• بسم الله الرحمن الرحیم

بچگی های دیروز و امروز

بعد از نماز، يكي از بچه ها كليد
كرده بود كه بگم اون وقتا كه خودم دانش آموز بودم، مثل كدوم يكي از بچه هاي دوره
شون بودم!

طبق روال معلمان، به سرعت دست به
سرش كردم و فرستادمش سر كلاس. اما سوال جالبي پرسيده بود كه ارزش چند دقيقه فكر
كردن داشت.

هر چي سعي مي كنم زندگي دانش
آموزي خودم رو با بچه ها مقايسه كنم، اشتراكي جز مفيدي بودن و چند تا شباهت ديگه
پيدا نمي كنم. زندگي ساده اي كه ما داشتيم خيلي با زندگي هاي امروز فرق داره.

زندگي هاي امروز راحت تر شده،
سريع تر و پر هزينه تر هم.

  • زمان ما با يه توپ پلاستيكي
    كل بچه هاي كوچه، روزي شاد و با نشاط داشتن. بعضي روزها هم با ماشين هاي
    پلاستيكي و يه تيكه گچ، چند تا تيله، كاميون و لودر اسباب بازي، تفنگ آب پاش يا
    دوچرخه، روزمون شب مي شد.

  • امروزي ها اما به كمتر از
    PS2 و گيم نت و رايانه شخصي و رايانه همراه و تلفن
    همراه رضايت نمي دن.

  • زمان ما اردوهاي مدرسه بهترين
    اتفاق زندگي مون بود و براي رفتن به اردو كلي تلاش مي كرديم و توي اردو هم از
    تمام لحظات لدت مي برديم.

  • امروزي ها اما اردوهاي مدرسه
    با سفرهاي خارج كشورشون قابل مقايسه نيست. توي مسافرت هاي خانوادگي هم كسي
    ازشون نمي خواد توي كارها مشاركت داشته باشن و به خودشون زحمت بدن.

هرچي سعي مي كنم اين دو نوع زندگي
رو از نظر لذت و رضايت مقايسه كنم، مي بينم ما از زندگي مون راضي تر بوديم تا بچه
هاي الان.

  • ما اگه چيزي رو نداشتيم سعي
    مي كرديم براش جايگزين پيدا كنيم و همين ما رو براي زندگي آماده تر كرد.

  • امروزي ها اما زود نااميد مي
    شن و دست به دامن ديگران مي شن.

  • ما بلد بوديم براي خودمون
    وسيله هايي رو كه لازم داشتيم درست كنيم. چيزي نبود كه از ساختنش هراس داشته
    باشيم. حتي اگه خوب هم نمي شد وقت مون رو پر مي كرد و براي زندگي امروز آماده
    تر مي شديم.

  • امروزي ها اما اگه وسيله اي
    كه دوست دارن توي اينترنت نباشه يا با رايانه نشه طراحي اش كرد، فرضش محال
    ميشه. فردا هم ساده ترين چيزها رو حتي نمي تونن تصور كنن. نساختن هم مهم نيست!

مثل هيچ كدوم از بچه هاي امروز
مدرسه نبودم. من از زندگي لذت بردم. امروز هم از زندگي لذت مي برم. اگه برق قطع بشه
بيكار نمي مونم. اگه ياهو و گوگل براي ايران تعطيل بشه هيچ نگران نمي شم. اگه
ويندوزم قاطي كنه و بالا نياد خيلي راحت رايانه رو خاموش مي كنم و به زندگي خودم مي
رسم. اگر هم يه وقتي سرحال بودم ياد مي گيرم كه چطور درستش كنم و درستش مي كنم. به
كتاب و دستيار هم نيازي ندارم. چون قديم ها با همه چيز ور مي رفتم و قلق هاش رو ياد
مي گرفتم!

امروزي ها اما . . .

خوش به حال ديروزي ها

8 Comments:

  1. سلام. ديروزي ها اما….
    نسکافه مي خواي يا چايي؟

  2. من يكي پيدا كردم كپي برابر اصل خودته. يكي هم كپي برابر اصل اصغر آقا.
    من به آينده اميدوارم.
    خيلي اميدوارم.

  3. قبلي هاي ما چي؟ اونا هم با توپ پلاستيکي وقت شون را پر مي کردند؟

  4. سلام
    از بچه مدرسه اي ها چه خبر يادش به خير خودمون كه بچه بوديم يه مدرسه از دستمون به عذاب بود بيچاره مدير مدرسه ميومد از كلاس بيرونمون كنه تو بوفه بوديم از بوفه به نماز خونه اصلا حال نميكرديم بريم خونه….. گفتي روزمرگي نمي دونم دنياي اين بچه ها روز مرگي نداره هر روز يه بلايي دارن براي بزرگتر ها البته از نوع شيرينش انقدر كه وقتي ميشيني براي نوه هات تعريف ميكني كلي ميخندن تازه ايده جديد هم از ميگرين ! ……………..اليس صبح بقريب

  5. سلام، بزرگ شدي ديگه بچه ها رو تحويل نمي گيري! از بال ملائک پياده شو حاجي! دست اسيران عادات سخيف را هم بگير…

  6. تاريخ در حال تکرار است …

  7. قديمي تر هاي ما هم همين حرف هارو نسبت به ما مي زنن ….

  8. پس قديمي هاي شما هم درباره شما همين نظر را داشتن؟؟؟؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *