول جمع کرديم تا غير از آدامس فوتبالي و توپ پلاستيکي چيز ديگري بخريم، محرم بود.
اولين باري که مثل مردها براي کاري برنامه ريزي کرديم و کودکانه به کار نگاه نکرديم، محرم بود.
اولين باري که مردم بقال گرانفروش محله‌مان را از خود دانستند و حالش را پرسيدند، محرم بود.
اولين باري که خانواده اجازه دادند جايي دورتر از کوچه ي خودمان برويم، محرم بود.
اولين باري که بزرگترها کاري را با رغبت به ما سپردند تا انجام دهيم، محرم بود.
اولين باري که ديدم فقير و غني سفره‌ه‌شان يکي مي‌شود، محرم بود.
اولين باري که تعطيلات برايم خسته کننده نمي‌شد و کاري براي انجام دادن داشتم، محرم بود.
اولين باري که در خيابان حق تقدم با عابرين پياده بود، محرم بود.
اولين باري که فقرا براي قوت روزانه التماس کسي را نمي کردند، محرم بود.
و من اين ها را مي ديدم و بزرگ تر مي شدم. و تازه مي‌فهميدم چرا بالاي در مدرسه‌مان مي نويسند:« ما هرچه داريم از اين محرم و صفر داريم. » مي‌فهميدم که بچه‌ها هم مي توانند کاري را اداره کنند اگر در محرم تجربه کسب کرده باشند. اغنيا مي توانند انسان بمانند اگر راز محرم را فهميده باشند. مي‌فهميدم جامعه مي‌تواند خود را بازسازي کند اگر با محرم يکرنگ شود.
حالا که از کودکي دور شده‌ام مي‌بينم همه چيز دنيا عوض شده. آدم ها جور ديگر شده‌اند. جور ديگر راه مي روند. جور ديگر کتاب مي‌خوانند. جور ديگر حرف مي‌زنند. حتي جور ديگر عزاداري مي‌کنند. اما هنوز هم محرم، محرم است. انگار محرم که مي‌شود آدم‌ها از خواب بيدار مي‌شوند و مي‌فهمند زندگي چيست. مي‌فهمند همه انسانند و هدف‌شان يکي است. فقير و غني ندارد. اما عاشورا که تمام مي‌شود، همه مثل علم‌هاي بر زمين افتاده‌ي ظهر عاشورا، به خواب مي‌روند تا محرم ديگر.
کاش لازم نبود محرم شود تا چنين متن‌هايي نوشته شود. کاش مي‌فهميديم که لازم نيست محرم باشد تا ما عاشورايي شويم. کاش هميشه عاشورايي بوديم و هميشه کربلايي. کاش هميشه محرم بود.
رهروان زين باده مستي‌ها کنند
خودپرستان حق پرستي‌ها کنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *