• بسم الله الرحمن الرحیم

سلمان عبداللهی

انتظار داشتم سلمان هميشه وبلاگ‌شو به‌روز‌کنه. اما ديگه به‌روزش نمي‌کنه.
انتظار داشتم هميشه با سلمان سر دفتر سبزش دعوا کنم تا اجازه بده مطالبشو اينجا بنويسم. اما ديگه با من دعوا نمي‌کنه.
روزها خيلي زود پشت سر هم ميان و مي‌رن. انگار همين ديروز بود که سلمان وبلاگ معراجيان رو ثبت‌کرد به اين اميد که اگه يه نفر کلمه‌ي کاوه يا همت رو سرچ‌کرد براش مطلب در مورد شهيد همت و کاوه بياد؛ نه در مورد آدرس دفتر مرکزي يه کارخونه تو بزرگراه همت.
شکر خدا اين روزا، هم سايت در مورد شهدا زياد پيدا مي‌شه، هم وبلاگ مذهبي. به حدي که به‌قول سلمان ديگه همه يادشون رفته کاربرد وبلاگ چيه و چطور بايد تو وبلاگ نوشت.
روز‌ها خيلي زود ميان و مي‌رن. خيلي زودتر از اون که بتوني بهشون فکر‌کني.
سلمان به قول خودش تموم‌شد. اما مي‌شه هنوز هم به بعضي آدم‌ها که روز و شب تو کوچه‌هامون راه‌مي‌رن و نمي‌شناسيم‌شون فکر کرد. به زندگي شون و به مرگشون.
نکته: هفته‌ي شهدا خيلي به ما نزديک شده. اگه نجنبيم از دستمون مي‌ره. مثل هميشه
اين قافله‌ي عمر عجب مي‌گذرد
درياب دمي که با طرب مي‌گذرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *