• بسم الله الرحمن الرحیم

حمزه

حمزه بشارت است براي باور کردن

براي امتداد باور تا فهم

برادري است از جانب غربي

برادري که براي زيارت ابراهيم و اسماعيل
و هاجر و زهرا و محمد و اهل بيت او سلام الله عليهم اجمعين آمده است.

برادري که شايد اسرار را مي داند و مي
داند چرا بايد گريست.


مدينه را بيشتر دوست
دارم.

در مدينه چيزي هست که
متمايزش مي کند.

شايد بعضي ها بگويند:
اين که گفتن ندارد، معلوم است که مدينه جاي خاصي است.

اما نه، حقيقتا در
مدينه چيزي هست که آن را از ساير اماکن متمايز مي کند.

« حضور » خاصي در آنجا هست که مي شود به
شدت آن را احساس کرد.

بقيع هم حيرت انگيز است. ولي اگر از من
بپرسند، مي گويم مسجد پيامبر را از همه جا بيشتر دوست دارم.

در آنجا حال شکفتگي و ابتهاج به آدم دست
مي دهد؛ لااقل من اينطور حس کردم.

  • مي تواني در مورد بقيع بيشتر توضيح
    بدهي؟

بله بقيع … من بيش از هر جاي ديگر در
بقيع گريستم.

خلوص انسان هايي که در آنجا دفن شده اند
به شدت متأثرم کرد

توضيحش بسيار دشوار است. از من بر نمي
آيد

حضورشان را حس مي کني و خلوص آنها از
خود بي خودت مي کند

شايد چيزي که آدم را بيشتر غمگين مي کند
اين است که آنها در قيد حيات نيستند تا بزرگشان بداري و عشقت را به آنها ابراز کني

هيچ جاي ديگر چنين حسي پيدا نکردم

نمي دانم درست است يا نه اما پيوندي که
از نظر روحي در بقيع با خودم، با محيط و با ديگران احساس مي کردم در هيچ جاي ديگر
حس نکردم

خصوصا وجود آن همه مزار؛ انتظار نداشتم
بقيع اين همه وسيع باشد.

قبلا نقشه بقيع را ديده بودم و اطلاعاتي
داشتم

ولي آن همه قبر، مزار انسان هايي که با
چنان خلوصي از خود گذشتند تا آنچه ما امروز داريم بنا نهاده شود

تا من حالا اينجا باشم، حيرت انگيز است.

اميدوارم ذره اي از اين خلوص در وجود من
ظاهر شود

اين هدف بلندي است

در هر حال، تجربه اي بود که انسان را از
خود بي خود مي کرد.

فشار عصبي داشتم ولي وقتي به مدينه
رسيدم آرامش پيدا کردم

وقتي مي خواستيم مدينه را ترک کنيم حال
من شبيه حال کسي بود که بخواهد از معشوقش جدا شود.

حمزه
جواني است مسلمان از بلاد کفر. متن بالا صحبت هاي اوست؛ بدون تغيير از فيلم « حمزه »
نقل شده است. ديدن اين فيلم را توصيه مي کنم.

3 Comments:

  1. سلام اين دومين يادداشت راز نهفته بود که تقريبا هميشه گوشه اي از ذهنم را پر ميکرد.
    حمزه به من جرات عشق نبي را داد. هرگز هرگز فراموش نميکنم صحنه اي که حمزه روبروي گنبد سبز نبي ايستاده بود و دريا دريا اشک مي ريخت. حمزه مي گفت گويي عاشقي ميخواهد از معشوقش جدا شود.
    حمزه تابلوي عشقي بود که هرگز از ذهنم پاک نمي شود و از آن زمان گنبد سبز نبي برايم گنبد سبز نبي شد…….موفق باشين.

  2. سلام. نميدونيد چه طور ميشه mail e حمزه رو پيدا كرد؟ حمزه خود خدا رو ديده. انگار حمزه مهدي(عج) رو هر روز مي بينه حسش ميكنه. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *